تبلیغات
روایت عاشورا - مطالب یاران عاشورایی
 
روایت عاشورا
عاشورا پیام زندگی

قاسم بن حسن برادر پدر و مادرى همان ابوبكر بن حسن است كه بیش از او كشته شد. ابومخنف به سندش از حمید بن مسلم (كه خبرنگار لشكر عمر بن سعد است (روایت كرده كه گفت : از میان همراهان حسین علیه السلام پسرى كه گویا پاره ما بود به سوى ما بیرون آمد، و شمشیرى در دست و پیراهن و جامه اى بر تن داشت و نعلینى بر پا كرده بود؟ بند یك از آن دو بریده شده بود، و فراموش نمى كنم كه آن نعل چپش بود.
عمرو بن سعید بن نفیل (1) ازدى كه او را دید گفت : به خدا سوگند هم اكنون بر او حمله آرم . بدو گفتم : سبحان الله تو از این كار چه مى خواهى ؟ همانهایى كه مى نگرى از هر سو اطرافشان را گرفته اند، تو را از كشتن او كفایت كنند، گفت : به خدا سوگند من شخصا باید به او حمله كنم ، این را گفت و بى درنگ بدان پسر حمله برد و شمشیر را بر سرش فرود آورد، قاسم به رو درافتاد و فریاد زد: عمو جان ! و عموى خود را به یارى طلبید.
حمید گوید: به خدا سوگند حسین (كه صداى او را شنید) چون باز شكارى رسید و لشكر دشمن را شكافت و به شتاب خود را به معركه رسانید و چون شیر خشمناكى حمله افكند و شمشیرش را حواله عمرو بن سعید كرد، عمرو دست خود را سپر كرد، ابوعبدالله دستش را مرفق بیفكند و به یك سو رفت ، لشكر عمر بن سعد (براى رهایى آن پست خبیث ) هجوم آورده و او را از جلوى شمشیر حسین علیه السلام به یك سو برده نجاتش دادند، ولى همان هجوم سواران سبب شد كه آن نتوانست خود را از زمین حركت دهد و زیر دست و پاى اسبان لگد كوب گردید و از این جهان رخت بیرون كشید - خدایش لعنت كند و دچار رسوایى محشرش گرداند (2)
 

وبلاگ روایت عاشورا - Www.Ashooraeyan.MihanBlog.Com


گرد و غبار فرو نشست ، حسین علیه السلام را دیدم كه بالاى سر قاسم بود و او پاشنه پا بر زمین مى سود، در آن حال آن جناب مى فرمود: از رحمت حق به دور باشند گروهى كه تو را كشتند، و رسول خدا صلى الله علیه و آله در روز قیامت درباره تو خصم ورزد و طرف آنها باشد. سپس فرمود: به خدا سوگند ناگوار و گران است بر عموى تو كه او را بخوانى و پاسخت را ندهد، یا پاسخت بدهد ولى سودى به تو نبخشد، روزى است كه دشمنش بسیار و یاورش اندك است ، سپس قاسم را بر سینه گرفت و از زمین بلند كرد و گویا هم اكنون مى نگرم به پاهاى آن جوان كه بر زمین كشیده مى شد، و همچنان او را بیاورند تا در كنار جسد فرزند على بن الحسین افكند. من پرسیدم : این پسر كه بود؟ گفتند: قاسم ابن حسن بن على بن ابیطالب بود. صلوات الله علیهم اجمعین .
پی نوشتها:
1- در تاریخ طبرى عمرو بن سعد بن نفیل ضبط شده است .
2- در بین روضه خوان ها مشهور است كه قاسم علیه السلام لگد كوب اسبان لشكرگردید و حال آنكه قاتلش عمرو بن سعید یا سعد لگد كوب شد، و از غایت بى اطلاعى مرجع ضمیر را نشناخته اند و با اینكه هم در تاریخ طبرى و هم در این كتاب لعنة الله و اخزاه و یا خفضه الله دارد. و بعضى براى اثبات گفتار خویش تمسك جسته اند به كلامى از امام علیه السلام روایت شد، كه شب عاشورا هنگامى كه قاسم عرض ‍ كرد: انا فیمان قتل حضرت فرمود: انك لاحد من یقتل من الرجال معى بعد ان تبلو ببلاء عظیم . و گویند مراد از تبلو ببلاء عظیم این حادثه است . و این كلام هم اجتهاد در مقابل نص را ماند.
منبع: كتاب ترجمه مقاتل الطالبین



نوع مطلب : یاران عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 5 بهمن 1389
از یاران سید الشهدا و شهید نماز،كه روز عاشورا به فیض شهادت رسید.وى ازچهره‏هاىسرشناس شیعه در كوفه و مردى آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود.مسلم بن‏عقیل در ایامبیعت گرفتن از مردم براى نهضت‏حسینى،او را مسؤول دریافت اموال وخرید اسلحه قرار دادهبود.نامش عمر بن عبد الله بود. (1) پیش از شروع درگیریهاى كربلاخود را از كوفه به كربلارساند و به امام پیوست.

روز عاشورا،كه یاران حسین بن على‏«ع‏»بتدریج‏شهید مى‏شدند و از تعدادشان كاسته‏مى‏شد واین كاهش محسوس بود،ابو ثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت:جانم‏فداى تو!چنینمى‏بینم كه دشمنان به تو نزدیك شده‏اند.به خدا قسم تو كشته نخواهى شدمگر آنكه منپیش از تو كشته شوم.

وبلاگ روایت عاشورا - Www.Ashooraeyan.MihanBlog.Com

دوست دارم خداى خویش را در حالى دیدار كنم كه‏این نماز را كهوقتش نزدیك شده بخوانم.امام،نگاهى به بالا افكند،فرمود:نماز را به یادآوردى،خدا تو را ازنماز گزاران ذاكر قرار دهد.آرى،اینك اول وقت نماز است.مهلتى ازسپاه دشمن خواستند.آنگاهابو ثمامه و جمعى دیگر،با امام حسین‏«ع‏»نماز جماعت‏خواندند. (2) وى جزء آخرین سه نفرىبود كه از یاران امام تا عصر عاشورا زنده مانده‏بودند.برخى گفته‏اند كه در اثر جراحتهاى بسیاربر زمین افتاد،خویشانش او را به دوش‏كشیده و از میدان به در بردند و مدتها بعد از دنیا رفت. (3)

پی نوشتها:

1- مقتل الحسین،مقرم،ص 177.برخى هم‏«عمرو بن عبد الله‏»نوشته‏اند.مثل تنقیح المقال،مامقانى،ج 2،ص 333.

2- سفینة البحار،ج 1،ص 136،بحار الانوار،ج 45،ص 21.

3- عنصر شجاعت،ج 2،ص 151.

منبع: كتاب فرهنگ عاشورا



نوع مطلب : یاران عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 5 بهمن 1389

از شهداى كربلا و اصحاب دلاور امام حسین‏«ع‏»بود،از جمله كسانى كه‏سید الشهدا«ع‏»درلحظات تنهایى،نام برخى از یاران را مى‏برده و صدا مى‏زده است:«و یاابراهیم بن الحصین...».

رجز او در میدان نبرد چنین بود:

http://ashooraeyan.mihanblog.com

اضرب منكم مفصلا و ساقالیهرق الیوم دمی اهراقاو یرزق الموت ابو اسحاقااعنى بنى الفاجرة الفساقا

وى بعد از ظهر عاشورا در كنار امام حسین‏«ع‏» به شهادت رسید. (1)

پی نوشتها:

1- دایرة المعارف تشیع،ج 1،ص 271

منبع: کتاب فرهنگ عاشورا



نوع مطلب : یاران عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 13 دی 1389

نافع ابن هلال جملى یكى از یاران امام دشمن را تیرباران مى كرد و مى گفت :

انا هلال الجملى

انا على دین على

یعنى در همان حال (در گیر و دار جنگ ) براى امیر المومنین علیه السلام تبلیغ مى كرد و نام او را مى برد و دین او را مى ستود تا دوازده نفر از اصحاب عمر بن سعد را به هلاكت رساند و كسانى را هم زخمى كرد در آخر كار بازوهاى او درهم شكست و از كار افتاد و او را دستگیر كردند و نزد ابن سعد بردند، ابن سعد از او پرسید نافع چرا ابن بلا را سر خود آوردى ؟

و شاید تصور مى كرد كه او مثل بسیارى از مردم اظهار پشیمانى مى كند و معذرت مى خواهد، نافع گفت خدا از نیت من در این كارى كه كرده ام آگاه است و در حالى كه خون از ریش او مى ریخت گفت : به خدا قسم دوازده نفر از شما را كشتم و كسانى را هم زخمى كردم و از این كار خود هیچ پشیمان نیستم و اگر شانه ها و بازوهاى من از كار نیفتاده بود نمى توانستند مرا دستگیر كنید نافع اول كسى از یاران امام بود كه او را دستگیر كردند و سپس به شهادت رساندند.

وبلاگ روایت عاشورا - Www.Ashooraeyan.MihanBlog.Com


و در همان دم مرگ هم سند زنده اى از ایمان و یقین و تشخیص صحیح خود به دست تاریخ سپرد، و تاریخ هم آن را با كمال امانت ضبط كرد، هنگامى كه شمشیر بر سر او بلند كردند گفت : الحمدالله الذى جعل منایانا على یدى شرار خلقه شكر خدا را كه اگر كشته مى شویم بدترین مردم ما را مى كشند.
این بود وضع روحى كسانى كه ما با كمال جرات پس از درود فرستادن بر آنها مى گوییم یالیتنا كنا معكم فنفوز معكم كاش ما هم با شما بودیم تا چون شما رستگار و سرفراز و سعادتمند مى گشتیم ما چرا هرگز نمى گوییم : شكر خدا را كه ما در آن روز نبودیم و به چنان امتحان گرفتار نشدیم و در ریختن خون مثل شما مردانى پاك و با فضیلت شركت نداشتیم ، آیا آن روز به حقیقت و راستى نزدیكتر است یا این شكرگزارى و شادمانى .

منبع: كتاب بررسى تاریخ عاشورا



نوع مطلب : یاران عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

همان طور که در قسمت قبل قول داده بودیم در این قسمت قصد داریم درباره نحوه شهادت جعفر بن ابیطالب صحبت نماییم.

جریان مراجعت جعفر بن ابیطالب را از حبشه از كتاب مغازى محمد بن جریر طبرى براى خود او، در ضمن احادیثى كه در برخى از موارد شبیه به یكدیگرند و همچنین نام اشخاصى از مهاجرین كه همراه او بودند، خواندم و وى تصدیق كرد. من احادیث مزبور را هر كدام با شرح و تفصیل آن در جاى خود نقل كرده ام .
محمد بن ابراهیم )به سند خود) از شعبى نقل كرده كه او گفت : هنگامى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله خبیر را فتح كرد جعفر بن ابیطالب از حبشه بازگشت ، رسول خدا صلى الله علیه و آله او را در بر كشید و میان دیدگانش را مى بوسید و مى فرمود : نمى دانم به كدامیك بیشتر شادمان باشم : به آمدن جعفر یا به فتح خبیر؟
ابن اسحاق و زهرى گفته اند : چون از حبشه مراجعت كرد، رسول خدا صلى الله علیه و آله او را به موته(1) فرستاد.
ابن اسحاق از عروة بن زبیر حدیث كند كه گفت : لشكر مزبور را پیغمبر صلى الله علیه و آله در ماه جمادى سال هشتم هجرى به موته فرستاد، و زید بن حارثه را بر ایشان امیر و فرمانروا كرد، و فرمود : اگر براى زید پیش آمد ناگوارى اتفاق (و شهید شد) جعفر بن ابیطالب امیر سپاه باشد، و اگر براى جعفر پیشامدى رخ داد عبدالله بن رواحه امیر لشكر باشد (2)
محمد بن جریر طبرى به سند از زید بن ارقم نقل كند كه گفت : لشكر مذبور از مدینه حركت كرده به راه افتاد و همین كه به سر حد بلقاء )از نواحى شام ) رسیدند لشكر بزرگى كه از مردم روم و اعراب (سرحدى كه تحت حكومت روم بودند) تشكیل شده بود، سر راه به آنان قرار گرفت ، مسلمانان به دهى كه نامش موته بود پناهنده شدند، و در آنجا دو سپاه براى جنگ آماده شده و مسلمانان لشكر را بدین ترتیب آراستند كه میمنه و سمت راست آن را به مردى از قبیله عذرة كه قطبة بن قتاده نام داشت ، سپردند و میسره و سمت چپ لشكر را به مردى از انصار كه عبادة بن مالك نام داشت ، سپرده و جنگ را شروع كردند. زید بن حارثه با پرچم خود (كه رسول خدا صلى الله علیه و آله به دستش داده و او را بدان مفتخر ساخته بود) جنگید تا از پا در آمده و به شهادت رسید. پس ‍ از او جعفر بن ابیطالب پرچم را به دست گرفته ، شروع به جنگ كرد و چون دید دشمن دورش را احاطه كرده و راه از هر سو بسته است ، خود را از اسب سرخ رنگى كه داشت به زمین افكنده و آن را پى كرد و همچنان پیاده جنگید تا به درجه شهادت رسد و او نخستین كسى بود كه در اسلام اسب خود را پى كرد.
عباد بن عبدالله از پدر رضاعى خود - كه یكى از بنى مره است و در جنگ موته حاضر بوده - روایت كند كه گفت : گویا هم اكنون مى نگرم (و این منظره از نظرم محو نمى شود) كه جعفر خود را از اسب سرخ مویش به زمین انداخت و آن را پى كرد.
عبدالرحمن بن سمره گوید: خالد بن ولید - كه مسلمانان آخر كار او را به فرمانروایى انتخاب كردند - مرا براى رساندن خبر جنگ موته به نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله فرستاد، همین كه من به مدینه رسیده و وارد مسجد شدم ، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اى عبدالرحمن به جاى خود باش (تا من خود جریان جنگ را بگویم ) آن گاه فرمود: زید بن حارثه پرچم را گرفت و جنگید تا كشته شد، خدایش رحمت كند! سپس جعفر بن ابیطالب پرچم را به دست گرفت و جنگید تا كشته شد، خداوند جعفر را رحمت كند، سپس عبدالله بن رواحه پرچم را به دست گرفت و جنگ كرد تا كشته شد، خدایش ‍ رحمت كند!
اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله كه اطرافش بودند ( و این سخنان را از آن حضرت شنیدند) گریستند، و پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله بدانها فرمود: چرا گریه كنند؟ گفتند: چگونه نگرییم با اینكه (در این جنگ ) بزرگان و مردان با فضیلت و شریف ما از دستمان رفت ؟ حضرت فرمود: گریه نكنید، زیرا حكایت امت من حكایت آن باغى است كه صاحبش براى آبادى آن اقدام كند، چاههاى آب آن را اصلاح كرده و جویهاى آن را آماده مى سازد و شاخه هاى (زاید) آن را بتراشد، و در سر سال گروهى از میوه هاى آن را بخوراند، سپس در سال دیگر گروه دیگرى را میوه دهد، و همچنین در سال بعد نیز گروهى دیگر را میوه دهد، و شاید میوه اى كه در آخر دهد بهتر و نیكوتر باشد. سوگند بدان خدایى كه مرا به راستى و حقیقت برانگیخته است كه عیسى ابن مریم در میان امت من مانند حواریین خود را خواهد یافت (3)
كعب بن مالك در رثاء جعفر بن ابیطالب اشعار ذیل را سروده است :

هدالعیون و دمع عینك یهمل

سحا كما و كف الضباب امحضل

و كانما بین الجوانح والحشا

مما تاوبنى شهاب مدخل

وجدا على النفر الذین تتابعوا

یوما بموتة اسندوا لم ینقلوا

صلى الاله علیهم من فتیة

و سقى عظامهم الغمام المسبل

صبروا بمومة للاله نفوسهم

عندالحمام حفیظة ان ینكلوا

اذا یهتدون بجعفر و لوائه

قدام اولهم و نعم الاول

حتى تفرقت الصفوف و جعفر

حیث التقى و عث الصفوف مجدل

فتغیر القمر المنیر لفقده

والشمس قد كسفت و كادت تافل

قوم بهم نصر الاله عباده

و علیهم نزل الكتاب المنزل

و بهدیهم رضى الاله لخلقه

و بجدهم (4) نصر النبى المرسل

بیض الوجوه ترى بطون اكفهم

تندى اذا اعتذر الزمان الممحل

وبلاگ روایت عاشورا - Www.Ashooraeyan.MihanBlog.Com

1- چشمها به خواب رفتند ولى اشك چشم من مانند باران ریزان است .
2- گویا میان سینه من از این غم و اندوه شراره آتش زبانه مى كشد.
3- اندوه بر آن مردانى كه در جنگ موته (برابر دشمن ) پایدارى و كوشش كرده و از جاى خود عقب نشینى نكردند.
4- درود خدا بر آن جوانمردانى باد كه ابرهاى ریزان بر استخوانها ببارید.
5- هنگامى كه مرگ فرا رسید اینان در راه خدا بردبارى كردند، و براى ترساندن دشمن واپس نرفتند.
6- راهنماى ایشان و جلودارشان جعفر و پرچمش بود و راستى چه بسیار جلودار و پیشرو خوبى بود.
7- در نتیجه جنگى كه شد) صفهاى لشكر پراكنده شد، و جعفر كه سخت او را از هر جانب احاطه كرده بودند، به زمین افتاد.)
8- از فقدان آن رادمرد گویى ماه درخشنده تاریك شد و خورشید گرفت و نزدیك بود یكسره از دیده ها پنهان شود.
9- او از فامیلى بود كه به وسیله آنان خداوند بندگان خود را یارى كرد، و كتاب آسمانى بر آنان فرود آمد.
10- خداى تعالى راهنمایى ایشان را براى خلق خود پذیرفت و به وسیله جد ایشان (عبدالمطلب ) یا به تیزى شمشیر ایشان پیمبر مرسل خود را یارى كرد.
11- سفیدرویانى كه در روزگار قحطى سخت مردم از خوان جود و كرمشان بهره مند مى گشتند.
ابوهریرة به عقیده خود گوید: كسى پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله بر پشت اسبها و كوهان شتران سوار نشده و كفش نپوشیده است كه فضیلتش بیش از جعفر بن ابیطالب بوده باشد.
ابوسعید خدرى گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: بهترین مردمان حمزه و جعفر و على علیه السلام هستند.
ابوهریره گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: جعفر را دیدم كه در بهشت به وسیله دو بال ( كه خداوند به او عنایت كرده ) با فرشتگان پرواز مى كرد.
امام صادق علیه السلام از پدرش حضرت باقرالعلوم علیه السلام نقل كرده كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: مردمان از ریشه هاى مختلف و گوناگونى آفریده شده اند ولى من و جعفر از یك ریشه و تیره خلق شده ایم .
و نیز از آن جناب روایت شده است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله به جعفر فرمود: تو در خوى و آفرینش شبیه من هستى .
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله بیرون آمد و در حالى كه مى فرمود مردم از ریشه هاى مختلف اند و من و جعفر از یك ریشه ایم .

پی نوشتها:

1- موته - یا موته - نام جایى است در حدود شام و در آنجا میان مسلمانان كه سه هزار نفر بودند با لشكر روم كه متجاوز از صد هزار تن بودند كارزار سختى شد، و در این جنگ مسلمانان شكست خوردند و چنان كه پس از این بیاید در این جنگ جعفر بن ابیطالب و زیدبن حارثه و عبدالله بن رواحه و جمعى دیگر شهید شدند و خالد بن ولید باقیمانده لشكر را برداشته به مدینه بازگشت ، و چون به مدینه آمدند كودكان مدینه خاك به رویشان مى ریختند و بدانها مى گفتند : اى گریختگان و فرار كنندگان از راه خدا! رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمود : اینان گریختگان و فرار كنندگان از راه خدا! رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمود : اینان گریختگان نیستند، و ان شاء الله مجددا باز خواهند گشت  
2- بر طبق روایات شیعه ، رسول خدا(ص ) جعفر را امیر اول جنگ قرار داد و سپس به ترتیب زید بن حارثه و عبدالله رواحة را، و محدثین شیعه این را هم یكى از موارد ستمى مى دانند كه بر امیر المومنین علیه السلام روا داشته اند به شرحى كه در جاى خود گفته اند. براى اطلاع بیشتر به جلد 21 بحار الانوار، ص 50 به بعد مراجعه شود.
3- على بن عبدالله بن جعفر - كه از نواده هاى جعفر است - گوید: روزى كه جعفر ابن ابیطالب كشته شد سى و سه سال و یا سى و چهار سال از عمرش گذشته بود، ولى این سخن من (صحیح نیست و) موهوم آید زیرا جعفر در سال هشتم هجرى كشته شد، و از روز بعثت رسول خدا صلى الله علیه و آله تا آن روز بیست و یك سال گذشته بود، و با توجه به اینكه جعفر از برادرش امیرالمؤ منین على علیه السلام ده سال بزرگتر بوده ، وعلى علیه السلام هنگامى كه ایمان آورد، بنابر اختلاف روایات پانزده ساله - چنان كه بیشتر مورخین گفته اند - و با هفت ساله - چنان كه دسته اى گویند - بوده است ، و به طور مسلم و بدون هیچ اختلافى على علیه السلام در همان سال بعثت ایمان آورد، و به هر ترتیبى كه حساب كنیم عمر جعفر هنگام شهادتین چند سال زیادتر از این مقدارى است كه او گفته است .
زیرا بنا بر اینكه سن على علیه السلام را هنگام بعثت پانزده سال حساب كنیم ، سن جعفر در روز شهادت چهل و شش سال مى شود، و اگر هفت سال حساب كنیم سى و هشت سال مى شود،. و به هیچ كدام از حسابها سى و سه و یا سى و چهار سال صحیح نیست

4- در بعض نسخه ها بحدهم با حاء مهمله است .

منبع: کتاب ترجمه مقاتل الطالبین



نوع مطلب : یاران عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی