روایت عاشورا
عاشورا پیام زندگی
درباره وبلاگ


مطالب جامعی درباره ی واقعه ی عاشورا از جمله پیام عاشورا ، احادیث عاشورا ، معرفی كتب عاشورایی ، نمای عاشورایی ، موبایل عاشورایی و ...

مدیر وبلاگ :
خرید بک لینک
نظرسنجی
چقدر درباره عاشورا می دانید؟





سوال: آیا امام حسین(ع) می دانست شهید می شود؟ اگر چنین است، چرا با پای خویش به سوی قتلگاه رفت؟ ( سید محمّدصادق موحّد ابطحی )

پاسخ: بر اساس احادیث و روایات شیعی علم امام(ع) موهبتی الهی است و نه اكتسابی؛ بدین صورت كه هرگاه هر چه را بخواهد بداند، میداند. خداوند متعال میفرماید:

عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداً الّا من ارتضی من رسولٍ (1)

این آیه نشان میدهد كه اختصاص علم غیب به خداوند به این معنی است كه غیب را مستقلاً و از پیش خود ـ با لذات ـ  كسی جز خدا نمیداند، ولی ممكن است پیامبر با رضایت پروردگار متعال، بداند و نیز ممكن است دیگر انسانها به تعلیم پیامبران از آن آگاهی یابند.

نكتهی قابل توجه، این است كه علم موهبتی یاد شده تخلف ناپذیر میباشد، زیرا علم ثبت شده در لوح محفوظ آگاهی به چیزی است كه قضای حتمی خداوند بدان تعلق گرفته است.

مرحوم علامه طباطبایی (ره) ـ صاحب تفسیر المیزان در ـ این باره میگوید: سیدالشهدا(ع) به عقیده شیعهی امامیه سومین جانشین از جانشینان پیامبر اكرم(ص) و صاحب ولایت كلیّه میباشد. علم امام(ع) به اعیان خارجیه و حوادث و وقایع ـ طبق آن چه از ادلّه نقلیه و براهین عقلیه بر میآید ـ  دو قسم است؛ قسم اول: امام(ع) در هر شرایطی ـ به اذن خداوندی ـ  به حقایق جهان هستی آگاه است، اعمّ از آنها كه تحت حس قرار دارند یا آنها كه از دایرهی حس بیرون میباشند؛ مانند موجودات آسمانی و حوادث گذشته و وقایع آینده؛ قسم دوم: علم عادی است. پیامبر(ص)، به نصّ قرآن كریم و همچنین امام(ع) بشری است مانند سایر افراد و اعمالی كه در  مسیر زندگی انجام میدهد، مانند اعمال سایر افراد، در مجرای اختیار و براساس علم عادی است و آنچه را شایسته میبیند انجام میدهد (2)

لازمهی قسم اول این است كه هیچ گونه تكلیفی بر متعلق این گونه علم از آن جهت كه حتمیالوقوع است، تعلق نمیگیرد و نیز قصد و طلبی از انسان با آن ارتباط پیدا نمیكند؛ زیرا تكلیف همواره از راه امكان، به فعل تعلق میگیرد و لازمهی امكان هم اختیاری بودن فعل و ترك است و متعلق علم امام از جهت  ضروری الوقوع و متعلق قضای حتمی بودن آن،  محال است مورد تكلیف قرار گیرد؛ پس علم به قضای حتمی در زندگی عملی انسان تأثیر ندارد و تكلیفآور نیست. این شخص با علم به خطر، زندگی عادی خود را ادامه میدهد اگر چه به خطر منتهی خواهد شد و مشمول آیهی:

و لا تلقوا بایدیكم الی التهلكة. (3)

نیست؛ زیرا در تهلكه واقع شده است نه این كه خود را به هلاكت انداخته باشد. شایان ذكر است كه این آیه از آیات مربوط به جهاد است؛ زیرا از پیش از آن كه میفرماید:

وأنقفوافی سبیل الله و لا تلقوا بایدیكم الی التهلكة.

این گونه فهمیده میشود كه اگر اموالتان را در راه  جهاد، انفاق نكنید پس همانا دشمن بر شما مستولی میگردد و شما را به هلاكت میرساند. روایتی در این زمینه از براء بن عازب نقل شده است كه در یكی از جنگها مردی از مهاجرین بر صف دشمن حمله كرد، مردم فریاد زدند كه خودش را به هلاكت انداخت و به كشتن داد و آیهی مذكور را قرائت كردند سپس ابوایوب انصاری گفت: من از شما  به این آیه عالمتر هستم، همانا این آیه در شأن ما انصار نازل شده است كه پیامبر(ص) را همراهی، و وقتی اسلام قوّت گرفت و اهلش زیاد شد، به سوی اهل و اموال خودمان برگشتیم و خودمان را به هلاكت افكندیم و منظور از هلاكت، ترك جهاد است(4)

آری متعلق قضای حتمی و مشیّت قاطعهی حق تعالی، مورد رضا به قضاست؛ چنان كه سیدالشهدا(ع) در آخرین ساعات زندگی خود، در میان خاك و خون میفرمود: «ای خدا بر قضا و حكم تو صبر پیشه میكنم، ای فریادرس كسی كه جز تو فریادرسی ندارد.» (5) همچنین در خطبهای كه به هنگام بیرون آمدن از مكه ایراد فرمود، آمده است:

رضی الله رضانا اهل البیت.

آنچه باید بدان توجه داشت این است كه علم قطعی امام به حوادث تغییرناپذیر، مستلزم جبر نیست؛ چرا كه در جهان هستی كه مخلوق الهی است، چیزی جز با مشیّت الهی و اذن خداوندی به وجود نمیآید و مشیّت خداوندی به افعال اختیاری انسانی، از راه اراده و اختیار تعلق گرفته؛ مثلاً خداوند خواسته است كه انسان فعلی، را با اختیار و اراده انجام دهد. بدیهی است كه تحقق این فعل با این اوصاف، لازم و قطعی خواهد بود و با این همه، اختیاری هم هست؛ زیرا اگر اختیاری نباشد ارادهی خداوند از مرادش تخلف میكند

وبلاگ روایت عاشورا - Www.Ashooraeyan.MihanBlog.Com

و ما تشاؤون الّا ان یشاء الله رب العالمین(6)

بنابراین میتوان گفت: امام(ع) میدانست كه تلاش در برابر قضای حتمی سودی ندارد؛ چنان كه خداوند در كلام خود در سورهی آل عمران در برابر آنها كه در جنگ احد گفته بودند: اگر یاران كشته شده پیش ما بودند، نمیمردند. میفرماید: «بگو اگر در خانههایتان نیز بودید كسانی كه برایشان قتل نوشته شده بود به سوی آرامگاههای خود بیرون میآمدند.»(7)

 اما دربارهی قسم دوم از علم امام: این نوع علم امام تكلیف آور است، بر خلاف قسم اول از علم امام(ع) كه علم غیبی است و تكلیف آور نیست. امام حسین(ع) از جهت عادی خود نیز به شهادت خود و یارانش آگاهی داشت؛ بنابر ادلهای كه در پی خواهد آمد، ولی از این جهت كه اسلام در خطر بود، ملاحظه و ترسی از كشته شدن نداشت و اهداف بلند و عالی آن حضرت بود كه در این راه او را از انجام هر كاری برای اسلام باز نمیداشت.

مدارك و مصادر معتبر تاریخی دلالت دارند كه امام از شهادت خود و به دست نیامدن پیروزی نظامی، علم و آگاهی داشت و میدانست كه شرایط تأسیس حكومت اسلامی فراهم نیست؛ پس هدف آن حضرت از قیام، اساساً اعلان بطلان حكومت یزید، احیاء دین، رفع شبهات و انحرافات فكری و نجات نظام حكومت اسلامی و دفع ضربات كشندهی حكومت یزید، از دین بود. اینك برخی از فقرات كلام سیدالشهدا(ع) را كه بر علم ایشان دلالت دارد، بیان میكنیم:

1. به عبدالله بن زبیر در مكه میفرمود: به خدا سوگند اگر من در هر پناهگاهی باشم، مرا بیرون میآورند، تا مقصود خود را انجام دهند. به خدا سوگند! در تعدّی و ستم بر من از حد بگذرند؛ چنانكه یهود در مورد شنبه از حد گذشتند (8) (و احترام روز شنبه را از بین بردند.)

2. امام حسین(ع) میفرمود:

والله لا یدعونی حتی یستخرجوا هذه العلقة من جوفی فاذا فعلوا سلط الله علیهم من یذلهم حتی یكونوا اذلّ من فرام الامة (والفرام خرقة تجعلها المرأة فی قلبها اذا حاضت) (9)

به خدا سوگند! مرا رها نمیكنند تا خون قلبم را بیرون آورند؛ پس وقتی چنین كردند، خداوند كسی را از آنان بر آنها مسلط سازد كه آنها را ذلیل كند آن قدر كه از خرقهی زنان هم خوارتر گردند. و مانند این، شواهد بسیار است كه برای جلوگیری از اطالهی كلام به همین مختصر اكتفا میكنیم.

اما هدف امام حسین(ع) را با توجه به سخنان آن حضرت میتوان چنین بیان كرد: امر به معروف و نهی از منكر، امام حسین(ع) برای ارائه دادن الگویی برتر و واحد، با توجه به آیهی شریفهی 104 از سورهی آل عمران كه میفرماید:

و لتكن منكم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون

به این حركت نمادین اقدام نمود و این مطلب از كلام خود آن حضرت، در وصیتی كه به محمدبنحنفیه نگاشته است، به دست میآید؛ چرا كه فرمود:

انی لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً … انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی محمد(ص) ارید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنكر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب… (10)

من از روی خودخواهی و سرمستی و گردنكشی و فساد و ظلم خارج نشدهام و جز این نیست كه خارج شدم برای اصلاح در امت جدّم رسول خدا(ص) و اراده دارم كه امر به معروف و نهی از منكر كنم و مطابق سیرهی جدم(ص) و پدرم، علی بن ابی طالب(ع)، رفتار نمایم.

آری به راستی حضرت حسین بن علی(ع) از خطری كه متوجه دین شده بود، آگاه بود؛ از این رو در همان آغاز كار كه مروان در مدینه به آن حضرت توصیه كرد كه با یزید بیعت كند و به اصطلاح او، محترمانه و با آسایش خاطر زندگی نماید، فرمود:

انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید؛ (11)

همانا ما از خداییم و به سوی او باز میگردیم؛ باید با اسلام وداع كرد؛ زیرا امت به شبانی مثل یزید مبتلا شده است. دلایل فراوان دیگری نیز وجود دارد كه حضرت سیدالشهدا(ع) اهدافی الهی و دور ازهوای نفس را جستجو میكرد و در راه رسیدن به این اهداف، جان گرانقدر خویش و یارانش را فدا كرد.

در پایان توضیح این نكته را لازم میدانیم كه قیام امام حسین(ع) صرفاً یك قیام نظامی نبود، بلكه یك قیام سیاسی بود كه تبعات نظامی نیز در برداشت؛ چرا كه امام حسین(ع)  بنابر شواهد تاریخی؛ به تجهیز و تهیه سپاه جنگی، ادوات و نفرات اقدام نكرد.

پی نوشتها:

1- دانای نهان است. و كسی را بر غیب خود آگاه نمیكند جز پیامبری كه از او خشنود باشد»، سورة جن، آیة 26.

2- چهره‌ی درخشان حسین بن علی(ع)، علی ربانی خلخالی، ص 134 ـ 140، انتشارات مكتب الحسین(ع)، چاپ 6، سال 1379 ش، قم.

3- بقره، 195.

4- تفسیر كبیر، فخر رازی، ج 5، ص 150، مكتبة الاعلام الاسلامی، قم، و مقدمه لهوف سید ابن طاووس.

5- «صبراً علی قضائك یا رب لا اله سواك یا غیاث المستغیثین مالی رب سواك و لا معبود غیرك، صبراً علی حلمك یا غیاث من لا غیاث له» مقتل الحسین(ع)، ص 283، سید عبد الرزاق مقرم، دارالكتاب بیروت.

6- تكویر، 29.

7- آل عمران، 145، «قل لو كنتم فی بیوتكم لبرز الذین كتب علیهم  القتال الی مضاجعهم».

8- «وایم الله لو كنت فی جحر هامّة من هذه الهوام لاستخرجونی حتی یقضوا بی حاجتهم و الله لیعتدن علیّ كما اعتدت الیهود فی السبت»، الكامل فی التاریخ،  ج 4، ص 39، ابن اثیر، نشر دار صادر، دار بیروت،  سال 1385 هـ ق.

9- الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 78 ، انتشارات علمیه اسلامیه، مترجم، سید هاشم رسولی محلاتی.

10- بحارالانوار، تهران، ج 44، ص 329.

11- مثیرالاحزان، ابن نما، تحقیق و نشر مدرسه الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، سال 1406 هـ ق، محقق سید محمد باقر موحد ابطحی.

منبع: كتاب تحقیقی در نهضت عاشورا



نوع مطلب : پرسش های عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

سوال: چرا امام حسین(ع) با این كه میدانست به شهادت میرسد، خانواده خود را به همراه برد؟ ( سید سعید حسینی )

پاسخ: تكلیف اجتماعی در آیین اسلام، ویژهی مردان نیست، بلكه زنان متعهد و مسلمان نیز در برابر جریان حق و باطل و مسأله ولایت و رهبری، وظیفه دارتد و باید از رهبری حق، دفاع و پیروی كنند و از حكومت و فسادهای مسؤولان نالایق انتقاد نمایند و در صحنههای گوناگون اجتماعی حضوری مؤثر داشته باشند.

در تداوم مسیری كه حضرت زهرا (س) در حمایت از امام معصوم(ع) و افشاگری علیه رویههای ناسالم زمامداران داشت، زنان ـ به خصوص حضرت زینب(س) ـ نیز در نهضت كربلا دوشادوش امام حسین(ع) مشاركت داشتند.

هر قیام و نهضتی عمدتاً از دو بخش خون و پیام تشكیل میگردد. مقصود از بخش خون، مبارزات خونین و قیام مسلحانه میباشد كه مستلزم كشتن و كشته شدن و جانبازی در راه‌ آرمان مقدس است و مقصود از بخش پیام نیز، رساندن و ابلاغ پیام انقلاب و بیان آرمانها و اهداف آن است.

با بررسی قیام مقدس امام حسین(ع) این دو بخش كاملاً در آن به چشم میخورد؛ زیرا انقلاب امام حسین(ع) تا عصر عاشورا مظهر بخش اول، یعنی بخش خون و شهادت، بود و رهبری و پرچم‌داری نیز بر عهدهی خود ایشان قرار داشت، و پس از آن، بخش دوم به پرچمداری امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) آغازید با سخنان آتشین خود، كه پیام انقلاب و شهادت سرخ آن حضرت و یارانش را به آگاهی افكار عمومی رسانیدند و طبل رسوایی حكومت پلید اموی را به صدا درآوردند.

با توجه به تبلیغات بسیار گسترده و دامنهداری كه حكومت اموی از زمان معاویه ضد اهلبیت(ع) ـ به ویژه در منطقهی شام ـ به راه انداخته بود، بیشك اگر بازماندگان امام حسین(ع)، یعنی زن و بچههای ایشان، به افشاگری و بیدارسازی نمیپرداختند، دشمنان اسلام و مزدوران قدرتهای وقت، نهضت بزرگ و جاویدان آن حضرت را در طول تاریخ كم ارزش و چهرهی آن را وارونه نشان میدادند؛ هم چنان كه برخی در تهمتی دربارهی امام حسن(ع) گفتند: «بر اثر ذاتالریه و سل از دنیا رفت»؛ اما تبلیغات گستردهی بازماندگان حضرت سیدالشهدا(ع) در دوران اسارت كه كینه توزی سفیهانهی یزید چنین فرصتی را برای آنان پیش آورده بود، اجازه چنین تحریف و جنایتی را به دشمنان نداد. ضرورت حضور و نقش بازماندگان عاشورا، با بررسی و مطالعه در حكومت امویان بر شام، بیش از پیش روشن میشود.

دوران سلطهی معاویه در شام

شام از آن روز كه به تصرف مسلمانان درآمد، تحت سیطرهی فرمانروایانی چون خالد پسر ولید و معاویه پسر ابوسفیان قرار گرفت. مردم این سرزمین نه سخن پیامبر(ص) را دریافته بودند و نه روش اصحاب او را میدانستند و نه اسلام را ـ دستكم آنگونه كه در مدینه رواج داشت ـ میشناختند؛ البته یكصد و سیزده تن از صحابهی پیامبر اكرم(ص) یا در فتح این سرزمین شركت داشته، یا به تدریج در آنجا سكونت گزیده بودند، ولی بررسی زندگینامه این افراد نیز روشن میكند كه جز چند تن، باقی آنها برای مدت كمی محضر پیامبر گرامی اسلام(ص) را درك كرده، و جز یك یا چند حدیث، روایت نكردهاند؛ گذشته از آن، بیشتر این افراد در طول خلافت عمر و عثمان تا آغاز حكومت معاویه، وفات كردند و در زمان قیام امام حسین(ع) تنها یازده تن از آنها زنده و در شام به سر میبردند.

وبلاگ روایت عاشورا - www.ashooraeyan.mihanblog.com

مردمانی در سنین هفتاد تا هشتاد سال كه گوشهنشینی را بر آمیختن با توده ترجیح داده، در عامه مردم نیز نفوذی نداشتند و در نتیجه نسل جوان  آن روز، از اسلام حقیقی چیزی نمیدانستند و شاید در نظر آنان، اسلام هم حكومتی بود مانند حكومت كسانی كه پیش از ورود اسلام بر آن سرزمین فرمان میراندند، و تجمّل دربار معاویه، حیف و میل اموال عمومی، ساختن كاخهای بزرگ و تبعید و زندانی كردن و كشتن مخالفان برای آنان امری طبیعی بود؛ زیرا چنین نظامی نیم قرن پیش از آن سابقه داشت، و به یقین كسانی بودند كه میپنداشتند آنچه در مدینهی عصر پیامبر گذشته نیز این چنین بوده است. (1) معاویه حدود 42 سال در شام حكومت كرد و در این مدت نسبتاً طولانی، مردم شام را به گونهای پرورش داد كه فاقد بصیرت و آگاهی دینی باشند و در برابر اراده و خواست معاویه بیچون و چرا تسلیم شوند (2) معاویه در طی این مدت، نه تنها از نظر نظامی و سیاسی مردم شام را تحت سلطهی خود قرار داد كه از نظر فكری و مذهبی نیز مردم آن منطقه را كور و ‏كر و گمراه بار آورد تا آنچه او به اسم تعلیمات اسلام به آنان عرضه میكند، بیهیچ اعتراضی بپذیرند.

حكومت پلید بنیامیه با تبلیغات زهرآگین و كینه توزانهاش، خاندان پاك پیامبر را در نظر مردم شام منفور جلوه داد و در مقابل، بنیامیه را خویشان رسول خدا و نزدیكترین افراد به او معرفی كرده بود، به طوری كه پس از پیروزی قیام عباسیان و استقرار حكومت ابوالعباس سفّاح، ده تن از امرای شام نزد وی رفتند و همه سوگند خوردند كه ما تا زمان قتل مروان ـ آخرین خلیفه اموی ـ نمیدانستیم كه رسول خدا(ص) جز بنیامیه خویشاوندی داشته باشد كه از او ارث ببرند، تا آن كه شما امیر شدید (3)

بنابراین، جای شگفتی نیست اگر در مقاتل میخوانیم، به هنگام آمدن اسیران كربلا به دمشق، مردی در برابر امام زینالعابدین(ع) ایستاد و گفت: سپاس خدایی را كه شما را كشت و نابود ساخت و مردمان را از شرّتان آسوده كرد! حضرت كمی صبر كرد تا شامی هر چه در دل داشت بیرون ریخت؛ سپس با تلاوت آیاتی مانند:

انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهلالبیت و یطهركم تطهیرا (4)

فرمود: این آیات در حق ما نازل شده است. پس از آن بود كه مرد فهمید آن‌چه دربارهی این اسیران شنیده، درست نیست، آنان خارجی نیستند، بلكه فرزندان پیامبر هستند؛ بنابراین از آن‌چه گفته بود پشیمان شد و توبه كرد (5)

پی نوشتها:

1- قیام امام حسین(ع)، دكتر سید جعفر شهیدی، ص 185، تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامی، سال 1359 ش.

2- بررسی تاریخ عاشورا، دكتر محمد ابراهیم آیتی، ص 47، چاپ دوم، تهران كتابخانه صدوق، سال 1347 ش.

3- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 7، ص 159، مصر، داراحیاء الكتب العربیه، 1961 م.

4- احزاب، 33، ترجمه:  «بیشك خداوند میخواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاك سازد، پاك ساختنی.»

5- مقتل الحسین(ع)، اخطب خوارزمی، ج 2، ص 61، قم منشورات المفید، اللهوف فی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، ص 74، قم منشورات مكتبة الداوری.

منبع: کتاب تحقیقی در نهضت عاشورا



نوع مطلب : پرسش های عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 2 بهمن 1388

سوال: آیا سبك عزاداری موجود، از دورهی صفویه وارد فرهنگ شیعه شده است؟(علی جدیدی، بناب)

پاسخ: سوگواری و مرثیهسرایی برای سالار شهیدان(ع) در زمان ائمه معصومین)ع) رایج بوده و همچنین بر تداوم آن توصیه شده است. بزرگان دین نیز همواره شیعیان را بر ادامهی این امر مقدّس توصیه میفرمودند؛ اما این كه آیا عزاداری مرسوم زمان ما از همان ابتدا و از عصر امامان معصوم(ع) بوده یا پس از آنها رایج شده است، به نظر میرسد كه بعضی از شیوههای عزاداری، به ویژه تعزیه خوانی‎‎ها، بعد از ائمه(ع) به وجود آمده است، چنانكه پترچلكووسكی در این زمینه میگوید: «مراسم محرّم، حمایت و تشویق دربار صفوی را جلب كرد. یاد كرد شهادت امام حسین(ع) به صورت عملی میهن پرستانه درآمد. گزارشات متعدّدی از اجتماعات مزبور، كه اكثراً توسط فرستادگان سیاسی اروپا، مبلّغان، بازرگانان و سیاحان به ثبت رسیده، از اشخاصی سخن میگویند كه ملبّس به جامههای رنگارنگ (بوده)، به طور منظم پیادهروی میكردند، یا سوار بر اسبها و شترها، آفرینندهی وقایعی بودند كه به واقعهی حزنانگیز كربلا ختم میشد. نبردهای ساختگی توسط صدها تن از عزاداران ملبّس به جامههای همگون و مسلح به تیر و كمان و شمشیر و سلاحهای دیگر، به طور آهسته بازی میشد. سراسر نمایش با سوگنوا همراهی میشد و تماشاگران كه در امتداد گذرگاهها صف میكشیدند، بر سینه میزدند و در حالی كه دسته عزا از كنارشان رد میشد، فریاد میزدند: حسین، حسین، یا شاه شهیدان حسین.» (1)  

هر چند برخی، تاریخ شروع عزاداری به این سبك را به دورهی حكومت آلبویه نسبت دادهاند، ولی روضهخوانی یا قرائت كتاب «روضة الشهداء» و كتابهای مشابه بر روی منبر، از دورهی صفویه شروع شد.(2) در همان زمان كه مراسم محرم در دورهی صفویه رشد و توسعه مییافت، و شكل مهم و معروف دیگری از نمایش مذهبی پدید آمد كه نقل نمایشی زندگی و اعمال، رنج و مرگ شهیدان شیعه بود. موضوع این نمایش در اساس ـ هر چند هم اندك ـ،  همیشه در ارتباط با واقعهی كربلا بود، این داستانها از كتابی فارسی به نام «روضة الشهداء»(3) یا بهشت شهیدان، گرفته میشد و از اوایل سدهی شانزدهم در میان شیعیان به گونهای گسترده، انتشار یافت. دربارهی مراسم تعزیهخوانی و عزاداری در دورهی صفویه، ژان كالمارنین مینویسد: «تجدید خاطرهی فاجعه كربلا به صورتی كه در زمان صفویه جانی تازه گرفت، دنبالهی سنتی قدیمی از آداب مذهبی است؛ مانند زیارت بُقاع شهیدان كربلا، سینه زنی و روضهخوانی در روز عاشورا و در دهه اول محرم، كه به وسیلهی مسلمانانی كه گرایشهای عقیدتی گوناگون دارند اجرا میشده است،… موضوع گرفتن انتقام خون امام حسین(ع) كه از دیر باز بخش اعظم تجدید خاطرهی فاجعهی كربلا حكمفرما بوده و شاه اسماعیل ـ بنیانگذار سلسلهی پادشاهی صفوی ـ از آن برای تبلیغ و پیشبرد كارهای خود استفاده كرد.» (4)  

ژان كالمار، قسمت بیشتری از تحولات عزاداری را به سنتهای دیرینهی ایران مربوط میداند و چنین میگوید: «به عقیده من قسمت اعظم این تحول، صرف نظر از جنبهی ایمانی و عقیدتی آن، تحت تأثیر سنتهایی به وجود آمده است كه ریشههای ژرف نزد ایرانیان دارد و حتّی صورت منقّحتر نمایشی مصائب روحانی را موجب گردیده است. (5) مطلبی كه قابل توجه است این كه چون قبل از صفویه عزاداری به این سبك رایج نبوده و با جلوس شاه اسماعیل بر تخت سلطنت و چند ماه بعد از آن، تألیف كتاب «روضة الشهداء» در تبریز به پایان رسید ـ كه مجموعهی روایات رثایی و حماسی و دینی تركی و فارسی را دربارهی فاجعهی كربلا و یادآوری آن و انتقام گیری،  به زبان فارسی درآورد؛ پس در این جا هم، مانند برخی جاهای دیگر، خود را در برابر موقعیتی تناقض آمیز میبینیم كه در آن ایران شیعی، مصیبت نامهی كربلا را به صوفیای از سلسلهی «نقشبندی» مدیون است كه مسلماً به تقیّه متصفش كردهاند و احتمالاً مردی از اهل تسنن بوده كه در محافل صوفیگری و فتوت، هر چه بیشتر، اهلبیت و شهیدان كربلا را محترم میشمرده است. (6)  

 http://ashooraeyan.mihanblog.com

از این جا روشن میشود كه با توجه به خلأ فرهنگی دوران صفویّه، سرودن شعر در مدح و رثای ائمه و شهدای كربلا؛ برای شاعران افتخاری بس بزرگ محسوب میشد. حتی میتوان گفت كه احتمالا‎ً اگر محركی مانند هفت بند محتشم كاشانی ـ كه در گسترش بعدی ذكر مصائب تأثیر به سزایی داشته نمیبود، تعزیهخوانی به جای مهمی نمیرسید.

در دهههای آخر قرن دهم، شاهد رواج مراسم عزاداری ماه محرم، بیشتر در مراكز شهری شیعی هستیم، در كنار عزایی عمومی كه میرود تا بیستم و حتی بیست و هشتم صفر نیز به طول انجامد، به موازات این امر روضهخوانی گسترش مییابد و از قرن یازدهم موجب افزایش خیرات برای جمع بسیاری كه به این مجالس روی میآورند، موجب افزایش خیر است میگردد؛ علاوه بر این، با این كه هیچ اطلاعی متكی بر ارقام در دست نیست؛ پس از آن كه در نیمهی دوم قرن یازدهم تدارك چشمگیری برای برگزاری عزای حسینی و تعزیههای سیّار آغاز میشود، حمایت رسمی از این مراسم باید كسب اهمیتی كرده باشد. (7)  

با روی كار آمدن دولت صفویّه و در آوردن مملكت به صورت كشوری شیعه و مقتدر تأثیری فراوان بر آیندهی آیین سوگواری محرم گذارد، به گونهای كه تظاهرات شكوهمند شیعیان در محرم هر سال، در نشر و اشاعهی مذهب تشیّع در فلات قارّه ایران، مساعدت فراوانی كرد. در این زمان كتاب «روضة الشهداء» به رشتهی تحریر درآمد و قوهی محركهای شد برای پیدایش مراسم محرم كه از بطن آن، سبك تازهای از فعالیّت به نام روضهخوانی یا قرائت «روضة الشهداء»، به وجود آمد. دو قرن و نیم بعد، این سبك به منزلهی رشتهای كه به وسیلهی آن، اشعار غنائی و متون و نمایشهای تعزیه به هم بافته شدند.» (8)  

از آن‌چه گذشت چنین برمیآید كه عزاداری به سبك موجود، از صدر اسلام نبوده، بلكه بیشتر از دوران صفویه به وجود آمده است، هر چند عدهای بر این باورند كه منشأ آن از زمان آلبویه میباشد؛ رواج سبك عزاداری صفویه میتواند به این دلیل باشد كه اولا:ً دولت روی كار آمده، شیعی بوده، تمام امكانات را در دست داشته است و ثانیاً: بیشتر مردم شیعه بودند و ترویج نهضت حسینی و بیان مظلومیتهای آن حضرت و اهل بیت و یارانش را میخواستند، بنابراین، دو عامل یاد شده در شكل گرفتن سبك موجود، نقش اساسی داشتند.

از سوی دیگر، عزاداری به این سبك، تازه و نو بوده است و كارشناسان فرهیخته و زبردست و آگاه، بر عملكرد آنها نظارت نداشتند؛ از این رو در ضمن كارهای صورت گرفته، مواردی نیز افزوده شد و مورد حمایت دولت صفوی قرار گرفت.

پی نوشتها:

1- تعزیه هنر بومی پیشرو ایران، پترچلكووسكی، ترجمه، داود حاتمی، ص 10 تا 11، تهران، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، سال 1367.

2- همان منبع، پاورقی، توضیح مترجم، ص 11.

3- فتوت نامه سلطانی، مقدمه ص 95، تهران، چاپ محجوب، سال 1350.

- روضة الشهداء، حسین واعظ كاشفی سبزواری، بمبئی، تاجران كتب و مالكان مطیع محمدی، بمبئی، بیتا.

4- پترچلكووسكی، همان، ص 163 – 164، همچنین در پایان نامه مؤلف و كتاب دیگرش به نام اخلاص كامل به امام حسین(ع) به طور كامل به این موضوع پرداخته شده است.

5- پترچلكووسكی، ص 164؛ اخلاص كامل به امام حسین(ع)، ژانكالمار،  پاریس، بیتا، 1354 ش، 1975 م.

6- پترچلكووسكی، ص 165، اخلاص كامل به امام حسین(ع)، ژانكالمار.

7- پترچلكووسكی، همان، ص 165، 166.

8- همان، ص 165، اخلاص كامل به امام حسین(ع)، ص 366.

منبع: كتاب تحقیقی در نهضت عاشورا



نوع مطلب : پرسش های عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

سوال: آیا این مطلب صحّت دارد كه امام سجاد(ع) در عزای پدرش امام حسین(ع) خون گریه میكرد؟ ( امیرعلی حسنلو )

پاسخ: منظور از «خون گریه كردن» این است كه عمق مصیبت و عزاداری امام سجاد(ع) بیان شود و در هر صورت، به چنین لفظی در منابع برخورد نكردیم. اگر چه یكی از القاب آن حضرت «بكّاء» بود؛ البته خون دل خوردن حضرت از فراق پدرش امام حسین میتواند توجیهگر این اصطلاح باشد.

در زیارت ناحیهی مقدسهی منسوب به امام عصر(ع) نیز نزدیك به این معنا دیده میشود كه حضرت فرموده باشد: «به قدری بر تو گریه میكنم كه اگر اشكم تمام شد، به جای اشك از چشمانم خون جاری شود.»

امام سجاد(ع)  ـ فرزند امام حسین(ع) ـ یكی از حاضران و ناظران صحنهی خونین كربلا در سال 61 هجری بودند. از نزدیك شهادت پدر بزرگوارش، عموی عزیزش حضرت عباس و برادرانش علیاكبر و علیاصغر(ع) و شهادت تمام یاران امام و برخی از صحابه‌ی رسول خدا  و بنیهاشم را در كربلا  مشاهده نمود و عمق فاجعهی دردناك این حادثه و هتك حرمت اهلالبیت(ع)  و اسارت آنها را به خوبی درك كرد، و هر انسانی به جای او بود از شدت غم و اندوه، قالب تهی میكرد. امام سجاد(ع) ندای «هل من ناصر ینصرنی» پدرش را میشنید و با آنكه از شدّت بیماری، در بستر افتاده بود، میخواست به سوی میدان برود كه امام حسین(ع) به خواهرش ام‎ّكلثوم فرمود: «او را نگاه دار، كه از نسل پیامبر در زمین باقی بماند.» (1)  

امام زین العابدین(ع) به همراه عمّههای خود و خواهران و سایر اسیران بنیهاشم و غیر آنها، به اسارت برده شد و فشارهای روحی و روانی سختی را متحمّل گردید و در عین حال برای ابلاغ پیام سیدالشهدا(ع) خطبهها ایراد فرمود و در این كار، با موفقیت كامل و پیروزمندانه بر دشمنان و بنیامیه فائق آمد و همراه عمهاش زینب، انقلاب دیگری در اجتماع آن روز و جامعه غفلت زده اسلامی به پا كردند.

 امام(ع) با به یاد آوردن حادثهی عاشورا و خاطرات پدر و یاران و برادرانش گریه میكرد و اساساً، چنان كه اخبار صحیح گزارش میدهند، آسمانها (2) و زمین (3) و حیوانات وحشی و جمادات و نباتات و مجردات، اعم از جنیان (4) و پریان (5) (ملائكه)، در عزای سالار شهیدان(ع) گریستند و مدتها ماتم آنها ادامه داشت. این اخبار از طریق علمای عامه نیز نقل شده است و از لحاظ تكوینی صحیح میباشد و هیچ خدشهای بر آنها وارد نیست؛ چرا كه بر اساس احادیث فراوانی، امام حجّت خدا است و تمام موجودات، در تكوین وجودشان به وجود او وابسته است و در حقیقت برقراری آسمانها و زمین و حیات موجودات و استمرار آن، از وجود امام و حجت الهی سرچشمه میگیرد و سلسله حیات در هستی، متعلق و مشروط به وجود آنها است (6) پس در این اندیشه اصیل، جای هیچ تردید نیست كه مخلوقات هستی در فقدان حجت الهی یك صدا ناله سر دهند.

http://www.ashooraeyan.mihanblog.com

چه رسد به این كه  حجت خدا به دست جمعی ظالم و سفّاك با آن وضع فجیع و درد آور به شهادت رسد و فرزندانش و اهل حرمش اسیر و غارتزده شوند؛ اما فقدان ولایت اگر برای انسان قابل تحمل باشد ـ كه برای انسان واقعی نیست ـ برای موجودات دیگر تحملناپذیر است و آنها بر اساس آن ودیعه الهی بهترین اظهار تأسف را برای این مصیبت ابراز و اظهار میكنند كه خون گریستن یكی از  مصادیق آن است.

در زیارت ناحیهی مقدسه میخوانیم: «برای گریه در عزای تو اگر اشك تمام شود خون گریه میكنم»؛ (7)

لئن اخرتنی الدهور و عاقنی عن نصرك المقدور لابكینّك صباحاً و مساءً فلا ندبنّك صباحاً و مساءً و لابكینّ علیك بدل الدموع دما.ً (8)  

بنابراین، (خون گریستن) ممكن است كنایه از شدّت حزن و اندوه و عظمت مصیبت باشد كه به امام سجاد(ع) نسبت میدهند، همانگونه كه در این زیارت ـ كه به امام زمان(ع) منتسب است ـ حضرت چنین فرموده است.

طبق نقل منابع معتبر امام زینالعابدین بسیار میگریست: «و لقد كان بكی علی ابیه الحسین عشرین سنة…»؛ (9) یعنی برای پدرش حسین(ع) بیست سال گریه كرد. یك روز غلامش عرض كرد: ای پسر رسول خدا، حزن و اندوه شما كی تمام میشود؟ امام فرمود: وای بر تو! یعقوب نبی با اینكه دوازده پسر داشت، در فراق یوسف به قدری گریست كه چشمانش نابینا شد، و اینك من كه شاهد شهادت پدرم و عمویم و هفده نفر از اهل بیتم بودم، چگونه حزن من تمام شدنی است؟ (10)

امام سجّاد(ع) با این حالت گریهها و عزاداری خویش، از ارزشها دفاع میكرد و میراث عاشورا را زنده نگاه میداشت و درس توحید، اخلاق و آداب اجتماعی میداد و میفرمود: «قتل ابن رسول الله جائعاً، قتل ابن رسول الله عطشاناً»؛ پس گریههای  امام زین العابدین(ع)، خون دل بود كه جاری میشد.

پی نوشتها:

1- بحارالانوار، مرحوم مجلسی، ج 45، ص 46. الدمعة الساكبة، ج 4، ص 334

2- بحارالانوار، ج 45، ص 206، 207

3- همان، ج 45، ص 218

4- همان، ج 45، ص 233

5- همان، ج 45، ص 220، 229

6- در جلد 45 بحارالانوار روایات زیادی درباره خون گریستن آسمان و زمین وارد شده است ر.ك: ص 211، حدیث 25 و 26 . 19 و حدیث 40 و 41، ص 217

7- متن كامل زیارت ناحیهی مقدسه در بحارالانوار، ج 45، ص 65 الی 72 آمده است كه نام شهیدان را یكایك میشمارد و سلام میدهد. شایان ذكر است كه مرحوم فیض الاسلام در كتاب ترجمه خاتون دوسرا، زندگی حضرت زینب (س) در ص 217 آورده است كه زیارت ناحیه مقدسه از امام حسن عسكری و تاریخ صدور آن سال 252 هجری قمری است و ولادت حضرت امام زمان در سال 255 یا 256 است، والله العالم

8- سوگ نامه آل محمد، محمد اشتهاردی، ص 154 و 156، انتشارات ناصر، سال 71، چاپ سوم

9- بحارالانوار، ج 46، ص 63

10- ر. ك: همان ص 63

منبع: کتاب تحقیقی در نهضت عاشورا



نوع مطلب : پرسش های عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 18 شهریور 1388

 سوال: «عبدالله» كدام یك از فرزندان امام حسین(ع) است؟         حمید یزدانی

پاسخ: عبدالله نام طفل امام حسین(ع) است كه در آخرین لحظات جنگ، در آغوش امام(ع) به شهادت رسید؛ البته برخی به اشتباه او را علی‌اصغر می‌نامند.

در بررسی تاریخ كربلا و وقایع روز عاشورا، به صحنه‌ جان ‌سوزی برمی‌خوریم كه بسیاری از بزرگان و مورخان آن را نقل كرده‌اند و گفته‌اند كه در آخرین ساعات نبرد، طفلی از امام حسین(ع) كه در آغوش ایشان بود، هدف تیر دشمن قرار گرفته، به شهادت ‌رسید. نام این طفل را بسیاری  «عبدالله» (1) و برخی «علی» (2) و یا «علی‌اصغر» (3)  گفته‌اند. و بعضی دیگر نیز صرفاً به كلمه طفلی از حسین(ع)  اكتفا كرده، از او نامی نبردهاند (4)

البته در زیارت ناحیه مقدسه چنین آمده است: سلام بر «عبدالله» طفل شیرخوار تیرخورده، در خون خویش غلطیده كه خونش به آسمان جهید و در آغوش پدرش به تیر دشمن ذبح گردید (5)

تمام منابع اتفاق دارند كه تنها یك فرزند شیرخوار امام حسین(ع) با آن كیفیت به شهادت رسیده است و تنها اختلاف در نام اوست. مرحوم مجلسی می‌گوید:

 

http://ashooraeyan.mihanblog.com

 

 «نزد من صحیح این است كه امام حسین سه پسر به نام علی داشته است» (6) «اما اختلاف درباره اسم او احتمالاً به جهت این بوده كه این طفل را به دو نام میخواندند، با توجه به این كه طبق روایتی، امام به خاطر علاقه زیادی كه به پدرش داشت، بارها نام علی را بر فرزندانش گذاشته است.» (7)  

پی نوشتها:

1- نسب قریش، مصعب الزبیری، ص 59، دارالمعارف، قاهره، چاپ سوم؛ مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، ص 89، تحقیق صقر، بیروت، دارالمعرفة؛ الارشاد، سلسلة المولفات، شیخ مفید، ج 2، ص 135، دارالمفید، بیروت، 1414 هـ؛ اعلام الوری، طبرسی، ج 1، ص 478، موسسه آ ل البیت، چاپ اول 1417؛ مناقب آل ابی‌طالب، ابن‌شهرآشوب، ج 4، ص 77، موسسه انتشارات علامه، چاپ علمیه قم؛ الاحتجاج، طبرسی، ج 2، ص 25، تحقیق خرسان، منشورات دارالنعمان، 1966 م؛ كشف الغمة، الاربلی،ج 2، ص 214، تحقیق رسولی، تبریز، سوق مسجد الجامع؛ تذكرة الخواص، سبط بن‌جوزی، ص 249، موسسه اهل بیت، بیروت، 1401

2- بحارالانوار، ج 45، ص 46

3- كشف الغمة، همان

4- الملهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاوس، تحقیق فارس تبریزیان، ص 168، دارالاسوة، 1375 ش؛  تاریخ یعقوبی، یعقوبی، ج 2، ص 245، دارصادر بیروت، چاپ ششم، 1995

5- اقبال الاعمال، سید بن‌طاوس، ج 3، ص 74، تحقیق جواد قیومی، الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1416 هـ.

6- بحارالانوار، ج 45، ص 232

7- بحارالانوار، ج 45، ص 329

منبع: كتاب تحقیقی در نهضت عاشورا



نوع مطلب : پرسش های عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی