تبلیغات
روایت عاشورا
 
روایت عاشورا
عاشورا پیام زندگی

شیرکش، هیثم، پایان‏نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، 1379، 178ص .
هدف نویسنده بررسی برخی از ابعاد نهضت امام حسین (ع) در فقه سیاسی شیعه و گشودن راهی برای علاقمندان به مباحث اجتماعی فقهی بوده است .

وبلاگ روایت عاشورا - www.ashooraeyan.mihanblog.com

وی با بهره‏گیری از منابع فقهی، تاریخی و تفسیری و با استناد به نظر فقها، به دست آوردهای این نهضت عظیم در فقه سیاسی پرداخته و مسئله قیام امام حسین (ع) را در فقه مورد بررسی قرارداده است .

برخی از عناوین مورد بحث چنین است: تعریف فقه سیاسی و برخی از مصادیق آن، اوضاع معاصر قیام امام حسین (ع)، علل قیام امام حسین (ع) از دیدگاه امام خمینی، فقه عاشورایی امام خمینی، ادله مشروعیت قیام علیه حکام جور، چرا امام حسین (ع) راه تقیه را در پیش نگرفت؟ ، تقیه در احکام، مهادنه (متارکه جنگ)، هدنه در متون فقهی .

منبع: فصلنامه حکومت اسلامی ، شماره 27



نوع مطلب : کتب عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

همان طور که در قسمت قبل قول داده بودیم در این قسمت قصد داریم درباره نحوه شهادت جعفر بن ابیطالب صحبت نماییم.

جریان مراجعت جعفر بن ابیطالب را از حبشه از كتاب مغازى محمد بن جریر طبرى براى خود او، در ضمن احادیثى كه در برخى از موارد شبیه به یكدیگرند و همچنین نام اشخاصى از مهاجرین كه همراه او بودند، خواندم و وى تصدیق كرد. من احادیث مزبور را هر كدام با شرح و تفصیل آن در جاى خود نقل كرده ام .
محمد بن ابراهیم )به سند خود) از شعبى نقل كرده كه او گفت : هنگامى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله خبیر را فتح كرد جعفر بن ابیطالب از حبشه بازگشت ، رسول خدا صلى الله علیه و آله او را در بر كشید و میان دیدگانش را مى بوسید و مى فرمود : نمى دانم به كدامیك بیشتر شادمان باشم : به آمدن جعفر یا به فتح خبیر؟
ابن اسحاق و زهرى گفته اند : چون از حبشه مراجعت كرد، رسول خدا صلى الله علیه و آله او را به موته(1) فرستاد.
ابن اسحاق از عروة بن زبیر حدیث كند كه گفت : لشكر مزبور را پیغمبر صلى الله علیه و آله در ماه جمادى سال هشتم هجرى به موته فرستاد، و زید بن حارثه را بر ایشان امیر و فرمانروا كرد، و فرمود : اگر براى زید پیش آمد ناگوارى اتفاق (و شهید شد) جعفر بن ابیطالب امیر سپاه باشد، و اگر براى جعفر پیشامدى رخ داد عبدالله بن رواحه امیر لشكر باشد (2)
محمد بن جریر طبرى به سند از زید بن ارقم نقل كند كه گفت : لشكر مذبور از مدینه حركت كرده به راه افتاد و همین كه به سر حد بلقاء )از نواحى شام ) رسیدند لشكر بزرگى كه از مردم روم و اعراب (سرحدى كه تحت حكومت روم بودند) تشكیل شده بود، سر راه به آنان قرار گرفت ، مسلمانان به دهى كه نامش موته بود پناهنده شدند، و در آنجا دو سپاه براى جنگ آماده شده و مسلمانان لشكر را بدین ترتیب آراستند كه میمنه و سمت راست آن را به مردى از قبیله عذرة كه قطبة بن قتاده نام داشت ، سپردند و میسره و سمت چپ لشكر را به مردى از انصار كه عبادة بن مالك نام داشت ، سپرده و جنگ را شروع كردند. زید بن حارثه با پرچم خود (كه رسول خدا صلى الله علیه و آله به دستش داده و او را بدان مفتخر ساخته بود) جنگید تا از پا در آمده و به شهادت رسید. پس ‍ از او جعفر بن ابیطالب پرچم را به دست گرفته ، شروع به جنگ كرد و چون دید دشمن دورش را احاطه كرده و راه از هر سو بسته است ، خود را از اسب سرخ رنگى كه داشت به زمین افكنده و آن را پى كرد و همچنان پیاده جنگید تا به درجه شهادت رسد و او نخستین كسى بود كه در اسلام اسب خود را پى كرد.
عباد بن عبدالله از پدر رضاعى خود - كه یكى از بنى مره است و در جنگ موته حاضر بوده - روایت كند كه گفت : گویا هم اكنون مى نگرم (و این منظره از نظرم محو نمى شود) كه جعفر خود را از اسب سرخ مویش به زمین انداخت و آن را پى كرد.
عبدالرحمن بن سمره گوید: خالد بن ولید - كه مسلمانان آخر كار او را به فرمانروایى انتخاب كردند - مرا براى رساندن خبر جنگ موته به نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله فرستاد، همین كه من به مدینه رسیده و وارد مسجد شدم ، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اى عبدالرحمن به جاى خود باش (تا من خود جریان جنگ را بگویم ) آن گاه فرمود: زید بن حارثه پرچم را گرفت و جنگید تا كشته شد، خدایش رحمت كند! سپس جعفر بن ابیطالب پرچم را به دست گرفت و جنگید تا كشته شد، خداوند جعفر را رحمت كند، سپس عبدالله بن رواحه پرچم را به دست گرفت و جنگ كرد تا كشته شد، خدایش ‍ رحمت كند!
اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله كه اطرافش بودند ( و این سخنان را از آن حضرت شنیدند) گریستند، و پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله بدانها فرمود: چرا گریه كنند؟ گفتند: چگونه نگرییم با اینكه (در این جنگ ) بزرگان و مردان با فضیلت و شریف ما از دستمان رفت ؟ حضرت فرمود: گریه نكنید، زیرا حكایت امت من حكایت آن باغى است كه صاحبش براى آبادى آن اقدام كند، چاههاى آب آن را اصلاح كرده و جویهاى آن را آماده مى سازد و شاخه هاى (زاید) آن را بتراشد، و در سر سال گروهى از میوه هاى آن را بخوراند، سپس در سال دیگر گروه دیگرى را میوه دهد، و همچنین در سال بعد نیز گروهى دیگر را میوه دهد، و شاید میوه اى كه در آخر دهد بهتر و نیكوتر باشد. سوگند بدان خدایى كه مرا به راستى و حقیقت برانگیخته است كه عیسى ابن مریم در میان امت من مانند حواریین خود را خواهد یافت (3)
كعب بن مالك در رثاء جعفر بن ابیطالب اشعار ذیل را سروده است :

هدالعیون و دمع عینك یهمل

سحا كما و كف الضباب امحضل

و كانما بین الجوانح والحشا

مما تاوبنى شهاب مدخل

وجدا على النفر الذین تتابعوا

یوما بموتة اسندوا لم ینقلوا

صلى الاله علیهم من فتیة

و سقى عظامهم الغمام المسبل

صبروا بمومة للاله نفوسهم

عندالحمام حفیظة ان ینكلوا

اذا یهتدون بجعفر و لوائه

قدام اولهم و نعم الاول

حتى تفرقت الصفوف و جعفر

حیث التقى و عث الصفوف مجدل

فتغیر القمر المنیر لفقده

والشمس قد كسفت و كادت تافل

قوم بهم نصر الاله عباده

و علیهم نزل الكتاب المنزل

و بهدیهم رضى الاله لخلقه

و بجدهم (4) نصر النبى المرسل

بیض الوجوه ترى بطون اكفهم

تندى اذا اعتذر الزمان الممحل

وبلاگ روایت عاشورا - Www.Ashooraeyan.MihanBlog.Com

1- چشمها به خواب رفتند ولى اشك چشم من مانند باران ریزان است .
2- گویا میان سینه من از این غم و اندوه شراره آتش زبانه مى كشد.
3- اندوه بر آن مردانى كه در جنگ موته (برابر دشمن ) پایدارى و كوشش كرده و از جاى خود عقب نشینى نكردند.
4- درود خدا بر آن جوانمردانى باد كه ابرهاى ریزان بر استخوانها ببارید.
5- هنگامى كه مرگ فرا رسید اینان در راه خدا بردبارى كردند، و براى ترساندن دشمن واپس نرفتند.
6- راهنماى ایشان و جلودارشان جعفر و پرچمش بود و راستى چه بسیار جلودار و پیشرو خوبى بود.
7- در نتیجه جنگى كه شد) صفهاى لشكر پراكنده شد، و جعفر كه سخت او را از هر جانب احاطه كرده بودند، به زمین افتاد.)
8- از فقدان آن رادمرد گویى ماه درخشنده تاریك شد و خورشید گرفت و نزدیك بود یكسره از دیده ها پنهان شود.
9- او از فامیلى بود كه به وسیله آنان خداوند بندگان خود را یارى كرد، و كتاب آسمانى بر آنان فرود آمد.
10- خداى تعالى راهنمایى ایشان را براى خلق خود پذیرفت و به وسیله جد ایشان (عبدالمطلب ) یا به تیزى شمشیر ایشان پیمبر مرسل خود را یارى كرد.
11- سفیدرویانى كه در روزگار قحطى سخت مردم از خوان جود و كرمشان بهره مند مى گشتند.
ابوهریرة به عقیده خود گوید: كسى پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله بر پشت اسبها و كوهان شتران سوار نشده و كفش نپوشیده است كه فضیلتش بیش از جعفر بن ابیطالب بوده باشد.
ابوسعید خدرى گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: بهترین مردمان حمزه و جعفر و على علیه السلام هستند.
ابوهریره گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: جعفر را دیدم كه در بهشت به وسیله دو بال ( كه خداوند به او عنایت كرده ) با فرشتگان پرواز مى كرد.
امام صادق علیه السلام از پدرش حضرت باقرالعلوم علیه السلام نقل كرده كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: مردمان از ریشه هاى مختلف و گوناگونى آفریده شده اند ولى من و جعفر از یك ریشه و تیره خلق شده ایم .
و نیز از آن جناب روایت شده است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله به جعفر فرمود: تو در خوى و آفرینش شبیه من هستى .
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله بیرون آمد و در حالى كه مى فرمود مردم از ریشه هاى مختلف اند و من و جعفر از یك ریشه ایم .

پی نوشتها:

1- موته - یا موته - نام جایى است در حدود شام و در آنجا میان مسلمانان كه سه هزار نفر بودند با لشكر روم كه متجاوز از صد هزار تن بودند كارزار سختى شد، و در این جنگ مسلمانان شكست خوردند و چنان كه پس از این بیاید در این جنگ جعفر بن ابیطالب و زیدبن حارثه و عبدالله بن رواحه و جمعى دیگر شهید شدند و خالد بن ولید باقیمانده لشكر را برداشته به مدینه بازگشت ، و چون به مدینه آمدند كودكان مدینه خاك به رویشان مى ریختند و بدانها مى گفتند : اى گریختگان و فرار كنندگان از راه خدا! رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمود : اینان گریختگان و فرار كنندگان از راه خدا! رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمود : اینان گریختگان نیستند، و ان شاء الله مجددا باز خواهند گشت  
2- بر طبق روایات شیعه ، رسول خدا(ص ) جعفر را امیر اول جنگ قرار داد و سپس به ترتیب زید بن حارثه و عبدالله رواحة را، و محدثین شیعه این را هم یكى از موارد ستمى مى دانند كه بر امیر المومنین علیه السلام روا داشته اند به شرحى كه در جاى خود گفته اند. براى اطلاع بیشتر به جلد 21 بحار الانوار، ص 50 به بعد مراجعه شود.
3- على بن عبدالله بن جعفر - كه از نواده هاى جعفر است - گوید: روزى كه جعفر ابن ابیطالب كشته شد سى و سه سال و یا سى و چهار سال از عمرش گذشته بود، ولى این سخن من (صحیح نیست و) موهوم آید زیرا جعفر در سال هشتم هجرى كشته شد، و از روز بعثت رسول خدا صلى الله علیه و آله تا آن روز بیست و یك سال گذشته بود، و با توجه به اینكه جعفر از برادرش امیرالمؤ منین على علیه السلام ده سال بزرگتر بوده ، وعلى علیه السلام هنگامى كه ایمان آورد، بنابر اختلاف روایات پانزده ساله - چنان كه بیشتر مورخین گفته اند - و با هفت ساله - چنان كه دسته اى گویند - بوده است ، و به طور مسلم و بدون هیچ اختلافى على علیه السلام در همان سال بعثت ایمان آورد، و به هر ترتیبى كه حساب كنیم عمر جعفر هنگام شهادتین چند سال زیادتر از این مقدارى است كه او گفته است .
زیرا بنا بر اینكه سن على علیه السلام را هنگام بعثت پانزده سال حساب كنیم ، سن جعفر در روز شهادت چهل و شش سال مى شود، و اگر هفت سال حساب كنیم سى و هشت سال مى شود،. و به هیچ كدام از حسابها سى و سه و یا سى و چهار سال صحیح نیست

4- در بعض نسخه ها بحدهم با حاء مهمله است .

منبع: کتاب ترجمه مقاتل الطالبین



نوع مطلب : یاران عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
صاحب دارالسلام مرحوم محدث نورى مى فرماید كه حج مولى حسن یزدى ، كه مرد عابد و با تقوا و پاكیزه اى و از جمله كسانى است كه در كنار قبر حضرت امیر علیه السلام مجاورت داشته ، و حق همسایگى حضرت را بجا مى آورد و در انجام عبادت بسیار پشتكار دارد، او از حاج محمد على یزدى كه مردى ثقه و امین بود نقل كرد كه در یزد مرد صالح و فاضلى بود كه به فكر آخرت خویش بود، شبها در مقبره اى خارج شهر یزد كه مزار گویند مى خوابید.
این مرد همسایه اى داشت كه از كودكى در مكتب و غیره با هم بودند، تا اینكه بعدها شغل عشارى )باج خواهى و پول زورگرفتن ) را انتخاب كرد و تا آخر عمر هم چنین مى بود. تا اینكه مرد و در همان مقبره مذكور نزدیك محلى كه حاج محمد على یزدى مى خوابید او را دفن كردند، هنوز یك ماه نگذشته بود كه حاج محمد على او را در خواب دید، با حالت زیبا و سر حال از نعمت ، او گوید: نزدش رفتم و به او گفتم : من اول و آخر و باطن و ظاهر كار تو را مى دانم ، تو از كسانى نبودى كه در باطن نیكو باشى ولى ظاهرت بخاطر برخى جهات چون تقیه یا ضرورت و یا كمك به مظلوم ، توجیه شود؟

وبلاگ روایت عاشورا - www.ashooraeyan.mihanblog.com


و كار تو جز عذاب نتیجه اى نداشت ، چگونه به این مقام رسیدى ؟! آن مرد گفت : آرى مساءله همانطور است كه تو گفتى ، من تا دیروز در سخت ترین عذاب بودم ، تا اینكه همسر استاد اشرف آهنگر از دنیا رفت و او را در اینجا دفن كردند و اشاره كرد به مكانى كه صد ذراع فاصله داشت و در همان شبى كه او را به خاك سپردند، حضرت امام حسین علیه السلام سه بار به دیدن او آمدند، و در مرتبه سوم دستور فرمود: تا عذاب را از اهل این قبرستان بردارند، به این جهت حال من نیكو شد و در نعمت و وسعت قرار گرفتم ،
حاج محمد على گوید: با تعجب از خواب بیدار شدم ، استاد اشرف آهنگر را نمى شناختم و جاى او را نمى دانستم ،
در میان بازار آهنگرها جستجو نمود تا استاد اشرف را پیدا كرد، از او پرسید، آیا شما همسر دارى ؟ گفت : داشتم ، ولى دیشب فوت نمود و او را در فلان جا دفن كردیم ، و همان جائى را گفت كه در خواب آن مرد به من نشان داد، از او پرسید: آیا همسر شما به زیارت امام حسین علیه السلام رفته بود؟ گفت : خیر، پرسید: آیا مصیبت حضرت را مى نمود؟ گفت : خیر، پرسید: آیا او براى امام حسین مجلس مصیبت برپا مى كرد؟ جواب داد: خیر، منظورت از این سؤ الها چیست ؟ آن مرد داستان خواب خود را بیان كرد و گفت مى خواهم رمز آن ارتباط میان او و امام حسین را دریابم ،
استاد اشرف گفت : آن زن همواره به خواندن زیارت عاشورا مداومت داشت  (1)

پی نوشتها:

1- دارالسلام ج 2 ص 279

منبع: کتاب اسرار عاشورا جلد اول و دوم



نوع مطلب : اسرار عاشورا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

سوال: چرا امام حسین(ع) با این كه میدانست به شهادت میرسد، خانواده خود را به همراه برد؟ ( سید سعید حسینی )

پاسخ: تكلیف اجتماعی در آیین اسلام، ویژهی مردان نیست، بلكه زنان متعهد و مسلمان نیز در برابر جریان حق و باطل و مسأله ولایت و رهبری، وظیفه دارتد و باید از رهبری حق، دفاع و پیروی كنند و از حكومت و فسادهای مسؤولان نالایق انتقاد نمایند و در صحنههای گوناگون اجتماعی حضوری مؤثر داشته باشند.

در تداوم مسیری كه حضرت زهرا (س) در حمایت از امام معصوم(ع) و افشاگری علیه رویههای ناسالم زمامداران داشت، زنان ـ به خصوص حضرت زینب(س) ـ نیز در نهضت كربلا دوشادوش امام حسین(ع) مشاركت داشتند.

هر قیام و نهضتی عمدتاً از دو بخش خون و پیام تشكیل میگردد. مقصود از بخش خون، مبارزات خونین و قیام مسلحانه میباشد كه مستلزم كشتن و كشته شدن و جانبازی در راه‌ آرمان مقدس است و مقصود از بخش پیام نیز، رساندن و ابلاغ پیام انقلاب و بیان آرمانها و اهداف آن است.

با بررسی قیام مقدس امام حسین(ع) این دو بخش كاملاً در آن به چشم میخورد؛ زیرا انقلاب امام حسین(ع) تا عصر عاشورا مظهر بخش اول، یعنی بخش خون و شهادت، بود و رهبری و پرچم‌داری نیز بر عهدهی خود ایشان قرار داشت، و پس از آن، بخش دوم به پرچمداری امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) آغازید با سخنان آتشین خود، كه پیام انقلاب و شهادت سرخ آن حضرت و یارانش را به آگاهی افكار عمومی رسانیدند و طبل رسوایی حكومت پلید اموی را به صدا درآوردند.

با توجه به تبلیغات بسیار گسترده و دامنهداری كه حكومت اموی از زمان معاویه ضد اهلبیت(ع) ـ به ویژه در منطقهی شام ـ به راه انداخته بود، بیشك اگر بازماندگان امام حسین(ع)، یعنی زن و بچههای ایشان، به افشاگری و بیدارسازی نمیپرداختند، دشمنان اسلام و مزدوران قدرتهای وقت، نهضت بزرگ و جاویدان آن حضرت را در طول تاریخ كم ارزش و چهرهی آن را وارونه نشان میدادند؛ هم چنان كه برخی در تهمتی دربارهی امام حسن(ع) گفتند: «بر اثر ذاتالریه و سل از دنیا رفت»؛ اما تبلیغات گستردهی بازماندگان حضرت سیدالشهدا(ع) در دوران اسارت كه كینه توزی سفیهانهی یزید چنین فرصتی را برای آنان پیش آورده بود، اجازه چنین تحریف و جنایتی را به دشمنان نداد. ضرورت حضور و نقش بازماندگان عاشورا، با بررسی و مطالعه در حكومت امویان بر شام، بیش از پیش روشن میشود.

دوران سلطهی معاویه در شام

شام از آن روز كه به تصرف مسلمانان درآمد، تحت سیطرهی فرمانروایانی چون خالد پسر ولید و معاویه پسر ابوسفیان قرار گرفت. مردم این سرزمین نه سخن پیامبر(ص) را دریافته بودند و نه روش اصحاب او را میدانستند و نه اسلام را ـ دستكم آنگونه كه در مدینه رواج داشت ـ میشناختند؛ البته یكصد و سیزده تن از صحابهی پیامبر اكرم(ص) یا در فتح این سرزمین شركت داشته، یا به تدریج در آنجا سكونت گزیده بودند، ولی بررسی زندگینامه این افراد نیز روشن میكند كه جز چند تن، باقی آنها برای مدت كمی محضر پیامبر گرامی اسلام(ص) را درك كرده، و جز یك یا چند حدیث، روایت نكردهاند؛ گذشته از آن، بیشتر این افراد در طول خلافت عمر و عثمان تا آغاز حكومت معاویه، وفات كردند و در زمان قیام امام حسین(ع) تنها یازده تن از آنها زنده و در شام به سر میبردند.

وبلاگ روایت عاشورا - www.ashooraeyan.mihanblog.com

مردمانی در سنین هفتاد تا هشتاد سال كه گوشهنشینی را بر آمیختن با توده ترجیح داده، در عامه مردم نیز نفوذی نداشتند و در نتیجه نسل جوان  آن روز، از اسلام حقیقی چیزی نمیدانستند و شاید در نظر آنان، اسلام هم حكومتی بود مانند حكومت كسانی كه پیش از ورود اسلام بر آن سرزمین فرمان میراندند، و تجمّل دربار معاویه، حیف و میل اموال عمومی، ساختن كاخهای بزرگ و تبعید و زندانی كردن و كشتن مخالفان برای آنان امری طبیعی بود؛ زیرا چنین نظامی نیم قرن پیش از آن سابقه داشت، و به یقین كسانی بودند كه میپنداشتند آنچه در مدینهی عصر پیامبر گذشته نیز این چنین بوده است. (1) معاویه حدود 42 سال در شام حكومت كرد و در این مدت نسبتاً طولانی، مردم شام را به گونهای پرورش داد كه فاقد بصیرت و آگاهی دینی باشند و در برابر اراده و خواست معاویه بیچون و چرا تسلیم شوند (2) معاویه در طی این مدت، نه تنها از نظر نظامی و سیاسی مردم شام را تحت سلطهی خود قرار داد كه از نظر فكری و مذهبی نیز مردم آن منطقه را كور و ‏كر و گمراه بار آورد تا آنچه او به اسم تعلیمات اسلام به آنان عرضه میكند، بیهیچ اعتراضی بپذیرند.

حكومت پلید بنیامیه با تبلیغات زهرآگین و كینه توزانهاش، خاندان پاك پیامبر را در نظر مردم شام منفور جلوه داد و در مقابل، بنیامیه را خویشان رسول خدا و نزدیكترین افراد به او معرفی كرده بود، به طوری كه پس از پیروزی قیام عباسیان و استقرار حكومت ابوالعباس سفّاح، ده تن از امرای شام نزد وی رفتند و همه سوگند خوردند كه ما تا زمان قتل مروان ـ آخرین خلیفه اموی ـ نمیدانستیم كه رسول خدا(ص) جز بنیامیه خویشاوندی داشته باشد كه از او ارث ببرند، تا آن كه شما امیر شدید (3)

بنابراین، جای شگفتی نیست اگر در مقاتل میخوانیم، به هنگام آمدن اسیران كربلا به دمشق، مردی در برابر امام زینالعابدین(ع) ایستاد و گفت: سپاس خدایی را كه شما را كشت و نابود ساخت و مردمان را از شرّتان آسوده كرد! حضرت كمی صبر كرد تا شامی هر چه در دل داشت بیرون ریخت؛ سپس با تلاوت آیاتی مانند:

انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهلالبیت و یطهركم تطهیرا (4)

فرمود: این آیات در حق ما نازل شده است. پس از آن بود كه مرد فهمید آن‌چه دربارهی این اسیران شنیده، درست نیست، آنان خارجی نیستند، بلكه فرزندان پیامبر هستند؛ بنابراین از آن‌چه گفته بود پشیمان شد و توبه كرد (5)

پی نوشتها:

1- قیام امام حسین(ع)، دكتر سید جعفر شهیدی، ص 185، تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامی، سال 1359 ش.

2- بررسی تاریخ عاشورا، دكتر محمد ابراهیم آیتی، ص 47، چاپ دوم، تهران كتابخانه صدوق، سال 1347 ش.

3- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 7، ص 159، مصر، داراحیاء الكتب العربیه، 1961 م.

4- احزاب، 33، ترجمه:  «بیشك خداوند میخواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاك سازد، پاك ساختنی.»

5- مقتل الحسین(ع)، اخطب خوارزمی، ج 2، ص 61، قم منشورات المفید، اللهوف فی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، ص 74، قم منشورات مكتبة الداوری.

منبع: کتاب تحقیقی در نهضت عاشورا



نوع مطلب : پرسش های عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

از دیدگاه شهید مطهرى «كسانى كه به خاطر یك سلسله اصول و مبادى قیام مى‏كنند ونهضت مى‏نمایند در حقیقت به همه جهانیان بعد از خودشان پیامى دارند و به اصطلاح معروف وصیتى دارند. آیندگان باید با پیام آنها آشنا باشند و نداى آنها را بشناسند».(1) قیام امام‏حسین(ع) نیز از آن دست قیامهایى است كه بر اساس اصول بنیادین اسلام، با روش شناخته شده اسلام و برگرفته از سیره نبوى و علوى سامان یافته و داراى پیام و وصیت شفّاف براى آیندگان است. اگر چه این نهضت صرفاً براى شبیه‏سازى و كپى‏گیرى معمارى نشده است اما به گونه‏اى طراحى شده است كه استعداد شبیه‏سازى در آن وجود دارد. شهید مطهرى معتقد است: «انسان وقتى تاریخ حادثه عاشورا را مى‏خواند، استعدادى براى شبیه‏سازى در آن مى‏بیند. همان طور كه قرآن براى آهنگ‏پذیرى ساخته نشده ولى این طور هست و حادثه كربلا هم براى شبیه‏سازى ساخته نشده ولى این طور هست. من نمى‏دانم و شاید شخص اباعبدالله در این مورد نظر داشته است...متن تاریخ این حادثه، گویى اساساً براى یك‏نمایشنامه نوشته شده است. شبیه‏پذیر است، گویى دستور داده‏اند كه آن را براى صحنه بودن بسازند.»(2)

http://ashooraeyan.mihanblog.com

این خاصیت در حادثه كربلا نه صرفاً یك نمایش توخالى و صورت‏سازى عارى از حقیقت باشد بلكه به خاطر رازى است كه در آن نهفته است: «آن راز این است كه اساساً خود این حادثه، تمام این حادثه تجسم اسلام است در همه‏ابعاد و جنبه‏ها؛ یعنى راز اینكه این حادثه نمایش‏پذیر و شبیه‏پذیر است، این است‏كه‏تجسم فكر و ایده چندجانبه و چند وجه و چند بعد اسلامى است؛ همه اصول وجنبه‏هاى اسلامى عملاً در این حادثه تجسم پیدا كرده است؛ اسلام است در جریان و در عمل و در مرحله تحقق.»(3) «وقتى بخواهیم به جامعیت اسلام نظر بیفكنیم باید نگاهى هم به نهضت حسینى بكنیم. مى‏بینیم امام‏حسین(ع) كلیات اسلام را در كربلا به مرحله عمل آورده، مجسم كرده است ولى تجسم زنده و جاندار حقیقى و واقعى، نه تجسم بى‏روح. انسان وقتى در حادثه كربلا تأمل مى‏كند، امورى را مى‏بیند كه دچار حیرت مى‏شود و مى‏گوید اینها نمى‏تواند تصادفى باشد. وسرّ اینكه ائمه اطهار این همه به زنده نگه داشتن و احیاى این خاطره توصیه و تأكید كرده ونگذاشته‏اند حادثه كربلا فراموش شود، این است كه این حادثه یك اسلام مجسم است.»(4) بدین ترتیب ائمه اطهار خواسته‏اند كه داستان كربلا به صورت یك مكتب تعلیمى و تربیتى همیشه زنده بماند.

پی نوشتها:

1- شهید مطهرى، مرتضى، حماسه حسینى، مجموعه آثار، ج‏17، ص‏668.
2- همان، ص‏368.
3- همان، ص‏379.
4- همان، ص‏382.

منبع: کتاب شهید مطهرى، پیامهاى عاشورا و خطر تحریف، مرورى دوباره



نوع مطلب : اسرار عاشورا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 52 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی