تبلیغات
روایت عاشورا - مطالب بررسى تاریخ عاشورا
 
روایت عاشورا
عاشورا پیام زندگی

1- ابن ابى عیاش روایت كرده است :
سلیم بن قیس گفته است : در حضور عبدالله بن عباس و در خانه اش بودم . گروهى از پیروان على علیه السلام نیز با ما بودند. گفتگو كردیم . از جمله سخنان او این بود كه گفت : برادران من ! پیامبر خدا صص آن روز كه در گذشت ، هنوز دفن نشده بود كه مردم پیمان شكستند و از حق برگشتند و بر مخالفت هماهنگ شدند. على بن ابى طالب علیه السلام به تجهیز رسول خدا صلى الله علیه و آله مشغول بود تا آنكه از غسل و كفن و حنوط و خاكسپارى حضرتش آسود. آنگاه به گرد آورى قرآن روى آورد. به وصیت پیامبر خدا از آنان روى گرداند و در پى حكومت نبود، چرا كه رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره آن گروه به او خبر داده بود. چون مردم دچار فتنه آن دو مرد شدند، جز على علیه السلام و بنى هاشم و ابوذر و مقداد و سلمان و گروهى اندك از مردم وفادار نمانده بودند. عمر به ابوبكر گفت : فلانى ! همه مردم با تو بیعت كرده اند جز این مرد و خانواده اش و این گروه . پس به سراغ او بفرست . ابوبكر، قنفذ پسر عموى عمر را فرستاد...؛ تا آنجا كه گفته است : على علیه السلام را در حالى كه گریبانش را گرفته بودند و مى كشیدند، نزد ابوبكر آوردند
...
عمر به ابوبكر بر منبر نشسته بود گفت : چه بر منبر نشسته اى ، در حالى كه او نشسته و با تو در ستیز است و بر نمى خیزد تا با تو بیعت كند! مگر آنكه دستور دهى گرنش را بزنند. حسن و حسین علیهما نیز نزد على علیه السلام ایستاده بودند. چون سخن عمر را شنیدند گریستند و صداى خود را به یاد جداه ، یا رسول الله بلند كردند. على علیه السلام آن دو را به سینه چسباند و فرمود: گریه نكنید. به خدا قسم نمى توانند پدرتان را بكشند. آنان خوارتر و كوچكتر از آنند كه بتوانند چنین كنند (1)

2- شیخ طوسى روایت كرده است :
چون امام موسى بن جعفر علیهما السلام بر مهدى عباسى وارد شد او را در حالى رد حقوق و مظالم دیگران یافت . به وى فرمود: اى امیر! چرا حق و مظلمه ما باز گردانده نمى شود؟ گفت : حق شما چیست اى ابا الحسن ؟ فرمود: چون خداى متعال ، فدك و حومه آن را بر پیامبرش گشود بى آنكه اسب و شترى بر آن تاخته شود، این آیه را بر پیامبرش نازل فرمود: حق خویشاوندان را بپرداز (2)

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نمى دانست كه منظور از خویشاوندان چه كسانى اند. در این باره به جبرئیل رجوع كرد، او هم از خداوند متعال در این مورد پرسید. خداوند به آن حضرت وحى نمود كه فدك را به فاطمه علیها السلام بده . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله دخترش را فراخواند و به وى فرمود: اى فاطمه ! خداى متعال مرا فرمان داده است كه فدك را به تو بدهم . فاطمه علیها السلام گفت : پذیرفتم اى رسول خدا خداى متعال مرا فرمان داده است كه فدك را به تو بدهم . فاطمه علیها السلام گفت : پذیرفتم اى رسول خدا از خدا و از تو. كاركنان حضرت زهرا علیها اسلام در طول حیات پیامبر پیوسته در آن زمین بودند.
چون ابوبكر به حكومت رسید، گماشتگان حضرت فاطمه علیها السلام را از آن بیرون كرد. حضرت نزد او آمد و در خواست كرد كه فدك را به وى باز گرداند. ابوبكر به او گفت : سیاه پوست یا سرخ پوستى بیاور تا در این مورد به نفع تو گواهى دهند. فاطمه علیها السلام ، امیر المؤ منین و حسن و حسین علیهم السلام و ام ایمن را آورد و همه به آن شهادت دادند. پس نوشت كه متعرض فدك نشوند. حضرت فاطمه علیها السلام آن نامه را همراه خود بیرون برد. عمر او را دید و گفت : این چیست همراه تو اى دختر محمد!؟ فرمود: نامه اى است كه ابوبكر برایم نوشته است . گفت : نشانم بده . فاطمه علیها السلام نداد. عمر آن را از دستش كشید و به آن نگریست و آب دهان بر آن انداخت و نوشته را زدود و نامه را پاره كرد
.
گفت : این براى آن است كه پدرت براى تصرف آن ، اسب و شترى نتاخته است ، آن را گذاشته و رفته است
.
مهدى عباسى به امام گفت : حدود آن را برایم مشخص كن . امام حدودش را تعیین كرد. گفت : این خیلى زیاد است ، باشد تا در آن بیندیشم (3) !

http://ashooraeyan.mihanblog.com


3- طبرسى روایت كرده است :
عمر بن خطاب بر منبر رسول خدا صلى الله علیه و آله بر مردم منبر مى خواند. در خطبه اش چنین گفت كه او از مومنان بر خودشان سزاوارتر است . حسین علیه السلام از گوشه مسجد به او خطاب كرد: اى دروغگو از منبر پدرم رسول خداصلى الله علیه و آله پایین بیا، نه منبر پدرت
!
عمر گفت : به جانم قسم كه منبر، منبر پدر توست نه پدر من . این حرف را چه كسى به تو یاد داده است ؟ پدرت على بن ابى طالب ؟

حسین علیه السلام به او فرمود: اگر از فرمان پدرم اطاعت كنم ، به جانم قسم كه او هدایتگر است و من هدایت یافته به او. از زمان پیامبر خدا بیعت او را برگردن مردم است ، آن را جبرئیل از سوى خدا متعال آورده است و جز منكر قرآن ، آن را انكار نمى كند. مردم ولایت او را در دل قبول دارند، اما به زبان انكار كردند. واى بر منكران حق ما اهل بیت از خشم پیوسته و شدت عذاب ، كه با رسول خدا محمد صلى الله علیه و آله رو به رو خواهند شود.
عمر گفت : اى حسین ! لعنت خدا بر كسى كه حق پدرت را انكار كند. مردم ، ما را به حكومت برگزیدند، ما هم قبول كردیم . اگر پدرت به خلافت مى پذیرفتند. ما هم پیروى مى كردیم
.
حسین علیه السلام به او فرمود: اى پسر خطاب ! كدام مردم تو را بر خویش ‍ امیر ساختند. پیش از آنكه تو ابوبكر بر خود امیر ساختى تا بدون دلیلى از سوى پیامبر و رضایتى از آل محمد، تو را بر مردم حاكم سازد. آیا رضایت شما مورد پسند پیامبر هم بود؟ یا رضایت خاندان او نارضایى از وى بود؟ به خدا قسم كه اگر زبان را گفتارى بود كه پذیرش آن استمرار مى یافت و كارى بود كه مومنان یارى اش مى كردند، تو بر گرده خاندان پیامبر مسلط نمى شدى و از منبر آنان بالا نمى رفتى . با كتابى مى خواهى بر آنان حكومت كنى كه درباره آنان نازل شده و از اسرار و تاویل آن بى خبرى ، مگر آنچه به گوشها رسیده است . خطا كار و درستكار پیش تو یكسان است . خداوند آن گونه كه شایسته اى سزایت دهد و از بدعتهایى كه آورده اى بشدت باز خواستت كند
.
گوید: عمر خشمگین فرو آمد. گروهى هم همراه او شدند تا به در خانه امیر المؤ منین علیه السلام آمدند. اجازه ورود خواست . حضرت اجازه داد. وارد شد و گفت : اى اباالحسن ! امروز از دست فرزندت حسین چه ها كه ندیدم ! در مسجد پیامبر خدا با صداى بلند با ما سخن مى گوید و اوباش و مردم مدینه را بر ضد من مى شوراند
.
امام حسن علیه السلام به وى فرمود: آیا كسى كه هیچ حكمى (از خدا و پیغمبر) ندارد به كسى مانند حسین پسر پیامبر علیه السلام حمله مى كند یا به همدینان او اوباش مى گوید؟ به خدا سوگند خودت جز به كمك اوباش ‍ به حكومت نرسیدى . لعنت خدا بر كسى كه اوباش را بشوراند
.
امیر المؤ منین علیه السلام به امام حسن فرمود: آرام ، اى ابا محمد! تو نه زود خشمگین شونده اى و نه فرو مایه و نه رگ و ریشه اى در آشفتگان دارى . سخنم بشنو و در سخن شتاب مكن
.
عمر به حضرت گفت : این دو پیش خود جز به خلافت نمى اندیشند
.
امیر المؤ منین علیه السلام فرمود: این دو در نسب ، به پیامبر خدا نزدیكتر از آنند كه در پى خلافت باشند. اى پسر خطاب ! آنان را به حقشان راضى كن تا پیشوایان پس از این دو از تو راضى باشند
.
گفت : یا ابا الحسن ! رضایت آن دو به چیست ؟

فرمود: باز گشت از خطاب و جلوگیرى از گناه با توبه .
عمر به حضرت گفت : یا ابالحسن ! فرزندت را ادب كن تا كارى به كار حاكمان نداشته باشد؛ آنان كه حكیمان روى زمینند
.
امیر المؤ منین علیه السلام به وى فرمود: من كسانى را كه گنهكارند یا بیم لغزش و هلاكتشان مى رود ادب مى كنم ، اما كسى كه پدرش پیامبر خداست و از ادب خویش به و بخشیده است ، به بهتر از تربیت پیامبر نمى توان روى كرد. اى پسر خطاب ! راضى شان كن
.
گوید: عمر بیرون آمد. با عثمان بن عفان و عبدالرحمان بن عوف رو به رو شد. عبدالرحمان به او گفت : اى ابا حفص ! چه كردى ؟ بحث به دراز كشید
!
عمر گفت : مگر مى توان با پسر ابوطالب و دو فرزندش بحث و احتجاج كرد؟

عثمان به او گفت : اى پسر خطاب ! آنان فرزندان عبدمنافند كه پرمایه اند و دیگران بى مایه اند.
عمر گفت : آنچه را از روى حماقت به آن افتخار كردى ، افتخار به حساب نمى آورم
!
عثمان با خشم جامه او را گرفت و او را كنارى انداخت و به او گفت : اى پسر خطاب ! گویا حرف مرا انكار مى كنى ؟ عبدالرحمان پا در میانى كرد و آنان را از هم جدا ساخت . مردم هم پراكنده شدند (4)

4- طبرسى روایت كرده است :
صالح بن كیسان گفت : چون معاویه ، حجر بن عدى و یارانش را به شهادت رساند، آن سال به حج رفت و حسین بن على علیه السلام را دیدار كرد. به آن حضرت گفت : یا ابا عبدالله ! به تو خبر رسید كه با حجر و یارانش و پیروانش و پیروان و پیروان پدرت چه كردیم ؟

فرمود: با آنان چه كردى ؟
گفت : آنان را كشتیم ، كفن كردیم و بر آنان نماز خواندیم .
حسین علیه السلام خندید. سپس فرمود: اى معاویه ! آنان خصم توند، ولى اگر ما، پیروان تو را بكشیم ، نه آنان را كفن مى كنیم و نه بر ایشان نماز مى خوانیم و نه به خاكشان مى سپاریم . به من خبر رسیده كه درباره على علیه السلام ناسزا مى گویى و به دشمنى با ما برخاسته اى و از بنى هاشم عیبجویى مى كنى . اگر چنین است پس به وجدان خودت برگرد و حق را بپرس ، چه به زیانت باشد یا به سودت . پس اگر خود را عیبناكتر ندیدى ، پس عیب تو كم و كوچك بوده و ما به تو ستم كرده ایم ! اى معاویه ! جز كمان خویش را زه مبند و جز به هدف خود تیر میفكن و ما را از نزدیك ، هدف تیر دشمنى ات قرار مده . به خدا قسم تو درباره ما از كسى پیروى كرده اى (یعنى عمروعاص) كه نه سابقه اسلام دارد و نه آنكه به فكر توست . پس به فكر خودت باش یارها كن (5)

پی نوشتها:

1- كتاب سلیم بن قیس ، ص 249.
2- سوره اسراء، آیه 26
.
3- تهذیب ، ج 4، ص 148، حدیث 414
.
4- احتجاج ، ج 1، ص 292
.
5- احتجاج ، ج 1، ص 296.

منبع: کتاب مقتل امام حسین (علیه السلام )



نوع مطلب : بررسى تاریخ عاشورا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 23 خرداد 1388

مرحوم شوشتری می نویسد : ورود به زمین كربلا باعث حزن و رقت است چنانكه نسبت به جمیع انبیاء واقع شد چون روایت شده كه همه پیامبران به زیارت كربلا توفیق یافته اند :

(همه انبیاء زیارت نمودند آن مقام شریف را و در آن توقف كرده گفتند : ای زمین تو مكانی پر خیر هستی در تو دفن خواهد شد ماه تابان امامت ) (1)

هر یك از پیامبران كه وارد كربلا می شدند صدمه ای بر ایشان وارد می شد دلتنگ مهموم گشته از خداوند سبب آن را سؤال می نمودند خداوند وحی می فرمود كه این زمین كربلاست و در آن حضرت حسین علیه السلام شهید خواهد شد . (2)

1- چون اهل بیت وارد كربلا شدند ام كلثوم عرض كرد : ای برادر این بادیه هولناكی است كه از آن خوف عظیم بر دلم جا گرفته ؟!

حضرت حسین علیه السلام فرمود: بدانید كه من در وقت عزیمت از صفین با پدرم امیر المومنین علیه السلام وارد این زمین شدیم . پدرم فرود آمده سر دركنار برادرم گذارده ساعتی در خواب رفت و من بر بالین او نشسته بودم ناگاه پدرم مشوش از خواب بیدار شد و زار زار می گریست . برادرم سبب آنرا پرسید فرمودند :‌در خواب دیدم كه این صحرا دریایی پر از خون بود و حسین من  در میان آن دریا افتاده دست و پا می زند و كسی به فریاد او نمی رسید .

پس رو به من كرده فرمود:‌( ای حسین چگونه خواهی بود هرگاه برای تو در این زمین چنین واقعه ای رو دهد ؟)

گفتم : صبر می كنم و بجز صبر چاره ای ندارم (3)

2- هنگامی كه حضرت آدم به زمین فرود آمد حوا را ندید دنبال او می گشت تا كربلا گذر نمود بدون سبب غمگین شده سینه اش تنگ گردید و چون به محل شهادت حسین علیه السلام رسید پایش لغزید و بر زمین افتاد و خون از پایش جاری شد .

سربه آسمان بلند كرد و عرض نمود : خداوندا آیا گناهی از من صادر شد كه مرا به آن معاقب فرمودی ؟ من همه زمین را گشتم و مثل این زمین به من بدی نرسید .

خداوندا به او وحی نمود كه ای آدم گناه نكردی ولكن فرزندت حسین علیه السلام در این مكان از روی ستم كشته می شود خون تو به موافقت خون او جاری شد.

عرض كرد : قاتل او كیست ؟‌ وحی آمد :‌قاتلش یزید ملعون اهل آسمانها و زمین است . آدم گفت :‌ای جبرئیل ( درباره قاتل آن حضرت ) چه كنم ؟‌ گفت : او را لعن كن . پس آدم چهار بار او را لعن كرد و به سوی عرفات روانه شد پس در آنجا حوا را یافت . (4)

3- هنگامیكه حضرت نوح سوار كشتی شد تمام جهان را سیر نمود چون به كربلا رسید طوفانی شد ( و آن كشتی به تلاطم افتاد ) و نوح از غرق شدن ترسید به پروردگار خود عرض كرد : خدایا همه دنیا را گشتم چنین حالتی مثل این زمین به من دست نداد !

جبرئیل نازل شد و فرمود : ای نوح در این محل حضرت حسین فرزند زاده محمد (ص ) خاتم انبیاء و فرزند علی علیه السلام خاتم اوصیاء كشته می شود

پرسید : ای جبرئیل قاتل او كیست ؟ پاسخ داد : قاتل او ملعون هفت آسمان و زمین می باشد . پس نوح چهار مرتبه او را لعن كرد سپس كشتی سیر نمود تا به جودی رسید و در آنجا مستقر شد .(5)

4- حضرت ابراهیم چون از كربلا عبور كرد اسبش لغزید و از اسب افتاد سرش شكسته خون جاری شد پس شروع به استغار نمود و عرض كرد : خدایا چه گناهی از من صادر شد ؟

جبرئیل نازل شد و گفت : ای ابراهیم گناهی از تو سر نزده لكن در این زمین فرزند  زاده خاتم پیامبران و فرزند ( علی علیه السلام ) خاتم اوصیاء كشته می شود از این جهت خون تو جاری شد تا موافق با خون آن جناب گردد... (‌6)  

5- هنگامیكه اسماعیل گوسفندان خود را برای چرا به كنار فرات فرستاد چوپان به او خبر داد چند روز گوسفندان آب نمی آشامند! اسماعیل از خداوند سبب آن را پرسید جبرئیل نازل شد و گفت :‌ای اسماعیل از گوسفندانت سؤال كن سبب آن را می گویند .

به آنها فرمود: چرا از این آب نمی آشامید؟ به زبان فصیح گفتند:‌

( به ما خبر رسید ه كه فرزندت حسین علیه السلام فرزند زاده حضرت محمد ( ص) در اینجا با لب تشنه كشته می شود و ما به جهت حزن بر او ازاین شریعه آب نمی نوشیم )

اسماعیل در باره قاتل آن جناب سؤال كرد گفتند : آن حضرت را ملعون اهل آسمانها و زمین و تمام خلائق می كشد پس اسماعیل قاتل آن بزرگوار را لعنت كرد.(7)

6- روایت شده كه سلیمان به فرش خود می نشست و در هوا سیر می كرد . روزی هنگامیكه در حركت بود به زمین كربلا رسید . باد بساط او را سه دور بهم پیچانید بطوریكه سلیمان ترسید سقوط كند پس باد آرام شد و فرش در زمین كربلا فرود آمد.

سلیمان به باد گفت : برای چه ( این كار را كردی و ) فرود آمدی‌ ؟‌ گفت: در این موضع حسین علیه السلام كشته می شود .

پرسید : حسین كیست ؟‌ باد گفت :‌حسین فرزند زاده محمد مختار (‌ص) و فرزند علی حیدر كرار می باشد . سؤال كرد: قاتل او كیست؟‌گفت : ملعون اهل آسمانها و زمین یزید می باشد . سلیمان دست برداشت و یزید را لعن و نفرین نمود و جن و انس آمین گفتند.

پس باد وزید و بساط سیر خود ادامه داد.(8)

7- روزی حضرت موسی علیه السلام با یوشعه بن نون سیر می كرد چون به زمین كربلا رسید كفش آن جناب پاره و بند آن باز شد و خار به پای او نشست و خون جاری گشت . عرض كرد: خدایا چه گناهی از من سر زد كه ( مبتلا شدم ) ؟

به او وحی شد كه در این موضع حسین علیه السلام كشته و خون او ریخته می شود و لذا خون تو به موافقت خون وی جاری گردید عرض كرد: پروردگارا حسین كیست ؟‌ خطاب آمد :‌او فرزند زاده محمد مصطفی و پسر علی مرتضی است .

پرسید قاتل او كیست ؟‌ گفته شد : او ملعون ماهیان دریا و وحشیان صحرا و پرندگان هواست . موسی علیه السلام دست برداشت و بر یزید لعن و نفرین كرد و یوشع آمین گفت آنگاه به دنبال كار خود روان گشت.(9)

 

8- روزی كه حضرت عیسی علیه السلام با حواریون در بیابان سیاحت می كردند گذرشان به كربلا افتاد . شیری غران را دیدند كه راه را بر ایشان بسته است . حضرت عیسی پیش آمد و فرمود :‌ ای شیر چرا در این جاده نشسته ای و نمی گذاری عبور كنیم ؟ آن شیر به زبان فصیح گفت :‌ ( من راه را برای شما باز نمی كنم تا اینكه بر یزید كشنده حسین علیه السلام لعن كنید . )‌

حضرت عیسی فرمود : حسین كیست ؟ شیر گفت : او فرزند زداده محمد پیامبر امی و پسر علی ولی خداست .

فرمود :‌قاتل او كیست؟ گفت : قاتل وی ملعون تمام حیوانات وحشی و گرگان و  درندگان خصوصا در روزهای عاشورا  است.

پس حضرت عیسی دست برداشت و بر یزید لعن و نفرین كرد و حواریین آمین گفتند . پس شیر از راه دور شد و ایشان گذشتند (10)

مرحوم مازندرانی حایری ذیل این قضیه می نویسد : حضرت عیسی و حواریون گریستند و بر قاتل آن حضرت لعن كردند. و حضرت عیسی فرمود:‌یا بنی اسرائیل بر قاتل حسین علیه السلام لعن كنید و اگر زمانش را درك كردید از پای ننشینید ( همراه او جهاد كنید ) چون شهید شدن با او مانند شهادت با انبیاء است (‌11)

زیارت كردن سایر انبیاء عظام كربلای مقدسه را بر همین منوال بوده است.

http://ashooraeyan.mihanblog.com

9- ام سلمه – رضی الله عنها – گوید :‌شبی رسول خدا ( ص) از پیش ما بیرون رفت و مدتی دراز از چشم ما ناپدید شد پس آشفته حال و غبار آلود به خانه آمد در حالی كه دست شریفش را بسته بود. عرض كردم یا رسول الله چه شده است كه شما را پریشان و گرد آلود می بینم ‌؟‌

فرمود: در این زمان به موضعی از عراق كه كربلا گویند مرا سیر دادند محل كشته شدن فرزندم حسین و گروهی از فرزندان و اهل بیتم به من نشان داده شد من پیوسته خون ایشان را از آنجا بر می گرفتم و آن خونها در دست من است سپس حضرت دست خود را به طرف من گشود و فرمود :‌ آن را بگیر و حفظ كن .

پس آن را كه شبیه خاك سرخ بود گرفتم و در شیشه ای نهادم و سر آن را بستم و از آن نگهداری می كردم .

چون حسین علیه السلام از مكه به سمت عراق رهسپار شد هر روز و شب آن شیشه را در آورده می بوئیدم  و به آن نگاه  می كردم و برای مصیبتهای حضرتش می گریستم .

چون روز دهم محرم رسید – همان روزی كه در آن روز حضرت شهید شد- آن را در اول روز بیرون آوردم به همان حال بود چون در آخر روز به نزد آن رفتم آن را خونی تازه یافتم . پس در خانه خود فریاد كشیدم و گریستم ولكن از ترس اینكه دشمنان در مدینه صدایم را بشنوند و در شماتت ما شتاب كنند اندوه خود را فرونشاندم و پیوسته آن روز و ساعت را در نظر داشتم تا خبر شهادت آن جناب به مدینه رسید و حقیقت آنچه دیده بودم آشكار گردید

10- شیخ صدوق رحمه الله به سند معتبر از ابن عباس روایت كرده كه گفت :‌ در خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام بودم هنگامیكه به جنگ صفین می رفت چون در نینوا – كه د ركنار فرات است – منزل كرد با صدای بلند فرمود :‌ ابن عباس آیا این موضع را می شناسی ؟‌ گفتم :‌ نه یا امیرالمؤمنین .  فرمود : اگر این موضع را همچون من شناختی از آن گذر نمی كردی تا همانند من گریه كنی.

آن بزرگوار بسیار گریست تا آنكه ریش مباركش تر شد و اشك بر سینه اش جاری گشت و ما نیز گریان شدیم و حضرت فرمود :‌ آه آه مرا با آل ابی سفیان چكار ؟ مرا با آل حرب چه می شود ؟‌ كه حزب شیطان و اولیاء كفرند؟ صبر كن یا اباعبدالله كه به پدرت رسید از آنها مثل آنچه به تو خواهد رسید . پس آب طلب نمود و وضو گرفت و مقداری نماز خواند . بعد از نماز نیز همان سخنان را می فرمود و می گریست تا اینكه ساعتی به خواب رفت چون از خواب بیدار شد فرمود: یابن عباس عرض كردم :‌در خدمتم .

فرمود : آیا خبر دهم به تو آنچه اكنون در خواب دیدم؟‌عرض كردم : پیوسته دیده شما در استراحت باد و آنچه دیدی خیر است یا امیرالمومنین .

فرمود دیدم گویا مردانی چند از آسمان به زیر آمدند كه پرچمهای سفید در دست و شمشیر های براق و درخشند حمایل نموده گرد این زمین خطی كشیدند سپس دیدم گویا این درختان خرما شاخه هایشان را به زمین می زنند و خون تازه از آنها می چكد و حسین فرزند و پاره تن و نور دیده ام در میان آن خونها غرق شده و فریاد و استغاثه می كند و كسی بداد او نمی رسد و گویا آن مردان نورانی كه از آسمان آمده بودند او را صدا می كردند و می گفتند : ( ای آل رسول صبر كنید كه شما بدست بدترین مردم كشته می شوید و اینك بهشت مشتاق تست ای اباعبدالله )

سپس مراتعزیت دادند و گفتند : ای اباالحسن بشارت باد تو را كه خداوند دیده ات را در روز قیامت به او روشن خواهد نمود پس بیدار شدم .

سوگند به خدایی كه جان علی در دست اوست مرا خبر داد پیامبر راستگو حضرت ابوالقاسم ( ص) كه من این زمین را خواهم دید هنگامیكه برای جنگ با اهل بغی می روم و این زمین كرب و بلاست در اینجا

دفن دفن می شود حسین با هفده نفر از اولاد من و فاطمه . این زمین در آسمانها معروف است و از آن به عنوان زمین كرب و بلا یاد می كنند چنانكه زمین حرمین ( مكه و مدینه ) و بیت المقدس را یاد می كنند.

آنگاه به من فرمود : ابن عباس در این حوالی پشكل آهو جستجو كن بخدا دروغ نگویم و به من دروغ نگفته اند آنها مثل زعفران زرد رنگند.

ابن عباس گوید : تفحص كردم و آنها را گرد هم یافتند پس ندا كردم یا امیرالمؤمنین همانطور كه فرموده بودید آنها رایافتم . حضرت فرمود: خدا و رسولش راست گفتند. حضرت برخاست و به سرعت به سوی آنها آمد . آنها را برداشت و بوئید و فرمود: این عینا همان است (‌كه مرا خبر داده اند) ابن عباس آیا داستان آنها را می دانی ؟

اینها را  حضرت عیسی بن مریم بوئیده است ! هنگامیكه از این صحرا عبور می كرد و حواریین در خدمت او بودند آهوانی را دید كه دراین موضع جمع شده و می گریند پس حضرت عیسی با حواریین نشستند و مشغول گریه شدند و حواریین سبب نشستن و گریه آن حضرت را نمی دانستند . گفتند : یا روح الله سبب گریه شما چیست‌؟‌ حضرت فرمود: آیا می دانید این چه زمینی است ؟‌ گفتند : نه فرمود: این زمینی است كه فرزند پیامبر خدا – احمد – (ص) و جگر گوشه طاهره بتول كه شبیه مادر من ( مریم ) است در آن كشته و در اینجا دفن خواهد شد طینتی كه از مشك خوشبوتر است زیرا كه طینت آن فرزند شهید است طینت انبیاء و اولاد انبیاء این چنین است .

این آهوان با من سخن گفتند كه در این زمین به اشتیاق تربت آن فرزند مبارك چرا می كنیم در اینجا از شر جانوران و درندگان در امان هستیم.

پس حضرت عیسی دست برد و این پشكل ها را برداشت و بوئید و فرمود بخاطر گیاهش چنین خوشبو است . خداوندا اینها را باقی بدار تا پدرش ببوید كه موجب تسلی او گردد.

سپس فرمود: ‌این است این است كه تا حال مانده و به سبب طول زمان زرد شده است . و این كشندگان حسین و یاری دهندگان دشمنان او و آنانكه او را كمك نكنند بركت مده . پس بسیار گریست و ما نیز با او گریستیم تا آنكه از بسیاری گریه برو  در افتاد و مدت زیادی غش كرد. چون بهوش آمد چند پشكل برداشت و در گوشه ردای خود بست و به من دستور داد كه قدری از آنها را بردارم و فرمود: ای پسر عباس هرگاه دیدی از این پشكلها خون تازه روان می شود بدانكه اباعبدالله در این زمین شهید گشته و دفن شده است. ابن عباس گوید:‌بخدا من آنها را بیشتر از بعضی واجبات خدای عزوجل محافظت می كردم و آنها را از جیب خود باز نمی كردم

تا اینكه در خانه خوابیدم به ناگاه بیدار شدم دیدم از آن خون تازه روان است و جیبم پر از خون شده است . من نشستم و گریه كردم و گفتم :‌ بخدا حسین علیه السلام شهید شده است بخدا سوگند كه علی علیه السلام در هیچ سخنی به من دروغ نگفت . و هیچ خبری به من نداد مگر اینكه واقع شد چون رسول خدا (‌ص) به او چیزهایی خبر میداد كه به غیر او نمی فرمود . ترسیدم و سپیده دم از خانه خارج شدم و دیدم شهر مدینه را غباری چون ابر نازك فرا گرفته كه یكدیگر را نمی توان دید. سپس آفتاب برآمد گویا منكسف است و گویا بر دیوارهای مدینه خون تازه ریخته اند  .پس ( به خانه برگشتم )‌ نشستم و گریستم .

بخدا حضرت حسین علیه السلام شهید شده است . و صدای از گوشه خانه شنیدم كه می گفت :

ای آل پیغمبر صبر كنید كه فرزند زهرای بتول كشته شد و روح الامین با گریه و ناله و فغان نازل گردید.

با صدای بلند گریست و من هم گریه كردم و آن تاریخ را یاداشت نمودم روز عاشورا بود چون خبر به مدینه رسید معلوم شد درهمان روز آن حضرت شهید شده است .

این خبر را به كسانی كه همراه آن حضرت بودند گفتم آنها گفتند : بخدا سوگند كه ما نیز صدای آن نوحه گر را در جبهه شنیدم و ندانستیم كه چه كسی بود و به نظر ما حضرت خضر علیه السلام بود .

11-به سند معتبر از هرثمه بن ابی مسلم روایت شده كه گفت : درخدمت امیرالمؤمنین علیه السلام به جنگ صفین رفتیم هنگام مراجعت در زمین كربلا فرود آمدند و نماز صبح را در آنجا خواندند. پس مشتی از آن خاك را برداشته بوئیدند و فرمودند: خوشا بحال تو ای خاك گروهی از تو محشور می شوند كه بدون حساب وارد بهشت خواهند شد. هرثمه پس از مراجعت به خانه به همسرش – كه از شیعیان علی علیه السلام بود – جریان را گفت . زوجه اش گفت ای مرد امیرالمؤمنین جز حق نمی گوید. چون امام حسین به جانب عراق آمد هرثمه گوید من در لشگر عبیدالله بن زیاد بودم هنگامی كه زمین كربلا را دیدم بیاد سخنان علی علیه السلام افتادم بر شتر خود سوار شدم و به نزد حسین علیه السلام آمده سلام كردم و آنچه از پدرش در این منزل شنیده بودم به عرض رسانیدم . حضرت فرمودند : آیا تو با مائی یا بر علیه ما می باشی ‌؟ گفتم :‌نه با توام و نه بر علیه تو دخترانی چند در كوفه گذاشته ام كه از عبیدالله بن زیاد بر آنها می ترسم . آن حضرت فرمودند :‌ برو به مكانی كه كشته شدن ما را نبینی و صدای – دادخواهی – ما را نشنوی سوگند به خدائیكه جان حسین دردست اوست هركس استغاثه ما را بشن7ود و ما را یاری نكند خداوند او را بروی در آتش جهنم می افكند .

پی نوشتها:

1- بحارالانوار 44/301ح 10

2- بحارالانوار44/242تا 244

3- مهیج الاحزان / 65 معالی السبطین 1/175 اشك روان /210

4- بحارالانوار44/242ح37 اشك روان 217

5- بحارالانوار : 44 / 243 ح 38 اشك روان / 217

6- بحارالانوار : 44 / 243 ح 39

7- بحارالانوار : 44 / 243 ح 40 اشك روان / 220

8- بحارالانوار : 44 / 244 ح 42

9- بحارالانوار : 44 / 244 ح 41

10- بحارالانوار : 44 /244 ح43 

11- معالی السبطین 1/ 176

منبع: سایت امام حسین(ع)



نوع مطلب : بررسى تاریخ عاشورا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

البته زمینه این قیام و وضع حكومت اسلامى آن را روز، به روش و عظمت و ادراك لزوم این قیام كمك كرده و به هر جهت هر كس براى ترمیم این فصل از تاریخ اسلام قلم به دست گرفته جز از عظمت و بزرگى و شجاعت و صراحت و مردانگى و حریت و آزادمنشى رهبران قیام چیزى ننوشته است ، اما با كمال تاسف از ناحیه طرفداران جاهل یا دوستان تندرو و مطالبى بى اساس و افسانه هایى عامیانه و دروغ هایى گمراه كننده وارد نوشته ها و گفتارهاى مربوط به این قسمت شده است ، و یكى از بزرگترین خدمات به ساحت مقدس سالار شهیدان پاك و منزه داشتن كربلا از هرگونه دروغ و افسانه و مطلب بى اساس است و این كارى نیست كه انجام آن را بتوان از عامه مردم خواست یا از مردمان كم سواد انتظار داشت ، چه آنهایند كه این مصیبت را به بار آورده اند و كارى بر خلاف هدف مقدس رهبر این انقلاب انجام مى دهند و گمان مى كنند كه مى توان حق را به وسیله باطل ، و راست را به وسیله دروغ ، و امانت را به وسیله خیانت ، و تقوى را به وسیله بى تقوایى و بى احتیاطى ترویج كرد.

http://ashooraeyan.mihanblog.com

تاریخ قیام امام حسین علیه السلام را از هرگونه مطالب ضعیف و نامعقول و بى ماخذ بركنار داشتن و به آنچه نویسندگان دو قرن سوم و چهارم هجرى نوشته اند اكتفا كردن جز از عهده دانشمندان آگاه و با تقوى ساخته نیست و بر آنها است كه با زبان و قلم ، واقعیت ها را بگویند و ترویج كنند و از دروغ ها و افسانه ها در نوشته ها و گفته هاى خود پرهیز داشته باشند، باشد كه روزى این فصل بسیار مقدس و روشن و صریح تاریخ اسلام چنانكه شایسته رهبر بزرگوار معصوم آن است بر اساس حق و راستى و امانت در نقل ، گفته و نوشته شود، و در آن صورت است كه بیش از پیش ارزش این قیام عظیم و عظمت و بزرگوارى پرچمدار آن ظهور خواهد كرد، و حتى سیماى مجالس ‍ سوگوارى با جهانى از عظمت و بزرگى و فداكارى و اخلاص و جهاد و پایدارى و استقامت و جوانمردى جلوه گر خواهد شد.

منبع: كتاب بررسی تاریخ عاشورا، نوشته: دكتر محمد ابراهیم آیتى به كوشش مهدى انصارى



نوع مطلب : بررسى تاریخ عاشورا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

http://ashooraeyan.mihanblog.com


تاریخ نهضت و قیام مقدس ابا عبدالله الحسین علیه السلام یكى از پرافتخارترین فصول تاریخ اسلام است ، و حوادث مهم این دوره كمتر از یكسال كه از نظر كمیت بسیار كوتاه و از نظر كیفیت بسیار پراثر و جاوید و زوال ناپذیر است باید مورد توجه دقیق و مطالعه قرار گیرد.
در هر یك از فصول تاریخ اسلام و غیر اسلام كم و بیش تحریف هایى روى داده و مى دهد، این تحریف ها سیماى حوادث تاریخى را عوض مى كند و كار تحقیق محققان آینده را دشوار مى سازد و غالبا به وسیله طرفداران تندرو و یا مخالفان كینه توز در حریم تاریخ روى مى دهد. كدام صفحه تاریخ را مى توان یافت كه گرفتار بلاى تحریف نشده باشد؟ و دستى خیانت كار سیماى واقعى آن را دگرگون نساخته باشد؟
در تاریخ نهضت ابا عبدالله الحسین علیه السلام مى توان گفت كه دشمنان كینه توز راهى به تحریف این فصل از تاریخ نیافته اند و این قیام به قدرى صریح و روشن و مقدس و غیر قابل انتقاد بود، كه حتى دشمنان پدرش امیر مومنان و برادرش امام حسن علیه السلام در مقابل او سر تعظیم فرود آورده اند و نهضت وى را با جان و دل ستوده اند.

منبع: كتاب بررسی تاریخ عاشورا، نوشته: دكتر محمد ابراهیم آیتى به كوشش مهدى انصارى



نوع مطلب : بررسى تاریخ عاشورا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی