تبلیغات
روایت عاشورا
 
روایت عاشورا
عاشورا پیام زندگی

سوال: آیا امام حسین(ع) می دانست شهید می شود؟ اگر چنین است، چرا با پای خویش به سوی قتلگاه رفت؟ ( سید محمّدصادق موحّد ابطحی )

پاسخ: بر اساس احادیث و روایات شیعی علم امام(ع) موهبتی الهی است و نه اكتسابی؛ بدین صورت كه هرگاه هر چه را بخواهد بداند، میداند. خداوند متعال میفرماید:

عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداً الّا من ارتضی من رسولٍ (1)

این آیه نشان میدهد كه اختصاص علم غیب به خداوند به این معنی است كه غیب را مستقلاً و از پیش خود ـ با لذات ـ  كسی جز خدا نمیداند، ولی ممكن است پیامبر با رضایت پروردگار متعال، بداند و نیز ممكن است دیگر انسانها به تعلیم پیامبران از آن آگاهی یابند.

نكتهی قابل توجه، این است كه علم موهبتی یاد شده تخلف ناپذیر میباشد، زیرا علم ثبت شده در لوح محفوظ آگاهی به چیزی است كه قضای حتمی خداوند بدان تعلق گرفته است.

مرحوم علامه طباطبایی (ره) ـ صاحب تفسیر المیزان در ـ این باره میگوید: سیدالشهدا(ع) به عقیده شیعهی امامیه سومین جانشین از جانشینان پیامبر اكرم(ص) و صاحب ولایت كلیّه میباشد. علم امام(ع) به اعیان خارجیه و حوادث و وقایع ـ طبق آن چه از ادلّه نقلیه و براهین عقلیه بر میآید ـ  دو قسم است؛ قسم اول: امام(ع) در هر شرایطی ـ به اذن خداوندی ـ  به حقایق جهان هستی آگاه است، اعمّ از آنها كه تحت حس قرار دارند یا آنها كه از دایرهی حس بیرون میباشند؛ مانند موجودات آسمانی و حوادث گذشته و وقایع آینده؛ قسم دوم: علم عادی است. پیامبر(ص)، به نصّ قرآن كریم و همچنین امام(ع) بشری است مانند سایر افراد و اعمالی كه در  مسیر زندگی انجام میدهد، مانند اعمال سایر افراد، در مجرای اختیار و براساس علم عادی است و آنچه را شایسته میبیند انجام میدهد (2)

لازمهی قسم اول این است كه هیچ گونه تكلیفی بر متعلق این گونه علم از آن جهت كه حتمیالوقوع است، تعلق نمیگیرد و نیز قصد و طلبی از انسان با آن ارتباط پیدا نمیكند؛ زیرا تكلیف همواره از راه امكان، به فعل تعلق میگیرد و لازمهی امكان هم اختیاری بودن فعل و ترك است و متعلق علم امام از جهت  ضروری الوقوع و متعلق قضای حتمی بودن آن،  محال است مورد تكلیف قرار گیرد؛ پس علم به قضای حتمی در زندگی عملی انسان تأثیر ندارد و تكلیفآور نیست. این شخص با علم به خطر، زندگی عادی خود را ادامه میدهد اگر چه به خطر منتهی خواهد شد و مشمول آیهی:

و لا تلقوا بایدیكم الی التهلكة. (3)

نیست؛ زیرا در تهلكه واقع شده است نه این كه خود را به هلاكت انداخته باشد. شایان ذكر است كه این آیه از آیات مربوط به جهاد است؛ زیرا از پیش از آن كه میفرماید:

وأنقفوافی سبیل الله و لا تلقوا بایدیكم الی التهلكة.

این گونه فهمیده میشود كه اگر اموالتان را در راه  جهاد، انفاق نكنید پس همانا دشمن بر شما مستولی میگردد و شما را به هلاكت میرساند. روایتی در این زمینه از براء بن عازب نقل شده است كه در یكی از جنگها مردی از مهاجرین بر صف دشمن حمله كرد، مردم فریاد زدند كه خودش را به هلاكت انداخت و به كشتن داد و آیهی مذكور را قرائت كردند سپس ابوایوب انصاری گفت: من از شما  به این آیه عالمتر هستم، همانا این آیه در شأن ما انصار نازل شده است كه پیامبر(ص) را همراهی، و وقتی اسلام قوّت گرفت و اهلش زیاد شد، به سوی اهل و اموال خودمان برگشتیم و خودمان را به هلاكت افكندیم و منظور از هلاكت، ترك جهاد است(4)

آری متعلق قضای حتمی و مشیّت قاطعهی حق تعالی، مورد رضا به قضاست؛ چنان كه سیدالشهدا(ع) در آخرین ساعات زندگی خود، در میان خاك و خون میفرمود: «ای خدا بر قضا و حكم تو صبر پیشه میكنم، ای فریادرس كسی كه جز تو فریادرسی ندارد.» (5) همچنین در خطبهای كه به هنگام بیرون آمدن از مكه ایراد فرمود، آمده است:

رضی الله رضانا اهل البیت.

آنچه باید بدان توجه داشت این است كه علم قطعی امام به حوادث تغییرناپذیر، مستلزم جبر نیست؛ چرا كه در جهان هستی كه مخلوق الهی است، چیزی جز با مشیّت الهی و اذن خداوندی به وجود نمیآید و مشیّت خداوندی به افعال اختیاری انسانی، از راه اراده و اختیار تعلق گرفته؛ مثلاً خداوند خواسته است كه انسان فعلی، را با اختیار و اراده انجام دهد. بدیهی است كه تحقق این فعل با این اوصاف، لازم و قطعی خواهد بود و با این همه، اختیاری هم هست؛ زیرا اگر اختیاری نباشد ارادهی خداوند از مرادش تخلف میكند

وبلاگ روایت عاشورا - Www.Ashooraeyan.MihanBlog.Com

و ما تشاؤون الّا ان یشاء الله رب العالمین(6)

بنابراین میتوان گفت: امام(ع) میدانست كه تلاش در برابر قضای حتمی سودی ندارد؛ چنان كه خداوند در كلام خود در سورهی آل عمران در برابر آنها كه در جنگ احد گفته بودند: اگر یاران كشته شده پیش ما بودند، نمیمردند. میفرماید: «بگو اگر در خانههایتان نیز بودید كسانی كه برایشان قتل نوشته شده بود به سوی آرامگاههای خود بیرون میآمدند.»(7)

 اما دربارهی قسم دوم از علم امام: این نوع علم امام تكلیف آور است، بر خلاف قسم اول از علم امام(ع) كه علم غیبی است و تكلیف آور نیست. امام حسین(ع) از جهت عادی خود نیز به شهادت خود و یارانش آگاهی داشت؛ بنابر ادلهای كه در پی خواهد آمد، ولی از این جهت كه اسلام در خطر بود، ملاحظه و ترسی از كشته شدن نداشت و اهداف بلند و عالی آن حضرت بود كه در این راه او را از انجام هر كاری برای اسلام باز نمیداشت.

مدارك و مصادر معتبر تاریخی دلالت دارند كه امام از شهادت خود و به دست نیامدن پیروزی نظامی، علم و آگاهی داشت و میدانست كه شرایط تأسیس حكومت اسلامی فراهم نیست؛ پس هدف آن حضرت از قیام، اساساً اعلان بطلان حكومت یزید، احیاء دین، رفع شبهات و انحرافات فكری و نجات نظام حكومت اسلامی و دفع ضربات كشندهی حكومت یزید، از دین بود. اینك برخی از فقرات كلام سیدالشهدا(ع) را كه بر علم ایشان دلالت دارد، بیان میكنیم:

1. به عبدالله بن زبیر در مكه میفرمود: به خدا سوگند اگر من در هر پناهگاهی باشم، مرا بیرون میآورند، تا مقصود خود را انجام دهند. به خدا سوگند! در تعدّی و ستم بر من از حد بگذرند؛ چنانكه یهود در مورد شنبه از حد گذشتند (8) (و احترام روز شنبه را از بین بردند.)

2. امام حسین(ع) میفرمود:

والله لا یدعونی حتی یستخرجوا هذه العلقة من جوفی فاذا فعلوا سلط الله علیهم من یذلهم حتی یكونوا اذلّ من فرام الامة (والفرام خرقة تجعلها المرأة فی قلبها اذا حاضت) (9)

به خدا سوگند! مرا رها نمیكنند تا خون قلبم را بیرون آورند؛ پس وقتی چنین كردند، خداوند كسی را از آنان بر آنها مسلط سازد كه آنها را ذلیل كند آن قدر كه از خرقهی زنان هم خوارتر گردند. و مانند این، شواهد بسیار است كه برای جلوگیری از اطالهی كلام به همین مختصر اكتفا میكنیم.

اما هدف امام حسین(ع) را با توجه به سخنان آن حضرت میتوان چنین بیان كرد: امر به معروف و نهی از منكر، امام حسین(ع) برای ارائه دادن الگویی برتر و واحد، با توجه به آیهی شریفهی 104 از سورهی آل عمران كه میفرماید:

و لتكن منكم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون

به این حركت نمادین اقدام نمود و این مطلب از كلام خود آن حضرت، در وصیتی كه به محمدبنحنفیه نگاشته است، به دست میآید؛ چرا كه فرمود:

انی لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً … انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی محمد(ص) ارید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنكر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب… (10)

من از روی خودخواهی و سرمستی و گردنكشی و فساد و ظلم خارج نشدهام و جز این نیست كه خارج شدم برای اصلاح در امت جدّم رسول خدا(ص) و اراده دارم كه امر به معروف و نهی از منكر كنم و مطابق سیرهی جدم(ص) و پدرم، علی بن ابی طالب(ع)، رفتار نمایم.

آری به راستی حضرت حسین بن علی(ع) از خطری كه متوجه دین شده بود، آگاه بود؛ از این رو در همان آغاز كار كه مروان در مدینه به آن حضرت توصیه كرد كه با یزید بیعت كند و به اصطلاح او، محترمانه و با آسایش خاطر زندگی نماید، فرمود:

انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید؛ (11)

همانا ما از خداییم و به سوی او باز میگردیم؛ باید با اسلام وداع كرد؛ زیرا امت به شبانی مثل یزید مبتلا شده است. دلایل فراوان دیگری نیز وجود دارد كه حضرت سیدالشهدا(ع) اهدافی الهی و دور ازهوای نفس را جستجو میكرد و در راه رسیدن به این اهداف، جان گرانقدر خویش و یارانش را فدا كرد.

در پایان توضیح این نكته را لازم میدانیم كه قیام امام حسین(ع) صرفاً یك قیام نظامی نبود، بلكه یك قیام سیاسی بود كه تبعات نظامی نیز در برداشت؛ چرا كه امام حسین(ع)  بنابر شواهد تاریخی؛ به تجهیز و تهیه سپاه جنگی، ادوات و نفرات اقدام نكرد.

پی نوشتها:

1- دانای نهان است. و كسی را بر غیب خود آگاه نمیكند جز پیامبری كه از او خشنود باشد»، سورة جن، آیة 26.

2- چهره‌ی درخشان حسین بن علی(ع)، علی ربانی خلخالی، ص 134 ـ 140، انتشارات مكتب الحسین(ع)، چاپ 6، سال 1379 ش، قم.

3- بقره، 195.

4- تفسیر كبیر، فخر رازی، ج 5، ص 150، مكتبة الاعلام الاسلامی، قم، و مقدمه لهوف سید ابن طاووس.

5- «صبراً علی قضائك یا رب لا اله سواك یا غیاث المستغیثین مالی رب سواك و لا معبود غیرك، صبراً علی حلمك یا غیاث من لا غیاث له» مقتل الحسین(ع)، ص 283، سید عبد الرزاق مقرم، دارالكتاب بیروت.

6- تكویر، 29.

7- آل عمران، 145، «قل لو كنتم فی بیوتكم لبرز الذین كتب علیهم  القتال الی مضاجعهم».

8- «وایم الله لو كنت فی جحر هامّة من هذه الهوام لاستخرجونی حتی یقضوا بی حاجتهم و الله لیعتدن علیّ كما اعتدت الیهود فی السبت»، الكامل فی التاریخ،  ج 4، ص 39، ابن اثیر، نشر دار صادر، دار بیروت،  سال 1385 هـ ق.

9- الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 78 ، انتشارات علمیه اسلامیه، مترجم، سید هاشم رسولی محلاتی.

10- بحارالانوار، تهران، ج 44، ص 329.

11- مثیرالاحزان، ابن نما، تحقیق و نشر مدرسه الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، سال 1406 هـ ق، محقق سید محمد باقر موحد ابطحی.

منبع: كتاب تحقیقی در نهضت عاشورا



نوع مطلب : پرسش های عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

آیت الله حاج شیخ عبدالكریم یزدى حائرى اعلى الله مقامه مؤسس حوزه علمیه قم مى فرمود:در اوقاتى كه در سامراء مشغول تحصیل علوم دینى بودم ، در سامراء بیمارى وبا و طاعونى شایع شد، و همه روزه عده اى مى مردند، روزى در منزل استادم مرحوم سید محمد فشاركى اعلى الله مقامه بودم ، جمعى از اهل علم نیز حضور داشتند، ناگاه مرحوم آقا میرزا محمد تقى شیرازى رحمة الله علیه كه در مقام علمى مانند مرحوم فشاركى بود، تشریف آوردند و صحبت از بیمارى وبا و شیوع آن شد.
مرحوم میرزا فرمود: اگر من حكمى بكنم آیا لازم است انجام شود؟ همه اهل مجلس تصدیق كردند كه آرى

وبلاگ روایت عاشورا - Www.Ashooraeyan.MihanBlog.Com


ایشان فرمود: من حكم مى كنم كه شیعیان ساكن سامراء از امروز تا ده روز مشغول زیارت عاشورا شوند و ثواب آن را هدیه روح شریف نرجس خاتون والده ماجده حضرت حجة ابن الحسن صلوات الله علیه و على آبائه نمایند، تا این بلا از آنان دور شود.
اهل مجلس این حكم را به تمام شیعیان سامراء رساندند و همه مشغول زیارت عاشورا شدند، از فراد تلف شدن شیعیان متوقف شد و از میان شیعیان كسى نمى مرد، ولى همه روز عده اى از اهل سنت مى مردند، و این مطلب بر همه آشكار شد، برخى از اهل سنت از شیعیانى كه با آنها آشنا بودند مى پرسیدند، چرا از شما شیعیان كسى تلف نمى شود؟ آنها مى گفتند: ما زیارت عاشورا مى خوانیم ، آنها هم مشغول خواندن زیارت عاشورا شدند و بلا از آنها هم برطرف گردید،
این جریان را شهید بزرگوار آیت الله دستغیب از علامه بزرگوار حضرت آقاى شیخ حسن فرید گلپایگانى از علماى طراز اول تهران نقل نموده اند.

منبع: كتاب اسرار عاشورا جلد دوم



نوع مطلب : اسرار عاشورا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 8 آذر 1390

واژه عزادارى و سوگوارى مانند واژه هاى صلات، حج و زكات اصطلاحى شرعى نیست كه شناخت آن نیاز به تعریف شارع مقدس داشته باشد بلكه واژه اى است آیینى كه نشان دهنده رفتار و مراسم خاصى است كه در مواقعى بخصوص توسط اقوام و ملل گوناگون انجام مى شود. البته در روایات و دیگر منابع تاریخى الفاظى وجود دارد كه مى توان آنها را با معناى عزادارى برابر دانست ـ مانند عزا، ماتم، نوحه یا نائحه، تسلى، رثا و مرثیه ـ و ما در ابتدا سعى خواهیم كرد آنها را با استفاده از عرف و لغت بررسى كنیم.

1. عزا; این واژه به معناى صبر و شكیبایى در ماتم و به معناى سوگ و مصیبت آمده است.(1) 

2. عَزّى; «تعزیة الرجل» از باب تفعیل به معناى تسلى و توصیه به صبر; «عزى بعضهم بعضاً» یعنى توصیه به صبر مى كنند و مى گویند: «أحسن الله عزاءك»; خداوند به تو صبر و نیكى روزى فرماید.(2)

3. تسلى; خرسندى یافتن، آرام گرفتن و شخص عزادار و مصیبت زده را تسلى دادن.(3)

4. ناحت یا نوحه; گریه و زارى و شیون بر مردن; «ناحت المرأة على المیت نوحاً من باب قال، ربما قیل النیاح فهى نائحة»(4)، النیاحة «بكت علیه بصیاح و عویل و جزع»;(5) نیاحه، یعنى گریه با آواز، ناله و زارى و بیتابى. در لغت نامه دهخدا ذیل لغت نوحه آمده است «بیان مصیبت، گریه كردن با آواز، آواز ماتم، شیون و زارى، مویه گرى، زارى بر مرده، شعرى كه در ماتم و سوگوارى با صوت حزین و ناله و زارى خوانند، اعم از سوگوارى براى كسى كه تازه مرده یا براى امامان شیعه.(6) خود امامان بر سیدالشهدا مى گریستند و دستور به نوحه خوانى مى دادند. بر حمزه سیدالشهدا و بسیارى دیگرنوحه خوانى شد و مرثیه سرایى كردند و آنچه از كراهت نوحه و ناپسند بودن شغل نوحه گرى در روایت یاد شده، ناظر به نوحه گریهاى جاهلى است كه آمیخته به باطل و گاهى حرام بوده كه تفصیل آن در مباحث آینده بیان خواهد شد.

5. ماتم; جمع: مَآتم، اسم مصدر یا اسم زمان و مكان، به معناى اجتماع گروهى از مردان یا زنان براى اندوه و عزا و یا سرور و شادى. این لغت در عرف عامه براى اجتماع بانوان به هنگام عزا به كار رفته است، چنان كه ابن منظور مى نویسد: «الَمأتَم فى الاصل: مجتمع الرجال و النساء فى الغم و الفرح ثم خص به اجتماع النّساء للموت... و هو عندالعامه المصیبة یقولون: كنا فى مَأتَم فلان. والصواب أن یقال كُنّا فى مناحة فلان»(7); ماتم عبارت است از اجتماع مردان و زنان در غم و شادى. این واژه به مرور زمان در اجتماع زنان در مرگ و اندوه به كار برده شده است. وى سپس مى نویسد: «قال ابن برى: لا یمنع أن یقع المأتم بمعنى المناحه والحزن والنوح والبكاء لان النساء لذلك اجتمعن و الحزن هو السبب الجامع. و على ذلك قول التیمى فى منصوربن زیاد: و الناس مأتمهم علیه واحدٌ فى كل دار رنة و زفیرٌ. و قال آخر: أضحى بنات النبى، اذقتلوا   فى ماتم والسباع فى عُرس».(8)

ابن برى گفته است: اشكالى ندارد كه ماتم به معناى نوحه سرایى، اندوه و گریه باشد زیرا اجتماع زنان بدین جهات است; و اندوه، انگیزه جامع و فراگیرى است. از این رو تیمى در مرگ منصوربن زیاد گفت: مردم در یك مكان اجتماع كرده بودند و از هر خانه اى فریاد و صدایى بلند بود و نیز شاعرى سروده است: پیامبر عزیزانشان در ماتم نشستند در حالى كه درندگان در سرور و شادمانى بودند.

وبلاگ روایت عاشورا - Www.Ashooraeyan.MihanBlog.Com

فیومى گفته است: «المأتم: مجتمع الناس عموماً و قد غلب على مجتمعهم فى حزن»;(9) یعنى هر نوع اجتماع مردم را ماتم مى گویند ولى به مرور زمان بر اجتماعى به كار برده شده كه داراى حزن و اندوه مى باشد. بنابراین مأتم به معناى عزادارى و مصیبت و عزاست و برگزار كردن آیین سوگوارى، ماتم گرفتن و به ماتم نشستن مى گویند در آداب اسلامى، اقامه عزا براى متوفى و رسیدگى به بازماندگان و تغذیه داغدیدگان آمده است.(10)

باز این چه شورش است كه در خلق عالم است *** باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است(11)

سیدرضى در اشعارش از سوگواریهاى سرزمین عراق یاد مى كند كه شامیان،

همانها را روز عید و جشن مى دانستند:

كانت مآتم بالعراق تعدّها *** أمویّة بالشام من أعیادها(12)

6. رثا; به معناى گریستن بر مرده و بر شمردن نیكوییهاى او و شعر گفتن درباره مرگ كسى با اظهار دلسوزى چنان كه لغویون به آن اشاره كرده اند:

«رثیت: المیت أرثیه، از باب رمى، مرثیه، ورثیت له: ترحمت و رققت له» رثا: رَثواً المیّت: بكاه و عدّد محاسنه. نظم فیه شعراً. الرثایة: النواحة: المرثیة: ما یرثى به المیت من یشعر و سواه;(13) یعنى مرثیه به معناى مهربانى و دلسوختن، گریستن بر مرده و برشمردن نیكوییهاى او همراه با شعر و غیر آن است.

مرثیه: مرده ستایى، عزادارى، شرح محامد و اوصاف مرده، چكامه اى كه در عزاى از دست رفته اى سرایند، در عزاى كسى شعر سرودن، گریستن بر مرده و برشمردن ذكر محاسن وى، سوگوارى، روضه، مراسم عزایى كه به یاد شهیدان راه دین و بخصوص در ایام محرم و یاد واقعه كربلا بر پا كنند، اشعارى كه در ذكر مصایب و شرح شهادت پیشوایان دین و بخصوص شهیدان كربلا سرایند و خوانند.(14)

از جمله برنامه هایى كه از سوى ائمه دین مورد تشویق قرار گرفته تا از این طریق خاطره رشادتها و مظلومیتهاى شهداى كربلا و فرهنگ عاشورا زنده بماند، سرودن مدح و مرثیه است. قالب شعر، به لحاظ برخوردارى از وزن و آهنگ و بعد عاطفى، مؤثرتر و ماندگارتر است از این رو به عنوان سلاحى مؤثر در دفاع از حق و اسلام به كار گرفته شده است. نمونه هایى از آن را در مباحث آینده نقل خواهیم نمود.

از واژه هاى مذكور دو واژه با عزادارى و برپایى مجالس عزا هم معناتر است;  

یكى ماتم و دیگرى رثا و مرثیه. واژه هاى تسلى، تعزى، و نیاحه نیز هر كدام در بر گیرنده آثار و لوازم برگزارى مجالس عزاست زیرا عزادارى عبارت است از اجتماع گروهى از مردم كه در آن سعى مى شود با قرائت قرآن، خواندن مرثیه و سرودن شعر، بازماندگان را تسلى دهند و به صبر توصیه نمایند.

از روزى كه بشر به دنیا آمد و سپس با پدیده مرگ و حوادث تلخ روبرو شد بااین واژه ها آشنا گردید. انسان موجودى است كه آنچه را با وجود و هستى خویش ناسازگار ببیند، ناپسند داشته و با آن مبارزه مى كند و اگر نتوانست در مقابل آن دست به دفاع بزند با ابراز اندوه، گریه و ... به مقابله با آن و آرام سازى دل خود مى پردازد.

گاهى نیز این مراسم براى احیاى شعایر الهى و خاطره زندگى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)و سایر امامان(علیهم السلام) برگزار مى شود كه آثار فراوان و ثمرات بسیارى به همراه دارد.

پی نوشتها:

1ـ فرهنگ عمید، عمید، واژه عزا.

2ـ مصباح المنیر، فیومى، ص 504.

3ـ فرهنگ عمید، واژه تسلى.

4ـ مصباح المنیر، ص 629.

5ـ المنجد، ماده «نیح».

6ـ لغت نامه، دهخدا، لغت نیاحه، نائحه.

7ـ لسان العرب، ج 1، ص 62 و مجمع البحرین، ماده ماتم.

8ـ همان.

9ـ مصباح المنیر، ص 3.

10ـ فرهنگ عاشورا، جواد محدثى، ص 395.

11ـ دیوان اشعار، محتشم كاشانى.

12ـ فرهنگ عاشورا، 396.

213ـ همان، ص 218.

14ـ لغت نامه دهخدا.

منبع: كتاب عزاداری



نوع مطلب : ادبیات عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

قاسم بن حسن برادر پدر و مادرى همان ابوبكر بن حسن است كه بیش از او كشته شد. ابومخنف به سندش از حمید بن مسلم (كه خبرنگار لشكر عمر بن سعد است (روایت كرده كه گفت : از میان همراهان حسین علیه السلام پسرى كه گویا پاره ما بود به سوى ما بیرون آمد، و شمشیرى در دست و پیراهن و جامه اى بر تن داشت و نعلینى بر پا كرده بود؟ بند یك از آن دو بریده شده بود، و فراموش نمى كنم كه آن نعل چپش بود.
عمرو بن سعید بن نفیل (1) ازدى كه او را دید گفت : به خدا سوگند هم اكنون بر او حمله آرم . بدو گفتم : سبحان الله تو از این كار چه مى خواهى ؟ همانهایى كه مى نگرى از هر سو اطرافشان را گرفته اند، تو را از كشتن او كفایت كنند، گفت : به خدا سوگند من شخصا باید به او حمله كنم ، این را گفت و بى درنگ بدان پسر حمله برد و شمشیر را بر سرش فرود آورد، قاسم به رو درافتاد و فریاد زد: عمو جان ! و عموى خود را به یارى طلبید.
حمید گوید: به خدا سوگند حسین (كه صداى او را شنید) چون باز شكارى رسید و لشكر دشمن را شكافت و به شتاب خود را به معركه رسانید و چون شیر خشمناكى حمله افكند و شمشیرش را حواله عمرو بن سعید كرد، عمرو دست خود را سپر كرد، ابوعبدالله دستش را مرفق بیفكند و به یك سو رفت ، لشكر عمر بن سعد (براى رهایى آن پست خبیث ) هجوم آورده و او را از جلوى شمشیر حسین علیه السلام به یك سو برده نجاتش دادند، ولى همان هجوم سواران سبب شد كه آن نتوانست خود را از زمین حركت دهد و زیر دست و پاى اسبان لگد كوب گردید و از این جهان رخت بیرون كشید - خدایش لعنت كند و دچار رسوایى محشرش گرداند (2)
 

وبلاگ روایت عاشورا - Www.Ashooraeyan.MihanBlog.Com


گرد و غبار فرو نشست ، حسین علیه السلام را دیدم كه بالاى سر قاسم بود و او پاشنه پا بر زمین مى سود، در آن حال آن جناب مى فرمود: از رحمت حق به دور باشند گروهى كه تو را كشتند، و رسول خدا صلى الله علیه و آله در روز قیامت درباره تو خصم ورزد و طرف آنها باشد. سپس فرمود: به خدا سوگند ناگوار و گران است بر عموى تو كه او را بخوانى و پاسخت را ندهد، یا پاسخت بدهد ولى سودى به تو نبخشد، روزى است كه دشمنش بسیار و یاورش اندك است ، سپس قاسم را بر سینه گرفت و از زمین بلند كرد و گویا هم اكنون مى نگرم به پاهاى آن جوان كه بر زمین كشیده مى شد، و همچنان او را بیاورند تا در كنار جسد فرزند على بن الحسین افكند. من پرسیدم : این پسر كه بود؟ گفتند: قاسم ابن حسن بن على بن ابیطالب بود. صلوات الله علیهم اجمعین .
پی نوشتها:
1- در تاریخ طبرى عمرو بن سعد بن نفیل ضبط شده است .
2- در بین روضه خوان ها مشهور است كه قاسم علیه السلام لگد كوب اسبان لشكرگردید و حال آنكه قاتلش عمرو بن سعید یا سعد لگد كوب شد، و از غایت بى اطلاعى مرجع ضمیر را نشناخته اند و با اینكه هم در تاریخ طبرى و هم در این كتاب لعنة الله و اخزاه و یا خفضه الله دارد. و بعضى براى اثبات گفتار خویش تمسك جسته اند به كلامى از امام علیه السلام روایت شد، كه شب عاشورا هنگامى كه قاسم عرض ‍ كرد: انا فیمان قتل حضرت فرمود: انك لاحد من یقتل من الرجال معى بعد ان تبلو ببلاء عظیم . و گویند مراد از تبلو ببلاء عظیم این حادثه است . و این كلام هم اجتهاد در مقابل نص را ماند.
منبع: كتاب ترجمه مقاتل الطالبین



نوع مطلب : یاران عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 6 آذر 1390

بسم رب الحسین

آقای من، مولای من، تویی سالار عشق، عشق یعنی تو كه با تمام وجود در راه احیای دین خدا ایستادی تا به ما یاد بدی عشق به خالق یعنی چه.

این والپیپر تقدیم به شما از طرف من كمترین به شما ارباب خوبی ها

برای دریافت والپیپر در ابعاد واقعی كلیك نمایید.



نوع مطلب : تصاویر عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 51 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی