تبلیغات
روایت عاشورا
 
روایت عاشورا
عاشورا پیام زندگی

1- ابن ابى عیاش روایت كرده است :
سلیم بن قیس گفته است : در حضور عبدالله بن عباس و در خانه اش بودم . گروهى از پیروان على علیه السلام نیز با ما بودند. گفتگو كردیم . از جمله سخنان او این بود كه گفت : برادران من ! پیامبر خدا صص آن روز كه در گذشت ، هنوز دفن نشده بود كه مردم پیمان شكستند و از حق برگشتند و بر مخالفت هماهنگ شدند. على بن ابى طالب علیه السلام به تجهیز رسول خدا صلى الله علیه و آله مشغول بود تا آنكه از غسل و كفن و حنوط و خاكسپارى حضرتش آسود. آنگاه به گرد آورى قرآن روى آورد. به وصیت پیامبر خدا از آنان روى گرداند و در پى حكومت نبود، چرا كه رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره آن گروه به او خبر داده بود. چون مردم دچار فتنه آن دو مرد شدند، جز على علیه السلام و بنى هاشم و ابوذر و مقداد و سلمان و گروهى اندك از مردم وفادار نمانده بودند. عمر به ابوبكر گفت : فلانى ! همه مردم با تو بیعت كرده اند جز این مرد و خانواده اش و این گروه . پس به سراغ او بفرست . ابوبكر، قنفذ پسر عموى عمر را فرستاد...؛ تا آنجا كه گفته است : على علیه السلام را در حالى كه گریبانش را گرفته بودند و مى كشیدند، نزد ابوبكر آوردند
...
عمر به ابوبكر بر منبر نشسته بود گفت : چه بر منبر نشسته اى ، در حالى كه او نشسته و با تو در ستیز است و بر نمى خیزد تا با تو بیعت كند! مگر آنكه دستور دهى گرنش را بزنند. حسن و حسین علیهما نیز نزد على علیه السلام ایستاده بودند. چون سخن عمر را شنیدند گریستند و صداى خود را به یاد جداه ، یا رسول الله بلند كردند. على علیه السلام آن دو را به سینه چسباند و فرمود: گریه نكنید. به خدا قسم نمى توانند پدرتان را بكشند. آنان خوارتر و كوچكتر از آنند كه بتوانند چنین كنند (1)

2- شیخ طوسى روایت كرده است :
چون امام موسى بن جعفر علیهما السلام بر مهدى عباسى وارد شد او را در حالى رد حقوق و مظالم دیگران یافت . به وى فرمود: اى امیر! چرا حق و مظلمه ما باز گردانده نمى شود؟ گفت : حق شما چیست اى ابا الحسن ؟ فرمود: چون خداى متعال ، فدك و حومه آن را بر پیامبرش گشود بى آنكه اسب و شترى بر آن تاخته شود، این آیه را بر پیامبرش نازل فرمود: حق خویشاوندان را بپرداز (2)

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نمى دانست كه منظور از خویشاوندان چه كسانى اند. در این باره به جبرئیل رجوع كرد، او هم از خداوند متعال در این مورد پرسید. خداوند به آن حضرت وحى نمود كه فدك را به فاطمه علیها السلام بده . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله دخترش را فراخواند و به وى فرمود: اى فاطمه ! خداى متعال مرا فرمان داده است كه فدك را به تو بدهم . فاطمه علیها السلام گفت : پذیرفتم اى رسول خدا خداى متعال مرا فرمان داده است كه فدك را به تو بدهم . فاطمه علیها السلام گفت : پذیرفتم اى رسول خدا از خدا و از تو. كاركنان حضرت زهرا علیها اسلام در طول حیات پیامبر پیوسته در آن زمین بودند.
چون ابوبكر به حكومت رسید، گماشتگان حضرت فاطمه علیها السلام را از آن بیرون كرد. حضرت نزد او آمد و در خواست كرد كه فدك را به وى باز گرداند. ابوبكر به او گفت : سیاه پوست یا سرخ پوستى بیاور تا در این مورد به نفع تو گواهى دهند. فاطمه علیها السلام ، امیر المؤ منین و حسن و حسین علیهم السلام و ام ایمن را آورد و همه به آن شهادت دادند. پس نوشت كه متعرض فدك نشوند. حضرت فاطمه علیها السلام آن نامه را همراه خود بیرون برد. عمر او را دید و گفت : این چیست همراه تو اى دختر محمد!؟ فرمود: نامه اى است كه ابوبكر برایم نوشته است . گفت : نشانم بده . فاطمه علیها السلام نداد. عمر آن را از دستش كشید و به آن نگریست و آب دهان بر آن انداخت و نوشته را زدود و نامه را پاره كرد
.
گفت : این براى آن است كه پدرت براى تصرف آن ، اسب و شترى نتاخته است ، آن را گذاشته و رفته است
.
مهدى عباسى به امام گفت : حدود آن را برایم مشخص كن . امام حدودش را تعیین كرد. گفت : این خیلى زیاد است ، باشد تا در آن بیندیشم (3) !

http://ashooraeyan.mihanblog.com


3- طبرسى روایت كرده است :
عمر بن خطاب بر منبر رسول خدا صلى الله علیه و آله بر مردم منبر مى خواند. در خطبه اش چنین گفت كه او از مومنان بر خودشان سزاوارتر است . حسین علیه السلام از گوشه مسجد به او خطاب كرد: اى دروغگو از منبر پدرم رسول خداصلى الله علیه و آله پایین بیا، نه منبر پدرت
!
عمر گفت : به جانم قسم كه منبر، منبر پدر توست نه پدر من . این حرف را چه كسى به تو یاد داده است ؟ پدرت على بن ابى طالب ؟

حسین علیه السلام به او فرمود: اگر از فرمان پدرم اطاعت كنم ، به جانم قسم كه او هدایتگر است و من هدایت یافته به او. از زمان پیامبر خدا بیعت او را برگردن مردم است ، آن را جبرئیل از سوى خدا متعال آورده است و جز منكر قرآن ، آن را انكار نمى كند. مردم ولایت او را در دل قبول دارند، اما به زبان انكار كردند. واى بر منكران حق ما اهل بیت از خشم پیوسته و شدت عذاب ، كه با رسول خدا محمد صلى الله علیه و آله رو به رو خواهند شود.
عمر گفت : اى حسین ! لعنت خدا بر كسى كه حق پدرت را انكار كند. مردم ، ما را به حكومت برگزیدند، ما هم قبول كردیم . اگر پدرت به خلافت مى پذیرفتند. ما هم پیروى مى كردیم
.
حسین علیه السلام به او فرمود: اى پسر خطاب ! كدام مردم تو را بر خویش ‍ امیر ساختند. پیش از آنكه تو ابوبكر بر خود امیر ساختى تا بدون دلیلى از سوى پیامبر و رضایتى از آل محمد، تو را بر مردم حاكم سازد. آیا رضایت شما مورد پسند پیامبر هم بود؟ یا رضایت خاندان او نارضایى از وى بود؟ به خدا قسم كه اگر زبان را گفتارى بود كه پذیرش آن استمرار مى یافت و كارى بود كه مومنان یارى اش مى كردند، تو بر گرده خاندان پیامبر مسلط نمى شدى و از منبر آنان بالا نمى رفتى . با كتابى مى خواهى بر آنان حكومت كنى كه درباره آنان نازل شده و از اسرار و تاویل آن بى خبرى ، مگر آنچه به گوشها رسیده است . خطا كار و درستكار پیش تو یكسان است . خداوند آن گونه كه شایسته اى سزایت دهد و از بدعتهایى كه آورده اى بشدت باز خواستت كند
.
گوید: عمر خشمگین فرو آمد. گروهى هم همراه او شدند تا به در خانه امیر المؤ منین علیه السلام آمدند. اجازه ورود خواست . حضرت اجازه داد. وارد شد و گفت : اى اباالحسن ! امروز از دست فرزندت حسین چه ها كه ندیدم ! در مسجد پیامبر خدا با صداى بلند با ما سخن مى گوید و اوباش و مردم مدینه را بر ضد من مى شوراند
.
امام حسن علیه السلام به وى فرمود: آیا كسى كه هیچ حكمى (از خدا و پیغمبر) ندارد به كسى مانند حسین پسر پیامبر علیه السلام حمله مى كند یا به همدینان او اوباش مى گوید؟ به خدا سوگند خودت جز به كمك اوباش ‍ به حكومت نرسیدى . لعنت خدا بر كسى كه اوباش را بشوراند
.
امیر المؤ منین علیه السلام به امام حسن فرمود: آرام ، اى ابا محمد! تو نه زود خشمگین شونده اى و نه فرو مایه و نه رگ و ریشه اى در آشفتگان دارى . سخنم بشنو و در سخن شتاب مكن
.
عمر به حضرت گفت : این دو پیش خود جز به خلافت نمى اندیشند
.
امیر المؤ منین علیه السلام فرمود: این دو در نسب ، به پیامبر خدا نزدیكتر از آنند كه در پى خلافت باشند. اى پسر خطاب ! آنان را به حقشان راضى كن تا پیشوایان پس از این دو از تو راضى باشند
.
گفت : یا ابا الحسن ! رضایت آن دو به چیست ؟

فرمود: باز گشت از خطاب و جلوگیرى از گناه با توبه .
عمر به حضرت گفت : یا ابالحسن ! فرزندت را ادب كن تا كارى به كار حاكمان نداشته باشد؛ آنان كه حكیمان روى زمینند
.
امیر المؤ منین علیه السلام به وى فرمود: من كسانى را كه گنهكارند یا بیم لغزش و هلاكتشان مى رود ادب مى كنم ، اما كسى كه پدرش پیامبر خداست و از ادب خویش به و بخشیده است ، به بهتر از تربیت پیامبر نمى توان روى كرد. اى پسر خطاب ! راضى شان كن
.
گوید: عمر بیرون آمد. با عثمان بن عفان و عبدالرحمان بن عوف رو به رو شد. عبدالرحمان به او گفت : اى ابا حفص ! چه كردى ؟ بحث به دراز كشید
!
عمر گفت : مگر مى توان با پسر ابوطالب و دو فرزندش بحث و احتجاج كرد؟

عثمان به او گفت : اى پسر خطاب ! آنان فرزندان عبدمنافند كه پرمایه اند و دیگران بى مایه اند.
عمر گفت : آنچه را از روى حماقت به آن افتخار كردى ، افتخار به حساب نمى آورم
!
عثمان با خشم جامه او را گرفت و او را كنارى انداخت و به او گفت : اى پسر خطاب ! گویا حرف مرا انكار مى كنى ؟ عبدالرحمان پا در میانى كرد و آنان را از هم جدا ساخت . مردم هم پراكنده شدند (4)

4- طبرسى روایت كرده است :
صالح بن كیسان گفت : چون معاویه ، حجر بن عدى و یارانش را به شهادت رساند، آن سال به حج رفت و حسین بن على علیه السلام را دیدار كرد. به آن حضرت گفت : یا ابا عبدالله ! به تو خبر رسید كه با حجر و یارانش و پیروانش و پیروان و پیروان پدرت چه كردیم ؟

فرمود: با آنان چه كردى ؟
گفت : آنان را كشتیم ، كفن كردیم و بر آنان نماز خواندیم .
حسین علیه السلام خندید. سپس فرمود: اى معاویه ! آنان خصم توند، ولى اگر ما، پیروان تو را بكشیم ، نه آنان را كفن مى كنیم و نه بر ایشان نماز مى خوانیم و نه به خاكشان مى سپاریم . به من خبر رسیده كه درباره على علیه السلام ناسزا مى گویى و به دشمنى با ما برخاسته اى و از بنى هاشم عیبجویى مى كنى . اگر چنین است پس به وجدان خودت برگرد و حق را بپرس ، چه به زیانت باشد یا به سودت . پس اگر خود را عیبناكتر ندیدى ، پس عیب تو كم و كوچك بوده و ما به تو ستم كرده ایم ! اى معاویه ! جز كمان خویش را زه مبند و جز به هدف خود تیر میفكن و ما را از نزدیك ، هدف تیر دشمنى ات قرار مده . به خدا قسم تو درباره ما از كسى پیروى كرده اى (یعنى عمروعاص) كه نه سابقه اسلام دارد و نه آنكه به فكر توست . پس به فكر خودت باش یارها كن (5)

پی نوشتها:

1- كتاب سلیم بن قیس ، ص 249.
2- سوره اسراء، آیه 26
.
3- تهذیب ، ج 4، ص 148، حدیث 414
.
4- احتجاج ، ج 1، ص 292
.
5- احتجاج ، ج 1، ص 296.

منبع: کتاب مقتل امام حسین (علیه السلام )



نوع مطلب : بررسى تاریخ عاشورا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 16 بهمن 1388

شب است ، چیزی به عاشورا نمانده است ، امام حسین (ع) ، قلم ولایت به دست گرفته است و با جوهر وحی ، سرنوشت صحابی را در عاشورا و جایگاهشان را در بهشت ، یكی یكی ترسیم می كند .

اما پیش از آن ، چراغ خیمه را خاموش كرده است ، نگاه مهربانش را بر زمین پهن كرده و آرام فرموده :

- دشمن مرا می خواهد ، دشمن با من سر جنگ دارد ، من بیعتم را از شما برمی دارم ؛ تاریكی شب به اشتری رهوار می ماند ، بر آن بنشینید و از معركه بگریزید . چراغ خاموش است تا شرم نگاهی ، پای رفتن را سست نكند . هر كه میل رفتن دارد برخیزد ، خدا رحمتتان كند .

و اصحاب عرضه داشتند :

- ما اهل ماندنیم ، اهل رفتن نیستیم ؛ ما دست از دامن تو عزیز ، بر نمی داریم ؛ ما خدا را سپاس می گزاریم كه توفیق همراهی تو را ، به ما عطا فرمود و او را شكر می كنیم اگر توفیق شهادت در ركاب تو را نیز ، به ما عنایت كند . ما افتخارمان به ماندن در كنار توست .

و اكنون كه امام (ع) ، همه را اهل معرفت یافته است ، پرده ها را آرام آرام كنار می زند و جزئیات حادثه را پیش از وقوع ، برایشان شرح می دهد .

در میان اصحاب ، كودكی است قاسم نام ، فرزند امام حسن (ع) . او وقتی سرنوشت همراهان را از زبان عمو و امام خویش می شنود ، به دامان او می آویزد و می پرسد :

-          آیا من هم جزو شهیدانم ؟ مرا هم فردا با مرگ دیداری هست ؟

حسین (ع) ، نگاه مهربانش را به چشم های قاسم می دوزد و می پرسد : عموجان ! مرگ در نگاه تو چگونه است ؟ دریافت تو از مرگ چیست ؟ طعم مرگ را چگونه می یابی ؟

چشمان شیرین قاسم می خندد :

- شیرین تر از عسل ، عمو جان ! شیرین تر از عسل .

كودك نه ، كه غنچه ی معرفت است این قاسم . پس با او راز می توان گفت :

-          آری عمو جان ! تو هم فردا در زمره ی شهیدانی .

این شهد شكر و ستایش است كه از دهان شیرین كودك می چكد . عجب معرفتی دارد این كودك !

پس كودكان هم ، می توانند قدم به وادی عشق بگزارند و از چشمه ی زلال شهد بنوشند .

پیداست كه یك – دو جرعه ، عطش عشق این كودك را كفاف نمی دهد .

-          عزیزم ! قاسم جان ! كودك شیرخوارمان هم در زمره ی شهیدان فرداست .

قاسم اما ، از این كلام بر می آشوبد و رنگش تغییر می كند . آنچه اكنون در چشم های او موج می زند غیرت مردانه است . كجاست كودكی ؟ كجاست نوجوانی ؟ این نگاه غیرتبار ، سپاهی را می لرزاند . شرر به جان یك لشكر می اندازد . با خشمی آشكار در كلام می پرسد :

-          یعنی از زنان عبور می كنند و به كودكان می رسند ؟ یعنی دستشان به خیمه های حرم دراز می شود ؟

امام اما ، تعجب نمی كند از این لحن و كلام ، كه این غیرت را خوب می شناسد ؛ كه خود منبع و مرجع این غیرت است ؛ كه خود معلم و مبلغ این غیرت است .

-          نه عموجان ! نه عزیز دلم ! من این كودك را بر دست می گیرم ، تا زبان در دهانش بگذارم و تشنگی اش را التیام ببخشم ، ناگاه تیری از كمان پلیدی ، رها می شود و بر گلوی او می نشیند .

قاسم كه خبر شهادت خود را چون شهد می نوشد ، از خبر شهادت این كودك خردسال تر از خود ، آنچنان فغانی می كند كه دل خیمه نشینان را می لرزاند و دل آسمان شب را می شكند .

نه فقط اهل خیمه گاه و حرم ، كه اهل آسمان و عرش نیز ، گریه ی قاسم را همراهی می كنند .

منبع : كتاب ادب در كربلا



نوع مطلب : داستان عاشورا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 16 بهمن 1388

در واقع عاشورا، مقدمه ی انتظار می باشد. کاری را که حسین (ع) در محدوده ی محدودی انجام داد مهدی (عج) آن را در وسعت جهانی به پایان می رساند.

عاشورا و انتظار دارای پیوندهای ناگسستنی می باشند که برای هر یک کتاب مفصلی می توان نوشت، اما ما در اینجا به ذکر خلاصه ای از آنها اشاره می کنیم و تحقیق و تفسیر آنها را به عهده شما کاربران فهیم قرار می دهیم.

یکی از این پیوندها، آن است که امام زمان (عج) انتقام گیرنده خون به ناحق ریخته شده جد بزرگوارش حسین بن علی (ع) می باشد؛ شعار یاران ایشان نیز یا لثارات الحسین (ع) ( ای خونخواه حسین ) می باشد.

عیدهای بزرگ اسلامی و از جمله نیمه شعبان زیارت سالار شهیدان ابا عبد الله الحسین (ع) مورد تاکید فراوان می باشد، از آن سو امام (ع) می فرماید: در روز عاشورا زمانی که به برادر و خواهر دینی خود رسیدید پس از تسلیت این روز جانگداز از خدا ظهور خونخواه ایشان را مسالت فرمایید.

شب قدر نیز که دارای فضیلت های فراوانی می باشد و سرنوشت یک سال انسان در آن رقم می خورد متعلق به امام هر عصر می باشد، امام عصر ما نیز گل خوشبوی نرگس می باشد و در این شب زیارت حسین (ع) مورد تاکید است و در واقع جز اعمال این شب محسوب می شود.

آری، انتظار متولد شدن دوباره عاشورا در وسعت جهانی می باشد.

عاشورا گذشته پرصلابت شیعه است و انتظار آینده ی نورانی آن.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 13 بهمن 1388

 << عاشورا یک حادثه نیست، یک درس است. >> مقام معظم رهبری ( مدظله العالی )

تنها خواندن مداوم یک درس نمی تواند ما را در آن درس متبحر سازد، تنها زمانی در یک درس موفق می شویم که آن را از ابعاد مختلف نگریسته و مطالعه کنیم؛ بر همین اساس قصد داریم این درس بزرگ را از زاویه ای متفاوت بنگریم.

قیام حسین بن علی (ع)، قیامی است بر اساس تفکر الهی و در واقع کاری را که امام حسین (ع) نیمه تمام گذاشت و نتوانست خود را به کوفه برساند توسط امام زمان (عج) تکمیل می شود و ایشان کوفه را مرکز حکومت خود قرار می دهند.

همچنین قیام امام حسین (ع) در آن زمان عراق و مناطق اطراف آن را تحت تاثیر قرار داد و قیام امام زمان (عج) ابعادی جهانی دارد.

در روز عاشورا، هزاران فرشته برای کمک به سالار شهیدان، حسین بن علی (ع) منتظر رخصت ایشان بودند اما امام به آنها اجازه همیاری نداد، همان فرشته ها در روزی که ندای انا بقیة الله در جهان شوری بر پا می کند به یاری مهدی موعود (عج) می شتابند و ایشان را یاری می کنند.

در یک کلام می توان گفت که حضرت مهدی (عج) ادامه امام حسین (ع) و انتظار ادامه عاشورا می باشد.



نوع مطلب : اسرار عاشورا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ابن اعثم گوید :ولید به یزید نامه نوشت و از وضع مردم مدینه و پسر زبیر و فرمان زندان به او خبر داد و افزود كه حسین بن على نه اطاعت مى كند نه بیعت . نامه او كه به یزید رسید، بشدت غضبناك شد (و هرگاه خیلى خشمگین مى شد، چشمانش مى گردید و لوچ مى شد) و به ولید چنین نوشت :
از بنده خدا یزید به ولید بن عتبه . اما بعد، چون این نامه به دستت رسید، با تاكیدى بیشتر، دوباره از مردم مدینه بیعت بگیر. عبدالله بن زبیر را واگذار، چون او از دستمان نمى رود و تا زنده است از چنگ ما نجات نمى یابد.

 http://ashooraeyan.mihanblog.com

همراه پاسخ نامه ، سر حسین بن على را بفرست . اگر چنین كردى ، اختیار سپاه را به تو خواهم سپرد و پیش من جایزه دارى . والسلام .
گوید: چون نامه به دست ولید رسید و آن را خواند، آن را بزرگ و گفت : نه ! به خدا قسم خداوند مرا قاتل حسین بن على علیه السلام و كشنده پسر دختر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم نخواهد دید، هر چند همه دنیا را به من بدهد (1)

پی نوشتها:

1- الفتوح ، ج 5، ص 18

منبع: کتاب مقتل امام حسین (علیه السلام )



نوع مطلب : داستان عاشورا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 51 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی