تبلیغات
روایت عاشورا - امام حسین(ع) و عاشورا در بیان عمر ابوالنصر
 
روایت عاشورا
عاشورا پیام زندگی

یكى دیگر از نویسندگان معاصر عمر ابوالنصر، اهل سوریه است. او كتابهایى در تاریخ و ترجمه بزرگان اسلام و صحابه نوشته است. وى از كسانى است كه مقایسه تعلیمات اسلام با وضع فعلى مسلمین او را سخت متأثر ساخته و با تنها وسیله اى كه در اختیار داشته ـ یعنى قلم ـ خواسته است ضمن نوشتن تاریخ و ترجمه بزرگان دین، مسلمانان را از گذشته آگاه و به آینده امیدوار سازد تا شاید (1)جامعه اسلامى به خود آمده و سیره بزرگان خود را الگو قرار داده و از این بدبختى رهایى یابد. در این راستا كتابى پیرامون حادثه عاشورا و شخصیت حسین بن على(علیه السلام) به نگارش در آورده به نام سیدالشهدا وقعه عاشورا، در اینجا به فرازهایى از این كتاب اشاره مى كنیم.

http://ashooraeyan.mihanblog.com

نویسنده در آغاز پیرامون زمینه هاى پیدایش قیام امام حسین مى گوید:

«قیام حسین بن على و مخالفت او با نظامات آن روز، از امورى نبوده كه بدون مقدمه پدید آمده باشد بلكه مقدمات فراوانى در پدید آمدن نهضت عاشورا نقش داشته است. از این رو در نظر دارم موجبات تسلط معاویه و سلطنت او را بیان كنم. براى آگاهى خوانندگان لازم است به تاریخچه زندگى على بن ابیطالب و سیاست آن حضرت با معاویه و چگونگى اختلاف و خصومت آنها و فرزندان آنها اشاره كنم».

برای مطالعه ادامه متن به ادامه مطلب رجوع كنید

وى ضمن اشاره به اینكه مقام خلافت و امامت بسیار والا و باارزش است و هر بى فضل و بى تقوا نمى تواند متصدى آن شود بلكه بایستى افضل و اعلم و اشجع و اعدل مسلمانان خلافت را به عهده گیرد، مى گوید: «پیامبر پس از خویش كسى را به جانشینى خود برنگزید، اما مسلمانان ضمن اعتقاد بر ضرورت امام و خلیفه، در شخص خلیفه اختلاف كردند. انصار معتقد بودند كه چون آن حضرت را یارى كرده اند بایستى خلیفه از میان آنان باشد. مهاجران نیز مدعى بودند كه چون نخستین گروندگان به پیامبراند باید خلیفه از میان آنان باشد. على بن ابیطالب هیچ یك را نپذیرفت; از این رو اقدام آنان را قبول نكرد زیرا خلیفه باید از خانواده پیامبر(صلى الله علیه وآله) و از نزدیكترین افراد به آن حضرت باشد. این فكر در دوره ابوبكر و عمر كه فتوحات بسیارى نصیب مسلمانان شد تقریباً مسكوت مانده و فراموش شد یا عمداً به آن توجهى نشد و این عدم توجه تا زمان عثمان بن عفان ادامه یافت ولى عثمان به خاطر اینكه به خلافت رنگ اموى داد و تمام كارهاى حساس را به آنها سپرد، مسلمانان را به اعتراض واداشت، ـ چنان كه ـ او را محاصره كرده و كشتند».

عمر ابونصر مى گوید: «امام حسن با معاویه صلح كرد و در نامه اى كه نوشت فرمود: هیچ یك از افراد عراقى را بازداشت ننماید و تمام مردم از سیاه و سفید در امان باشند و شرایط دیگرى هم فرمود كه معاویه فقط بعضى از آنها را انجام داد و بقیه را با اینكه امضا كرده بود وفا نكرد. پس از صلح حسن بن على، معاویه بر كار خود مسلط شد و برخلاف حق و اصول دین مبین اسلام بر امام و خلیفه مسلمین و امام زمان خود قیام كرد و در حق واجب و مسلم او كه صاحب حق بود دخالت كرد و آن فتنه بزرگ را بین مسلمین برپا ساخت. او برخلاف رویه خلفاى راشدین عمل كرد و روش آنها را زیر پا گذارد و اقداماتى كرد كه اساساً دیانت اسلام و كشور اسلامى را مبدل به یك سلطنت كرد. بیعت گرفتن از مردم براى پسرش یزید علاوه بر اینكه با اصول اسلام منافات داشت از مصیبتهاى بزرگى است كه او بر عالم اسلام وارد كرد و این جوان بى لیاقت را به این مقام رساند كه در برابر امام قایم و خلیفه حقیقى مسلمین بایستد».(1)

آنگاه درباره خصومت بنى امیه و بنى هاشم چنین مى گوید: «بنى امیه در مقام خصومت بنى هاشم برآمدند ،به طورى كه از ابتداى امر هر چه از دست آنها بر آمد با رسول خدا فروگذار نكردند و وقتى دشمنى آنان به جایى نرسید و پیغمبر (صلى الله علیه وآله) پیشرفت فرمود، در این مقام دعوت آن بزرگوار را پذیرفته، خود را در پناه دیانت حفظ نمودند و از عظمت اسلام بهره گرفته و سلطه پیدا كردند. پس از فوت یزید پسر ابوسفیان، در شام براى معاویه جریان مساعدى پیش آمد و حاكم شام گردید و فعالیت خود را براى ریختن پایه هاى سلطنت آغاز كرد و چنان مهارت نشان داد كه پس از چندى شام یكى از ایالات مهم مملكت اسلامى گردید و مستقل شد به طورى كه با پایتخت اسلام ـ مدینه منوره ـ ارتباط زیادى نداشت. آنها تصمیم گرفتند كه چون افتخار نبوت از آن بنى هاشم شد، آنها هم افتخار عزت و سلطنت را به خود اختصاص دهند و از هر بهانه اى در جهت تثبیت خود استفاده كردند. معاویه مى دانست پس از قتل عثمان، على او را یك لحظه والى شام نخواهد گذاشت بنابراین با عمرو عاص مشورت كرد و قرار گذاردند كه به بهانه قتل عثمان فتنه و انقلابى بپا كرده و على بن ابیطالب را متهم به قتل عثمان نمایند. با این فكر پیراهن عثمان را كه به خون آغشته و جاى انگشتان نائله ـ زوجه او ـ بر آن پیدا بود روى منبر مسجد انداخته و مردم را جمع كرده شروع به تبلیغ علیه امام نمود. گروهى را از این راه و جمع دیگرى را از راه پول به خود جذب نمود و آنان را خرید». نویسنده سپس مواردى را یادآورى نموده كه معاویه بهوسیله پول ایمان آنان را خرید.

عمر ابونصر درباره شخصیت امام، ضمن بیان چند روایت از پیغمبر(صلى الله علیه وآله) كه نشان دهنده توجه و مهربانى فوق العاده آن حضرت نسبت به او و برادرش حسن بن على مى باشد، مى نویسد: «حسین بن على از كسانى نبود كه خلافت را براى جاه و جلال بخواهد بلكه آن وجود مقدس فقط در مقابل خواست مسلمین و اصرار آنها موافقت فرمود. از طرفى یزید بن معاویه صلاحیت خلافت را نداشته است». او در پایان كتاب مى نویسد: «آنچه در سیره و رفتار امام شهید نوشته ام چیزهایى است كه انسان را فوق العاده تحریك كرده و عواطف و احساسات را به جوش مى آورد و تاریخ نگار را وادار مى سازد كه بپرسد مگر در بین رجال مسلمان كسى نبود كه آن آتش را خاموش كند و نگذارد شراره آن آتش كه در كربلا پیدا شده بود تمام عالم اسلام را بسوزاند و موجب تفرقه اى بزرگ بین مسلمانان گردد؟ مگر زمین عوض شده بود؟ مگر این مردم همان مردمى نبودند كه اگر به فردى از مسلمین ظلمى وارد مى شد تا رفع ظلم خوابشان نمى برد. مگر در عهد حسین بن على فقط همان یك دسته كوچك بودند كه به یارى او رفتند و دفاع نمودند. مگر ـ مردم آن زمان ـ نمى فهمیدند كه حسین بن على قادرتر و مهیاتر بود كه نگذارد دین جدش بازیچه مردمان دنیاپرست گردد.

در این واقعه، اسباب تفرقه بین مسلمانان فراهم گردید ولى حالا كه تمام مسلمانان فهمیده و دانسته اند و سِر گرفتارى خود را تشخیص داده اند بر آنهاست كه از این واقعه بزرگ و این مصیبت عظیمى كه بر پیكر اسلام و دیانت وارد آمده است عبرت بگیرند و براى خود پیش بینى كنند و بدانند كه حسین بن على در راه یك فكر و یك مبدأ و یك مقصود عالى جنگید و اگر خلافت را مى خواست براى آن بود كه خود را احق و اصلح از دیگران مى دانست. از این رو از واجبات است كه مسلمانان موارد اختلاف را كوچك شمرده و آن را دور بریزند و با هم اتفاق داشته باشند و مانند یك دست در راه خدا و ـ دین ـ محمد بن عبدالله (صلى الله علیه وآله)بكوشند».(2)

پی نوشتها:

1ـ همان، برگرفته از روزنامه جمهورى اسلامى، شماره 1351 ـ 20 مهر 1366.

2ـ همان.

منبع: كتاب عزاداری



نوع مطلب : عاشورا در بیان بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی