تبلیغات
روایت عاشورا - ای كوفه بگریست!
 
روایت عاشورا
عاشورا پیام زندگی
پنجشنبه 1 بهمن 1388

امروز دوازدهم محرم الحرام است و جارچی ها فریاد برآوررده اند " ای مردم به گوش باشید سپاه پیروز عمر بن سعد فردا به شهر خود، كوفه برمی گردند، شهر را برای استقبال از آنها آذین بندی كنید "

امروز سیزدهم محرم الحرام است، مردم كوفه در خیابان های شهر منتظر ورود سپاه عمر بن سعد می باشند.

اندكی از ظهر گذشته است، ناگهان خبری هول انگیز در میان جمعیت می پیچد، سپاه عمر بن سعد زنان و فرزندان امام حسین (ع) و یارانشان را به اسارت می آورند.

عبید الله بن زیاد كه فردی سنگدل می باشد برای جلوگیری از آشوب احتمالی مردم عده ای از عشایر شهر را به طور پنهانی در میان مردم قرار داده تا در صورت لزوم جو را آرام كنند.

  http://ashooraeyan.mihanblog.com

ناگهان صدای شیپور و طبل شنیده می شود، كاروان اسرا وارد كوفه می شود، مردم با دیدن این صحنه چنان از خود بی خود می شوند كه عده ای نان و خرما همراه خود را به سوی اسرا، پرتاب كردند؛ ناگهان صدایی قاطع از بین اسرا شنیده می شود كه می گوید: صدقه بر اهل بیت حرام است.

عده ای از مسن ترین های جمعیت می گویند: این صدای كیست؟ صدای علی (ع) می آید؟ ناگهان متوجه می شوند كه این صدای زنی است با حجاب كامل به طوری كه تنها صورتش نمایان است، آری؛ او دختر علی (ع) است، او زینب كبری (س) است.

او آنقدر با ابهت است كه با نگاهی به شیپور زنان و طبل زنان باعث خاموشی آنها شده و اكنون زینب (س) افشاگری را شروع می كند.

امروز مردم كوفه شما را چه شده است؟ با خدا و ولی خدا عهد بستید و عهد خود را شكستید.

گریه كنید كه با گریه شما اشك ها خشك نمی شود و ...

بدین ترتیب كوفه به شهر اندوه و ماتم تبدیل شد.



موضوع : ادبیات عاشورایی 





زیارت سالار عشق
نظرسنجی
نجوا با ارباب
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :