تبلیغات
روایت عاشورا
 
روایت عاشورا
عاشورا پیام زندگی

 

1. عزاداری امام سجاد(ع): از آنجایی كه حضرت امام زین العابدین(ع) هنگام شهادت پدر بزرگوارش، در كربلا حضور داشت و از عمق فاجعه آگاه و چگونگی شهادت آن عزیزان را مشاهده كرده بود؛ بنابراین، بر اساس روایات معتبر، آن حضرت تمام عمر باقی ماندهی خویش را عزادار بود و بر شهدای كربلا گریه می‎‎كرد، چنانكه اگرغذایی را خدمت حضرت سجاد(ع) قرار میدادند، اشك از چشمان مباركشان جاری میشد، تا جایی كه گاه غلامی از او میپرسد: آیا حزن و اندوه شما تمام نمیشود؟ حضرت میفرماید: وای بر تو! همانا یعقوب(ع) دوازده فرزند داشت، یكی از آنها ناپدید شد و یعقوب از شدّت اندوه چشمانش سفید (ونابینا) گردید، در حالی كه فرزندش یوسف زنده بود! ولی من پدر و برادر و عمو و هفده نفر از اهل بیتم و تعدادی از یاران پدرم را دیدم كه ذبح شده و به خون آغشته بودند؛ پس چگونه حزن و اندوهم تمام شود؟ (1)

در «المجالسالسنیّة» آمده است كه امام صادق(ع) دربارهی جدش ـ امام سجاد(ع) ـ فرمود: او چهل سال بر پدرش گریه كرد، در حالیكه روزها روزه میگرفت و شبها شبزندهداری میكرد و هنگامی كه زمان افطار فرا میرسید و یكی از غلامانش برای او غذا میآورد و عرض میكرد: ای مولای من! میل كنید؛ حضرت میفرمود: فرزند رسول خدا گرسنه شهید شد، فرزند رسول خدا تشنه شهید شد، و همینطور این كلام را تكرار و گریه میكرد تا این كه غذا و آب با اشك چشمش مخلوط میشد و این وضعیت همچنان ادامه داشت تا اینكه خدای خویش را ملاقات كرد و به دیدار حق شتافت. (2)

2. عزاداری امام باقر(ع): در كتاب «نهضة الحسین» (ص 152 ) آمده است: با آمدن ماه محرم، حزن و اندوه در اهلبیت نبوی(ع) ظاهر میگشت و آنان از شعرا میخواستند تا برای جدشان ـ امام حسین(ع) ـ مرثیهسرایی كنند. (3) همچنین در كاملالزیارات ابن قولویه آمده است كه امام باقر(ع) در روز عاشورا به سوگواری برای امام حسین(ع) امر فرموده، و در خانهی خویش مجلس عزا اقامه میكرد و…(4)

3. عزاداری امام صادق(ع): دربارهی عزاداری امام صادق)ع)  نیز روایات زیادی وارد شده است كه از شاعران درخواست مینمود برای جدّش مرثیهسرایی كنند و آنان را بر این امر مقدّس تشویق میكرد و اهلبیت او از پس پرده به مرثیهسرایی شاعران گوش میدادند و گریه و ناله میكردند. (5)

4.عزاداری امام موسی كاظم(ع): در این باره، امام رضا(ع) میفرماید: هنگامی كه محرم فرا میرسید، پدرم هرگز با حالت خنده و تبسم دیده نمیشد و ده روز اول محرم به همین شكل بود تا این كه روز دهم و روز عاشورا فرا میرسید و این روز، روز مصیبت و حزن و گریه او بود و میفرمود: عاشورا روزی است كه جدّم حسین(ع) را شهید كردند. (6)

5. عزاداری امام رضا(ع): دعبل خزاعی میگوید: در ایام دههی محرم به محضر آقا و مولای خود، علی بن موسی(ع)، در مرو شرفیاب شدم و آن حضرت را در حالی كه اصحابش دور او نشسته بودند، محزون یافتم. وقتی حضرت مرا دید فرمود: مرحبا بر تو دعبل! مرحبا بر كسی كه با دست و زبانش ما را یاری میكند؛ سپس حضرت مرا در كنار خودش جای داد و فرمود: ای دعبل! دوست داری شعر بخوانی؛ زیرا  این روزها ایام غم و اندوه بر ما اهل بیت و روز شادی دشمنان ما، به ویژه بنیامیه، است؛ سپس برخاست و پردهای بین ما و اهلبیتش زد و آنان را پشت پرده نشاند تا بر مصیبت جدّش حسین(ع) گریه كنند؛ آنگاه رو به من كرد و فرمود: ای دعبل! مرثیه بخوان! تو یاور ما و مرثیهسرای ما هستی، تا زمانی كه زندهای.(7) در این هنگام دعبل مرثیهسرایی را آغاز كرد. (8)

6. عزاداری در زمان چهار امام دیگر: در آن زمانها، عزاداری گاه سیر صعودی و گاه نزولی داشته است؛ مثلاً در زمان امام جواد(ع)، تا حدی امكان عزاداری برای شیعیان فراهم بود و این حالت تا زمان معتصم ادامه داشت؛ اما پس از آن، سیر نزولی یافت و شیعه برای عزاداری و احیای شعائر حسینی در فشار بود. (9) در این دوران نیز عزاداری در ایام محرم نسبت به ماهها و ایام دیگر بیشتر بود.

با توجه به بررسی سیره امامان معصوم(ع)، عزاداری سیدالشهدا در طول سال در مناسبتهای ویژه برپا بود، ولی در ایام محرم، مجالس سوگواری هر روز بر پا میشد و برخی از آنها، مانند امام سجاد(ع)، در ایام محرم سیاهپوش نیز بودند.(10)

پی نوشتها:

1- تاریخ النیاحة علی الامام الشهید الحسین بن علی(ع)، السید صالح الشهرستانی، تحقیق و اعداد، الشیخ نبیل رضا علوان، ص 118بیروت، دارالزهراء، چاپ اول، 1419ق ، و مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 166.

2- المجالس السنیّة، سید محسن امین، بیروت، دارالتعارف، چاپ ششم 1398 ق، ج 1، ص 155.

3- كامل الزیارات، ابن قولویه قمی، ص 111 تا 114، تهران، چاپ صدوق، چاپ اول، سال1375.

4- ر.ك: تاریخ النیاحة علی  الامام الشهید الحسین بن علی(ع)، ص120، المجالس السنیة، ج 5، ص 123. 

5- تاریخ سیدالشهدا، عباس صفائی حائری، ص 566، قم، انتشارات مسجد مقدس جمكران، چاپ اول، سال 1379،  امالی صدوق، مجلسی، ج 6، ص 205.

6- تاریخ النیاحة…، همان، ص 132، امالی صدوق، ج 2، ص 111.

7- بحارالانوار، ج40، ص 257.

8- همان، ص 157.

9- همان، ص 136 و 137.

10- سیاهپوش در سوگ ائمه نور، علی ابوالحسنی، منذر، ص 127 و 128، قم، مؤلف، چاپ اول، سال 1375. برای آگاهی بیشتر ر. ك: مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 166، امالی صدوق، مجلسی 29، ج 6، ص 205.

منبع: كتاب تحقیقاتی در نهضت عاشورا، اثر محققین گروه تاریخ مركز مطالعات حوزه



نوع مطلب : آسیب های عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 13 دی 1389

نافع ابن هلال جملى یكى از یاران امام دشمن را تیرباران مى كرد و مى گفت :

انا هلال الجملى

انا على دین على

یعنى در همان حال (در گیر و دار جنگ ) براى امیر المومنین علیه السلام تبلیغ مى كرد و نام او را مى برد و دین او را مى ستود تا دوازده نفر از اصحاب عمر بن سعد را به هلاكت رساند و كسانى را هم زخمى كرد در آخر كار بازوهاى او درهم شكست و از كار افتاد و او را دستگیر كردند و نزد ابن سعد بردند، ابن سعد از او پرسید نافع چرا ابن بلا را سر خود آوردى ؟

و شاید تصور مى كرد كه او مثل بسیارى از مردم اظهار پشیمانى مى كند و معذرت مى خواهد، نافع گفت خدا از نیت من در این كارى كه كرده ام آگاه است و در حالى كه خون از ریش او مى ریخت گفت : به خدا قسم دوازده نفر از شما را كشتم و كسانى را هم زخمى كردم و از این كار خود هیچ پشیمان نیستم و اگر شانه ها و بازوهاى من از كار نیفتاده بود نمى توانستند مرا دستگیر كنید نافع اول كسى از یاران امام بود كه او را دستگیر كردند و سپس به شهادت رساندند.

وبلاگ روایت عاشورا - Www.Ashooraeyan.MihanBlog.Com


و در همان دم مرگ هم سند زنده اى از ایمان و یقین و تشخیص صحیح خود به دست تاریخ سپرد، و تاریخ هم آن را با كمال امانت ضبط كرد، هنگامى كه شمشیر بر سر او بلند كردند گفت : الحمدالله الذى جعل منایانا على یدى شرار خلقه شكر خدا را كه اگر كشته مى شویم بدترین مردم ما را مى كشند.
این بود وضع روحى كسانى كه ما با كمال جرات پس از درود فرستادن بر آنها مى گوییم یالیتنا كنا معكم فنفوز معكم كاش ما هم با شما بودیم تا چون شما رستگار و سرفراز و سعادتمند مى گشتیم ما چرا هرگز نمى گوییم : شكر خدا را كه ما در آن روز نبودیم و به چنان امتحان گرفتار نشدیم و در ریختن خون مثل شما مردانى پاك و با فضیلت شركت نداشتیم ، آیا آن روز به حقیقت و راستى نزدیكتر است یا این شكرگزارى و شادمانى .

منبع: كتاب بررسى تاریخ عاشورا



نوع مطلب : یاران عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شیرکش، هیثم، پایان‏نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، 1379، 178ص .
هدف نویسنده بررسی برخی از ابعاد نهضت امام حسین (ع) در فقه سیاسی شیعه و گشودن راهی برای علاقمندان به مباحث اجتماعی فقهی بوده است .

وبلاگ روایت عاشورا - www.ashooraeyan.mihanblog.com

وی با بهره‏گیری از منابع فقهی، تاریخی و تفسیری و با استناد به نظر فقها، به دست آوردهای این نهضت عظیم در فقه سیاسی پرداخته و مسئله قیام امام حسین (ع) را در فقه مورد بررسی قرارداده است .

برخی از عناوین مورد بحث چنین است: تعریف فقه سیاسی و برخی از مصادیق آن، اوضاع معاصر قیام امام حسین (ع)، علل قیام امام حسین (ع) از دیدگاه امام خمینی، فقه عاشورایی امام خمینی، ادله مشروعیت قیام علیه حکام جور، چرا امام حسین (ع) راه تقیه را در پیش نگرفت؟ ، تقیه در احکام، مهادنه (متارکه جنگ)، هدنه در متون فقهی .

منبع: فصلنامه حکومت اسلامی ، شماره 27



نوع مطلب : کتب عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

همان طور که در قسمت قبل قول داده بودیم در این قسمت قصد داریم درباره نحوه شهادت جعفر بن ابیطالب صحبت نماییم.

جریان مراجعت جعفر بن ابیطالب را از حبشه از كتاب مغازى محمد بن جریر طبرى براى خود او، در ضمن احادیثى كه در برخى از موارد شبیه به یكدیگرند و همچنین نام اشخاصى از مهاجرین كه همراه او بودند، خواندم و وى تصدیق كرد. من احادیث مزبور را هر كدام با شرح و تفصیل آن در جاى خود نقل كرده ام .
محمد بن ابراهیم )به سند خود) از شعبى نقل كرده كه او گفت : هنگامى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله خبیر را فتح كرد جعفر بن ابیطالب از حبشه بازگشت ، رسول خدا صلى الله علیه و آله او را در بر كشید و میان دیدگانش را مى بوسید و مى فرمود : نمى دانم به كدامیك بیشتر شادمان باشم : به آمدن جعفر یا به فتح خبیر؟
ابن اسحاق و زهرى گفته اند : چون از حبشه مراجعت كرد، رسول خدا صلى الله علیه و آله او را به موته(1) فرستاد.
ابن اسحاق از عروة بن زبیر حدیث كند كه گفت : لشكر مزبور را پیغمبر صلى الله علیه و آله در ماه جمادى سال هشتم هجرى به موته فرستاد، و زید بن حارثه را بر ایشان امیر و فرمانروا كرد، و فرمود : اگر براى زید پیش آمد ناگوارى اتفاق (و شهید شد) جعفر بن ابیطالب امیر سپاه باشد، و اگر براى جعفر پیشامدى رخ داد عبدالله بن رواحه امیر لشكر باشد (2)
محمد بن جریر طبرى به سند از زید بن ارقم نقل كند كه گفت : لشكر مذبور از مدینه حركت كرده به راه افتاد و همین كه به سر حد بلقاء )از نواحى شام ) رسیدند لشكر بزرگى كه از مردم روم و اعراب (سرحدى كه تحت حكومت روم بودند) تشكیل شده بود، سر راه به آنان قرار گرفت ، مسلمانان به دهى كه نامش موته بود پناهنده شدند، و در آنجا دو سپاه براى جنگ آماده شده و مسلمانان لشكر را بدین ترتیب آراستند كه میمنه و سمت راست آن را به مردى از قبیله عذرة كه قطبة بن قتاده نام داشت ، سپردند و میسره و سمت چپ لشكر را به مردى از انصار كه عبادة بن مالك نام داشت ، سپرده و جنگ را شروع كردند. زید بن حارثه با پرچم خود (كه رسول خدا صلى الله علیه و آله به دستش داده و او را بدان مفتخر ساخته بود) جنگید تا از پا در آمده و به شهادت رسید. پس ‍ از او جعفر بن ابیطالب پرچم را به دست گرفته ، شروع به جنگ كرد و چون دید دشمن دورش را احاطه كرده و راه از هر سو بسته است ، خود را از اسب سرخ رنگى كه داشت به زمین افكنده و آن را پى كرد و همچنان پیاده جنگید تا به درجه شهادت رسد و او نخستین كسى بود كه در اسلام اسب خود را پى كرد.
عباد بن عبدالله از پدر رضاعى خود - كه یكى از بنى مره است و در جنگ موته حاضر بوده - روایت كند كه گفت : گویا هم اكنون مى نگرم (و این منظره از نظرم محو نمى شود) كه جعفر خود را از اسب سرخ مویش به زمین انداخت و آن را پى كرد.
عبدالرحمن بن سمره گوید: خالد بن ولید - كه مسلمانان آخر كار او را به فرمانروایى انتخاب كردند - مرا براى رساندن خبر جنگ موته به نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله فرستاد، همین كه من به مدینه رسیده و وارد مسجد شدم ، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اى عبدالرحمن به جاى خود باش (تا من خود جریان جنگ را بگویم ) آن گاه فرمود: زید بن حارثه پرچم را گرفت و جنگید تا كشته شد، خدایش رحمت كند! سپس جعفر بن ابیطالب پرچم را به دست گرفت و جنگید تا كشته شد، خداوند جعفر را رحمت كند، سپس عبدالله بن رواحه پرچم را به دست گرفت و جنگ كرد تا كشته شد، خدایش ‍ رحمت كند!
اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله كه اطرافش بودند ( و این سخنان را از آن حضرت شنیدند) گریستند، و پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله بدانها فرمود: چرا گریه كنند؟ گفتند: چگونه نگرییم با اینكه (در این جنگ ) بزرگان و مردان با فضیلت و شریف ما از دستمان رفت ؟ حضرت فرمود: گریه نكنید، زیرا حكایت امت من حكایت آن باغى است كه صاحبش براى آبادى آن اقدام كند، چاههاى آب آن را اصلاح كرده و جویهاى آن را آماده مى سازد و شاخه هاى (زاید) آن را بتراشد، و در سر سال گروهى از میوه هاى آن را بخوراند، سپس در سال دیگر گروه دیگرى را میوه دهد، و همچنین در سال بعد نیز گروهى دیگر را میوه دهد، و شاید میوه اى كه در آخر دهد بهتر و نیكوتر باشد. سوگند بدان خدایى كه مرا به راستى و حقیقت برانگیخته است كه عیسى ابن مریم در میان امت من مانند حواریین خود را خواهد یافت (3)
كعب بن مالك در رثاء جعفر بن ابیطالب اشعار ذیل را سروده است :

هدالعیون و دمع عینك یهمل

سحا كما و كف الضباب امحضل

و كانما بین الجوانح والحشا

مما تاوبنى شهاب مدخل

وجدا على النفر الذین تتابعوا

یوما بموتة اسندوا لم ینقلوا

صلى الاله علیهم من فتیة

و سقى عظامهم الغمام المسبل

صبروا بمومة للاله نفوسهم

عندالحمام حفیظة ان ینكلوا

اذا یهتدون بجعفر و لوائه

قدام اولهم و نعم الاول

حتى تفرقت الصفوف و جعفر

حیث التقى و عث الصفوف مجدل

فتغیر القمر المنیر لفقده

والشمس قد كسفت و كادت تافل

قوم بهم نصر الاله عباده

و علیهم نزل الكتاب المنزل

و بهدیهم رضى الاله لخلقه

و بجدهم (4) نصر النبى المرسل

بیض الوجوه ترى بطون اكفهم

تندى اذا اعتذر الزمان الممحل

وبلاگ روایت عاشورا - Www.Ashooraeyan.MihanBlog.Com

1- چشمها به خواب رفتند ولى اشك چشم من مانند باران ریزان است .
2- گویا میان سینه من از این غم و اندوه شراره آتش زبانه مى كشد.
3- اندوه بر آن مردانى كه در جنگ موته (برابر دشمن ) پایدارى و كوشش كرده و از جاى خود عقب نشینى نكردند.
4- درود خدا بر آن جوانمردانى باد كه ابرهاى ریزان بر استخوانها ببارید.
5- هنگامى كه مرگ فرا رسید اینان در راه خدا بردبارى كردند، و براى ترساندن دشمن واپس نرفتند.
6- راهنماى ایشان و جلودارشان جعفر و پرچمش بود و راستى چه بسیار جلودار و پیشرو خوبى بود.
7- در نتیجه جنگى كه شد) صفهاى لشكر پراكنده شد، و جعفر كه سخت او را از هر جانب احاطه كرده بودند، به زمین افتاد.)
8- از فقدان آن رادمرد گویى ماه درخشنده تاریك شد و خورشید گرفت و نزدیك بود یكسره از دیده ها پنهان شود.
9- او از فامیلى بود كه به وسیله آنان خداوند بندگان خود را یارى كرد، و كتاب آسمانى بر آنان فرود آمد.
10- خداى تعالى راهنمایى ایشان را براى خلق خود پذیرفت و به وسیله جد ایشان (عبدالمطلب ) یا به تیزى شمشیر ایشان پیمبر مرسل خود را یارى كرد.
11- سفیدرویانى كه در روزگار قحطى سخت مردم از خوان جود و كرمشان بهره مند مى گشتند.
ابوهریرة به عقیده خود گوید: كسى پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله بر پشت اسبها و كوهان شتران سوار نشده و كفش نپوشیده است كه فضیلتش بیش از جعفر بن ابیطالب بوده باشد.
ابوسعید خدرى گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: بهترین مردمان حمزه و جعفر و على علیه السلام هستند.
ابوهریره گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: جعفر را دیدم كه در بهشت به وسیله دو بال ( كه خداوند به او عنایت كرده ) با فرشتگان پرواز مى كرد.
امام صادق علیه السلام از پدرش حضرت باقرالعلوم علیه السلام نقل كرده كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: مردمان از ریشه هاى مختلف و گوناگونى آفریده شده اند ولى من و جعفر از یك ریشه و تیره خلق شده ایم .
و نیز از آن جناب روایت شده است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله به جعفر فرمود: تو در خوى و آفرینش شبیه من هستى .
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله بیرون آمد و در حالى كه مى فرمود مردم از ریشه هاى مختلف اند و من و جعفر از یك ریشه ایم .

پی نوشتها:

1- موته - یا موته - نام جایى است در حدود شام و در آنجا میان مسلمانان كه سه هزار نفر بودند با لشكر روم كه متجاوز از صد هزار تن بودند كارزار سختى شد، و در این جنگ مسلمانان شكست خوردند و چنان كه پس از این بیاید در این جنگ جعفر بن ابیطالب و زیدبن حارثه و عبدالله بن رواحه و جمعى دیگر شهید شدند و خالد بن ولید باقیمانده لشكر را برداشته به مدینه بازگشت ، و چون به مدینه آمدند كودكان مدینه خاك به رویشان مى ریختند و بدانها مى گفتند : اى گریختگان و فرار كنندگان از راه خدا! رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمود : اینان گریختگان و فرار كنندگان از راه خدا! رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمود : اینان گریختگان نیستند، و ان شاء الله مجددا باز خواهند گشت  
2- بر طبق روایات شیعه ، رسول خدا(ص ) جعفر را امیر اول جنگ قرار داد و سپس به ترتیب زید بن حارثه و عبدالله رواحة را، و محدثین شیعه این را هم یكى از موارد ستمى مى دانند كه بر امیر المومنین علیه السلام روا داشته اند به شرحى كه در جاى خود گفته اند. براى اطلاع بیشتر به جلد 21 بحار الانوار، ص 50 به بعد مراجعه شود.
3- على بن عبدالله بن جعفر - كه از نواده هاى جعفر است - گوید: روزى كه جعفر ابن ابیطالب كشته شد سى و سه سال و یا سى و چهار سال از عمرش گذشته بود، ولى این سخن من (صحیح نیست و) موهوم آید زیرا جعفر در سال هشتم هجرى كشته شد، و از روز بعثت رسول خدا صلى الله علیه و آله تا آن روز بیست و یك سال گذشته بود، و با توجه به اینكه جعفر از برادرش امیرالمؤ منین على علیه السلام ده سال بزرگتر بوده ، وعلى علیه السلام هنگامى كه ایمان آورد، بنابر اختلاف روایات پانزده ساله - چنان كه بیشتر مورخین گفته اند - و با هفت ساله - چنان كه دسته اى گویند - بوده است ، و به طور مسلم و بدون هیچ اختلافى على علیه السلام در همان سال بعثت ایمان آورد، و به هر ترتیبى كه حساب كنیم عمر جعفر هنگام شهادتین چند سال زیادتر از این مقدارى است كه او گفته است .
زیرا بنا بر اینكه سن على علیه السلام را هنگام بعثت پانزده سال حساب كنیم ، سن جعفر در روز شهادت چهل و شش سال مى شود، و اگر هفت سال حساب كنیم سى و هشت سال مى شود،. و به هیچ كدام از حسابها سى و سه و یا سى و چهار سال صحیح نیست

4- در بعض نسخه ها بحدهم با حاء مهمله است .

منبع: کتاب ترجمه مقاتل الطالبین



نوع مطلب : یاران عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
صاحب دارالسلام مرحوم محدث نورى مى فرماید كه حج مولى حسن یزدى ، كه مرد عابد و با تقوا و پاكیزه اى و از جمله كسانى است كه در كنار قبر حضرت امیر علیه السلام مجاورت داشته ، و حق همسایگى حضرت را بجا مى آورد و در انجام عبادت بسیار پشتكار دارد، او از حاج محمد على یزدى كه مردى ثقه و امین بود نقل كرد كه در یزد مرد صالح و فاضلى بود كه به فكر آخرت خویش بود، شبها در مقبره اى خارج شهر یزد كه مزار گویند مى خوابید.
این مرد همسایه اى داشت كه از كودكى در مكتب و غیره با هم بودند، تا اینكه بعدها شغل عشارى )باج خواهى و پول زورگرفتن ) را انتخاب كرد و تا آخر عمر هم چنین مى بود. تا اینكه مرد و در همان مقبره مذكور نزدیك محلى كه حاج محمد على یزدى مى خوابید او را دفن كردند، هنوز یك ماه نگذشته بود كه حاج محمد على او را در خواب دید، با حالت زیبا و سر حال از نعمت ، او گوید: نزدش رفتم و به او گفتم : من اول و آخر و باطن و ظاهر كار تو را مى دانم ، تو از كسانى نبودى كه در باطن نیكو باشى ولى ظاهرت بخاطر برخى جهات چون تقیه یا ضرورت و یا كمك به مظلوم ، توجیه شود؟

وبلاگ روایت عاشورا - www.ashooraeyan.mihanblog.com


و كار تو جز عذاب نتیجه اى نداشت ، چگونه به این مقام رسیدى ؟! آن مرد گفت : آرى مساءله همانطور است كه تو گفتى ، من تا دیروز در سخت ترین عذاب بودم ، تا اینكه همسر استاد اشرف آهنگر از دنیا رفت و او را در اینجا دفن كردند و اشاره كرد به مكانى كه صد ذراع فاصله داشت و در همان شبى كه او را به خاك سپردند، حضرت امام حسین علیه السلام سه بار به دیدن او آمدند، و در مرتبه سوم دستور فرمود: تا عذاب را از اهل این قبرستان بردارند، به این جهت حال من نیكو شد و در نعمت و وسعت قرار گرفتم ،
حاج محمد على گوید: با تعجب از خواب بیدار شدم ، استاد اشرف آهنگر را نمى شناختم و جاى او را نمى دانستم ،
در میان بازار آهنگرها جستجو نمود تا استاد اشرف را پیدا كرد، از او پرسید، آیا شما همسر دارى ؟ گفت : داشتم ، ولى دیشب فوت نمود و او را در فلان جا دفن كردیم ، و همان جائى را گفت كه در خواب آن مرد به من نشان داد، از او پرسید: آیا همسر شما به زیارت امام حسین علیه السلام رفته بود؟ گفت : خیر، پرسید: آیا مصیبت حضرت را مى نمود؟ گفت : خیر، پرسید: آیا او براى امام حسین مجلس مصیبت برپا مى كرد؟ جواب داد: خیر، منظورت از این سؤ الها چیست ؟ آن مرد داستان خواب خود را بیان كرد و گفت مى خواهم رمز آن ارتباط میان او و امام حسین را دریابم ،
استاد اشرف گفت : آن زن همواره به خواندن زیارت عاشورا مداومت داشت  (1)

پی نوشتها:

1- دارالسلام ج 2 ص 279

منبع: کتاب اسرار عاشورا جلد اول و دوم



نوع مطلب : اسرار عاشورا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 51 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی